ياشيل ميشوو اته گينده نوحون ياتاقيندا ايسلام داياقي تورک اوجاقي گوزه ل مرند

وی در سال 1887 در شهر تبریز به دنیا آمد و شاهد حرکات مشروطیت ، که در شهر تبریز آغاز شده بود ، قرار گرفت . و در اثنای جنگ اول جهانی در مقابل و مبارزه با روسها و انگلیسیها زخمی شده و جهت ادامه ی معالجه به مقصد آلمان حرکت کرد ، و در آنجا پس از سلامتی وارد خدمت در ارتش آلمان گردید و دانش جنگ کسب کرده و در شهر رایپزینگ دروس ریاضی عالی را انتخاب کرد و در سال 1920 به تهران بازگشت.

در آن زمان رضا شاه جهد میکرد تا حرکات دولت آزادیستان شیخ محمد خیابانی را با سقوط مواجه کند . رضا شاه می خواست او را برای سقوط دولت آزادیستان به آذربایجان بفرستد ، لا کن او این امر را نپذیرفت و فرماندهی قوای خراسان را قبول کرد . و در آنجا خدمات زیادی به مردم خراسان انجام داد . محمد تقی خان پس از مدتی اموال والی خراسان قوام السلطنه را به نام دولت مصادره کرده و او را روانه ی تهران ساخت.

محمد تقی خان در سال 1920 در خراسان علم عصیان را بر افراشته و در آوریل سال 1921 استقلال خود را اعلان کرد . او تمامی بدهی های روستاییان را به دولت بخشید و زمین های بزرگ را در بین افراد بی زمین تقسیم کرد . در این زمان قوام السلطنه در تهران به عنوان نخست وزیر انتخاب شده بود . محمد تقی خان تشکیلات ژاندارم خراسان را به ارتش ملی تبدیل کرد و به افرادش لقب فدایی داد . و در مشهد خانه ی ایتام و بیمارستان بنا کرد .انگلیسیها ابتدا به محمد تقی خان وعده ی پول و ثروت دادند و وقتی که وی این امر را نپذیرفت .آنها به همراه رضاخان به عوامل مرتجع دینی پولها دادند تا شایعاتی علیه محمد تقی خان بسازند و سپس یک نیروی 4000 نفری را با سلاح های سنگین به رهبری فرد مرتجعی بنام خزائی تجهیز کرده و او را روانه ی خراسان نمودند.

در این قشون نیروی 300 نفری انگلیسی هم شرکت کرده بودند . در

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

حیدرخان عم اوغلو در تاریخ 20/12/1880 در شهر ارومیه از مادر متولد شد.پدرش حکیم (داروفروش) علی اکبر افشار بود.رتبه خانی را خود مردم به او داده بودند.پدر حیدرخان مجبور شد تا به ((قمری)) کوچ کند.او تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در ایروان به پایان رسانید.و به دانشگاه پلی تکنیک تفلیس واردشد.و در سال 1898 در حالی که دانشجوی این دانشگاه بود،در صفوف حزب سوسیال دمکرات واردشد.

او به زبانهای فارسی،روسی،گرجی،آلمانی،فرانسوی و ایتالیایی وارد بود.عم اوغلو در سال 1901 تحصیلات عالی خود را به پایان رسانید و روانه اروپا شد.و در سال 1904 به تهران آمد. و بعد از مدتی در آنجا حزب دمکرات را تشکیل داد.او بعدها رهبر کمیته مجازات بود.حیدر خان که در حرکات ستارخان و باقرخان در سنگرهای زیادی جنگیده بود.بعدها در منطقه گیلان در تشکیلاتی بنام منجیل وارد شد،که میرزا کوچک خان جنگلی هم در راس این تشکیلات بود.در این دوران بود که رضاخان در ایران به قدرت رسید.او جاسوسانش را بکار گرفت.و همراهان عم اوغلر را علیه او شوراند و میرزا کوچک خان را به سوی خود کشید.و به واسطه او برای عم اوغلو نقشه کشید.میرزا به دوستانش پیغام فرستاد و آنها را جهت برگزاری جلسه کمیته انقلاب دعوت کرد،حیدر خان مثل بقیه به آنجا رفته ولی بعد از مدتی عمارت به زیر آتش گرفته شد.و سرخوش یکی از اعضا نتوانست از آنجا خارج شود و زنده در آتش سوخت عم اوغلو،خالوقربان و خالو کریم،از پنجره خود را بیرون انداخته و از محل گریختند.حیدر خان در راه یاران خود را گم کرده و توسط افراد میرزا کوچک خان دستگیر شد.و بعد از اینکه مدتی در زندان ماند.به وسیله فرد خاینی بنام معین الرعا در زیر شکنجه جان سپرد.رضاخان در مقابل کشتن عم اوغلو،به کوچک خان وعده استانداری گیلان را داده بود.و خالو قربان به قصد گرفتن انتقام دوست خود (سرخوش) بعد از گرفتن درجه سرهنگی از رضاخان به جنگ با میرزاکوچک خان فرستاده شد.او هم به طرف رشت و انزلی که افراد میرزا در آنجا بودند رفته و آنها را خلع سلاح کرد.کوچک خان به سوی جنگل فرار کرد.و خالو قربان هم او را تعقیب نموده،ودر کوههای تالش جسد یخ زده اش پیدا شد. وخالوقربان سر میرزا را بریده و به تهران فرستاد.بعدها حیدرخان در حالی که علیه یک طایفه عصیانگر می جنگید،بوسیله جاسوسان رضاخان با گلوله ای که بر گردنش زدند هلاک شد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

خیابانی از اوان جوانی وارد فعالیتهای سیاسی شده و مجبور به ترک وطن گردید،در این زمان پدرش در قلعه شامیل به سر میبرد.او نیز مجبور شد تا پیش وی برود.و در آنجا شاگرد میرزا عبدالرحیم طالبلو گشت و مانند یک انسان روشنفکر به عرصه رسید. در سالهای جنگ جهانی اول به تبریز برگشته،وحزب دمکرات را تشکیل داد.شیخ محمد خیابانی در تاریخ هفتم ماه آوریل 1920 در شهر تبریز،دولت آزادیستان را به وجود آورد.او تمامی دوایر دولتی را به کنترل خویش درآورده،و از نو به نظم آورد.برای روستاییان به شرط دادن پول آن در موعد و اقساط معین،اراضی را تقسیم کرد.در روستاها و شهرها به زبان مادری،مدارس ابتدایی را گشود.در محله مارالان تبریز بیمارستان ( شیر و خورشید ) سینا، را بنا کرد.و یک ارتش 12000 نفری ملی بوجود آورد.او در سخنرانیهای خود می گفت.

تبریز این را درخواست می کند،که حکومت باید از آن ملت باشد.تمامی آذربایجان در این موضوع با هم همفکر و هم عقیده است.اگر حکومت تهران با درخواستهای ما مخالفت نماید،اصول و اساس رادیکالیزم را بکار گرفته،و آذربایجان را از نو به مقاومت ترغیب می کنیم.ما در سطح آذربایجان حاکمیت حکومت دمکرات را طلب می کنیم.ایالات و ولایات باید افکار و ایده های خود را آزادانه بیان کنند.ضمن حفظ حقوق خود اگر لازم باشد جان خود را هم می دهیم.در این راه مردن بهتر از زندگی مذلت بار است.

دولت وقت که خیابانی را خطری بزرگ در مقابل خود میدید،با شوراندن مردم عوام بر علیه وی،در دوازدهم ماه سپتامبر سال 1920،گروه هایی از عواملی که چشمانشان را پرده جهالت پوشانده بود،به مرکز دولت آزادیستان که در عالی قاپو واقع بود،هجوم برده،و در عرض سه روز صدها خانه غارت شد و خون آزادی خواهان به جای آب جاری گشت،و خیابانی نیز در منزل دوستش حسن بادامچی به محاصره درآمد، ودر 14 سپتامبر سال 1920 خون مبارکش در خانه حاج شیخ حسن بادامچی به وسیله گلوله شلیک شده از تفنگ اسماعیل قزاق،خاک تبریز را گلگون ساخت.وبدین ترتیب دولت آزادیستان،سقوط کرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

راه آزادی آذربایجان ، از محبس خانه ها می گذرد!

 

حجت الاسلام عبدالعزیز عظیمی قدیم

حجت الاسلام عبدالعزیز عظیمی قدیم روز چهارشنبه پس از مراجعه به دادگاه روحانیت اردبیل بلافاصله بازداشت و به بند نظامی زندان تبریز منتقل شده است. حجت الاسلام عظیمی طی تماسی تلفنی که با خانواده خود از زندان تبریز داشته اعلام کرده است: ?شرمنده همه عزیزان مبارز و فعال آذربایجانی هستم که با رفتن به زندان آنها را برای مدتی ترک میکنم.

 به همه همفکرانم می گویم که امروز زندانی شدن درراه مبارزه با آپارتاید و دفاع از حقوق حقه اقوام و ملل ایران و بخصوص آذربایجان یک افتخار بزرگ است و بنده بخوبی درک کرده ام که راه آزادی آذربایجان و تامین حقوق مشروع آن اکنون از محبس خانه ها و زندانها می گذرد? حجت الاسلام عبدالعزیز عظیمی قدیم یکی از متحصنین اصلی مسجد سرچشمه اردبیل در تاریخ 2/4/83 بود که به دلیل حمله نیروهای انتظامی به درون مسجد همراه دیگر همفکرانش به شدت ضرب وشتم شد و بصورت موقت بازداشت گردید.

 وی مدتی پس از آزادی از زندان ، به هنگام بازگشت از نماز جمعه در محل مصلای اردبیل مجددا به شدت مورد ضرب وشتم متجاسرین قرار گرفت و از آن پس تا امروز بارها به محاکم ویژه روحانیت در اردبیل و تبریز احضار شده است. حضور صمیمی و پر صلابت حجت الاسلام عظیمی قدیمی بر سر مزار شهید باقرخان سالار ملی در روز 14 مرداد ماه به رغم اینکه احتمال دستگیری وی بسیار بالا بود سبب شادی و قوت قلب همه مبارزان نهضت مدنی و ملی آذربایجان گردید. خانواده های بازداشت شدگان زندان اوین و تبریز از امکان ملاقات با عزیزان خود محروم شده اند خانواده های بازداشت شدگان آذربایجانی زندان اوین و تبریز به رغم تلاشهای گسترده موفق به ملاقات عزیزان در بند خود نشده اند.

 در حال حاضر نگرانیهای شدیدی در خصوص اوضاع این محبوسین وجود دارد. برخی اخبار رسیده از زندان اوین حاکی است که حال عمومی اکبر آزاد به هیچ وجه مناسب نیست و وی دچار عفونت شدید روده شده است. در حال حاضر غیر از استاد اکبر آزاد آقایان کمال نویدی ،عزیز پورولی، مهدی کتانچی، سهراب فتحی، یوروش مهرعلی بیگلو، روح الله مهر علی بیگلو و ائلچین حاتمی همچنان در بند آپارتاید در حال مقاومت هستند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

نگاهی گذرا به وقايع جنبش ملی 21آذر

مقدمه:

اکنون 60 سال از جنبش 21 آذرسال 1324 و دوره يکساله حکومت ملی آذربايجان سپری شده است. شرح حوادث اين سالها ازجمله در کتابهای «12شهريور» و«برگ های زرين» به زبان ترکی آذربايجانی موجود است. آثاری که بيطرفانه و فارغ از الزامات سياست روز به سراغ حوادث مهم 60 سال قبل آذربايجان بروند به نحو تاسف آوری اندک است. برعکس تا بخواهيد اوراق آلوده به کينه ورزی عليه آذربايجان و جسارت تاريخی آن عليه حکام دست نشانده بيگانگان بر ايران، چاپ و نشر می شوند. اينجانب بعنوان يک آذربايجانی وظيفه ملی و وجدانی خود دانستم که با استناد به شواهد تاريخی موجود، شمه ای از رويدادهای 60 سال قبل آذربايجان عزيز را به خوانندگان عزيز تقديم دارم.

در بحرانی ترين ايام پايانی جنگ دوم جهانی، آذربايجان بوسيله ارتش شوروی سابق اشغال شده بود و ديکتاتوری خاندان پهلوی نيز کماکان به حيات خود ادامه ميداد. وطن دوستان از اوضاع نابسامان اين ديار در رنج بودند. درآن ايام فرزند متفکر آذربايجان ميرجعفر پيشه وری در تهران مديريت روزنامه آژير را بعهده داشت. گفتگوها و مکاتبات فراوان ميان آقای شبستری و آقای پيشه وری سبب شد که ايشان در اواسط سال1324 به تبريز آمده و در راه تشکيل «فرقه دموکرات آذربايجان» به فعاليت بپردازند.

از آنجا که مردم آذربايجان بنا به دلايل بی شمار تاريخی، دارای مليت، زبان، آداب و رسوم و ديگر ويژگيهای ملی مخصوص به خود است که اين ويژگيها به آذربايجان اجازه ميدهد به موازات استقلال و تماميت ارضی ايران بر اساس اعلاميه آتلانتيک مانند همه ملل جهان در تعيين سرنوشت و اداره خود نقش بازی کرده و ازحق انتخاب برخوردار باشد. برمبنای آرمانهای مزبور پس از هم آهنگی ميان آقايان پيشه وری و حاج ميرزاعلی شبستری و صادق پادگان بيانيه 12 ماده ای با امضاء 48 تن از شخصيتهای برجسته و آزاديخواه در 12 شهريور 1324 در تبريز انتشار يافت.

انتشار بيانيه مزبور رويداد مهمی محسوب ميشد. چرا که پس از انتشار آن سيل تلگراف ها از نقاط مختلف آذربايجان به سوی تبريز سرازير شد. مردم بی صبرانه خواستار تشکيل انجمن های ايالتی و حکومت ملی بودند. پيشه وری در مقاله «حرف ما برسر دوراهی» نوشت آذربايجان توان اداره کردن کارهای خود را دارد. اگر مستبدين تهران با الهام از لندن به فکر محو کردن آزادی باشند ما يک قدم پيش گذاشته و مجبور به قطع کردن روابطمان با آنان خواهيم بود. «احساسات قلبی مردم بيدار شده بود. حکومت استبدادی تهران به جای گردن نهادن به خواسته های بحق مردم برای سرکوبی نهضت زمينه سازی ميکرد.

فرقه دموکرات آذربايجان بمنظور متمرکز ساختن خواستهای مردم کنگره بزرگ مردم آذربايجان را در روزهای 29- 30 آبان ماه به رياست سنی برادر ستارخان سردار ملی«عظيم خان» با امضاء 150 هزار نفر و باشرکت 800 تن از نمايندگان برگزيده مردم تشکيل داد. کنگره ملی بنا به اداره مردم آذربايجان خود رامجلس مؤسسان ناميد و برای اداره امور داخلی هيئت ملی متشکل از39 نفر را برای گفتگو با مقامات صلاحيتدار حکومت مرکزی و تدارک انتخابات مجلس ملی در آذربايجان انتخاب ميکند. مسئوليت تشکيل گروههای فدائی متشکل از دهقانان و تشکيل دولت ملی بمنظور بر آوردن آرزوهای مردم به عهده آقای پيشه وری گذاشته ميشود.

پس از پايان کنگره عليرغم تبليغات شوم حکومت مرکزی، انتخابات عمومی مجلس ملی بمدت 5 روز در سراسر آذربايجان برگزار گرديد. هزاران نفر از مردم به طرف حوزه های رای گيری سرازير شدند و به نمايندگان منتخب خود رای دادند. اين بار نيز آذربايجان پرچمدار دموکراسی و تجدد در حيات اجتماعی بود. بويژه شرکت زنان برای اولين بار در تاريخ ايران توجه جهانيان را بخود جلب کرد. تشکيل مجلس ملی در روز 21 آذر در شرايطی برگزار گرديدکه نيروهای مسلح حکومت مرکزی خلع سلاح نشده بودند و احتمال بروز درگيری در شهر محتمل بود. اما بمنظور جلوگيری از هرگونه درگيری و برای ايجاد امنيت نيروهای فدائی ازمناطق ديگر به شهر تبريز گسيل شده بودند. برخی از نمايندگان دول خارجی و نمايندگان مختلف مردم بعنوان شاهد در مجلس حضور داشتند. کارها در نهايت آرامش و متانت انجام گرفت. پس از انتخاب هيئت رئيسه، آقای شبستری بعنوان رئيس مجلس انتخاب شد ومسئوليت تشکيل دولت بعهده آقای پيشه وری گذاشته شد.

عليرغم غرض ورزی های دشمنان، مردم آذربايجان طی نيم قرن گذشته، نهضت 21 آذر و اقدامات جسورانه رهبران ملی آذربايجان ريشه در اعماق جامعه آنروز ما داشت و اين نکته از سوی هر ناظر بيطرف و حتی پاره ای از عوامل رژيم پهلوی تائيد شده است. تيمسار درخشانی بعنوان فرمانده نيروی نظامی مرکز در آذربايجان در پاسخ به سئوال خبرنگار يک روزنامه چاپ تهران که پرسيده بود، آيا نهضتی وجود دارد يا نه، گفته است: «اگر نهضتی وجود نداشت اين جريان پيش نمی آمد…» در ادامه مصاحبه خبرنگار می پرسد: شما اين نهضت آذربايجان را ملی ميدانيد يا مصنوعی، خوب يا بد ؟» درخشانی: «من عقيده دارم اگر دو ماده در مرامنامه حزب دموکرات نبود، همه ايران با آن همراه ميشدند و اين دو ماده يکی مربوط به استقلال داخلی و ديگری زبان ترکی ميباشد…» اين مصاحبه در روزنامه «شهباز بجای ايران ما» دوم بهمن ماه 1324 چاپ شده است که در کتاب خاطرات درخشانی نيز آمده است. (درخشانی، علی اکبر، خاطرات سرتيپ علی اکبر درخشانی، 1994 ، ايالات متحده آمريکا)

سقوط نيروهای مسلح حکومت مرکزی:

يک روز بعد از تشکيل حکومت ملی در 21 آذر 1324 نيروهای انتظامی بدون قيد و شرط تسليم دولت ملی شدند. اما فرمانده لشگر 3 تبريز سرتيپ درخشانی و فرمانده لشگر 4 اورمو سرهنگ زنگنه طبق دستورات خائنانه حکومت استبدادی تهران مدت متمادی از تسليم نيروهای خود سر باز زدند. عاقبت پس از4 ساعت مذاکره بين پيشه وری و سرتيپ درخشانی در ساعت هشت و نيم عصر روز 22 آذرماه لشگر تبريز سلاحهای خود را بر زمين گذاشت. اما سرهنگ احمد زنگنه در اورمو و چند تن از جلادان که در برابر قيام مردم مقاومت می کردند دژهايشان توسط نيروهای فدائی اعزامی از مرند، خوی و ماکو يکی پس از ديگری بدست آزاديخواهان افتاد. کارگزاران نالايق تهران ساليان دراز همه چيز خلق را به يغما برده، ملت را نسبت به نحوه اداره امور بی خبر گذاشته بودند. دولت حکيمی که نتوانسته بود با زور سرنيزه فرقه دموکرات را از پای در آورد کليه موجودی شعب بانک ملی در آذربايجان را به تهران منتقل کرده و بيش از 150 ميليون ريال مطالبات بازرگانان، شرکت ها و اشخاص را در تمامی آذربايجان معوق گذاشت و حکومت ملی را در برابر مطالبات مردم قرار داد.

موفقيتهای جنبش ملی سبب شکاف مکرر در درون هيئت حاکمه تهران گرديد. دولتهای صدر، حکيمی يکی بعد از ديگری سقوط کردند. دولت قوام بعد از تشکيل آن در ششم بهمن ماه 1324 بمنظور حل بحران موجود، ميرجعفر پيشه وری را در راس هيئتی به تهران دعوت کرد. فرقه دموکرات پس از بحثهای طولانی با سفر به تهران برای گفتگو با دولت مرکزی موافقت کرد. اعزام اين هيئت به تهران نشانگر آغاز مرحله تازه ای در مناسبات حکومت ملی با دولت مرکزی بود. در عين حال فرقه دموکرات با اين حرکت ثابت کرد که آماده است مسائل را درچاچوب صلح آميز حل نمايد.

تجربيات دو جنبش در گذشته نزديک به سال 1324 يعنی انقلاب مشروطيت و نهضت دموکراتهای شيخ ممد خيابانی در ذهن مردم و عملکرد رهبران فرقه زنده بود. اين تجربيات حاکی از لزوم آمادگی همه جانبه در قبال ترفندهای ارتجاع را داشت. لذا با افزايش فشارهای تهران ايجاد ارتش ملی در دستور کار روز حکومت ملی قرار گرفت که در 18 بهمن ماه 1324 عملی شد. پيشه وری در بيانيه ای تهيجی تحت عنوان «به همه. همه، همه» جوانان را برای مشارکت در ارتش ملی دعوت کرد. استقبال از اين فراخوان بيش از حد انتظار رهبران فرقه بود. شور و شوق مردم برای شرکت در صفوف ارتش ملی تنها با روزهای انقلاب مشروطه قابل مقايسه بود.

در 29 بهمن 1324 احمد قوام بوسيله يک فروند هواپيمای اعزامی ازطرف دولت شوروی همراه هيئتی عازم مسکو گرديد. توقف قوام دو هفته به طول انجاميد. وی در اين سفر چندين بار با مولوتف، وزير خارجه وقت شوروی و استالين ديدار بعمل می آورد.

روزنامه «جبهه» ارگان حزب ايران نوشت «آنهايی که انتظار دارند در مسکو سرنوشت تبريز معين شود، بزودی مايوس خواهند شد. زيرا زمانی که قوام تهيه مسافرت خود را می بينند، فرقه دموکرات به تشکيل ارتش آذربايجان می پردازد. فرقه دموکرات می خواهد بگويد ممکن است شما اختلاف خود را با روسها حل کنيد ولی اختلاف با ما هنوز باقی است!» (گذشته چراغ راه آينده است… ص 365)

در 8 اردبهشت 1324 هيئت آذربايجانی به تهران وارد شده و در فرودگاه مهر آباد مورد استقبال گرم مردم تهران قرار ميگيرند. مضمون شعارهايی که مردم به هنگام استقبال از هيئت آذربايجانی بر زبان می راندند نيز جالب توجه است:

«شما خود را آزاد کرديد، خلقهای ايران را نيز از اسارت آزاد کنيد» ، «زنده باد آزاديخواهان آذربايجان مشعل داران آزادی و رهائی ما»

نمايندگان آذربايجان پس از مذاکرات طولانی با نمايندگان دولت مرکزی بدون نتيجه در 23 ارديبهشت به تبريز باز ميگردند. همزمان رژيم تهران نيروهای نظامی و شبه نظامی را در پشت مرزهای آذربايجان مستقر کرده و نقشه های شومی در سر می پروراند. پيشه وری در ارتباط با اين فعل و انفعالات می گويد: «آرزوی ما اين است که اختلافات موجود بين ما و تهران به طريق مسالمت آميز حل و فصل شود. ما ضمن اعلام اين موضوع به صراحت می گوئيم که اگر تعرضی به مرزهای ما صورت گيرد با تمام نيرو و توان از مرزهای سرزمين مان حراست خواهيم کرد. خلق ما تا آخرين قطره خون برای دفاع از آزادی خود آماده است. حسن نيت و گذشت های ما شانس بزرگی برای موفقيت دولت مرکزی بود که آقای قوام نتوانست به خوبی از آن بهره برداری کند. معهذالک هنوز ار حل مسايل به طرق مسالمت آميز نوميد نيستم و قدم اول برای بر هم زدن آرامش کنونی از طرف ما برداشته نخواهد شد، حتی يکانهای اعزامی به مرزهای آذربايجان هم نخواهد توانست ما را تحريک کند… .»

در 21 خرداد 1324 يک هيئت ده نفره سياسی و نظامی به رياست آقای مظفر فيروز معاون سياسی قوام وارد تبريز گرديد تا مذاکرات شکست خورده قبلی در تهران را تداوم بخشد. اين مذاکرات در پی تکميل مواد هفت گانه دولت مرکزی در 23 خرداد، پس از گفتگوهای مداوم و مشاجرات شديد سرانجام منجر به امضاء موافقت نامه 15 ماده ای شد.

عملکردهای فرقه دموکرات آذربايجان:

فرقه دموکرات وعده هايی را که در بيانيه12 شهريور ارائه داده بود باشايستگی به مرحله عمل در آورد.

«موريس هيندروس» خبرنگار آمريکائی روزنامه «نيويورک هرالد تريبون» می نويسد:

“دموکرات ها درمدت يکسال حکومت خود در اين شهر (تبريز) اصلاحات مهمی انجام داده اند. درعرض يک سال بيش ازکليه کوچه هايی که در سالهای قبل احداث شده بود جاده سازی شده است. چهار ميل مساحت بين شهر و استاسيون راه آهن آسفالت [شده] … مؤسسه حمايت از مادران و اطفال در اين مدت کوتاه داير شده و دانشگاهی در تبريز برای اولين مرتبه مفتوح کرده بودند و طب و علم معلمی و فلاحت تدريس ميشد. دستگاه راديو و فرستنده نصب [کرده] شهربانی منظمی ترتيب داده شده بود و زنها شب ها بدون رعب و ترس، آزاد در کوچه ها عبور می کردند.” (پژوهش گروهی: جامی، گذشته چراغ راه آينده است، انتشارات نيلوفر، چاپ دوم، 1362 ، تهران، ص 357)

نجفقلی پسيان می نويسد:

“در عرض يک سال حتی سرسخت ترين مخالفين پيشه وری نيز پذيرفت که پيشرفتهايی که درآن مدت کوتاه درشهر تبريز انجام شد بيش از اقداماتی بود که در عرض بيست سال حکومت رضا شاه انجام پذيرفته بود. به علت اين موفقيتها حکومت پيشه وری پشتيبانی قابل توجهی از مردم دريافت کرد” (پسيان، نجفقلی، مرگ بود، بازگشت هم بود، تهران 1328، 80،79)

«ويليام داگلاس» قاضی عالی مقام آمريکايی در کتاب “سرزمين عجيب با مردمی مهربان” ازاصلاحات انجام شده در آذربايجان ياد می کند:

” 1- تقسيم اراضی و املاک مالکين فراری و تقسيم قانونی برای تقسيم محصول زمين به نفع دهقانان 2- ازبين بردن رشوه. […] 3- [داير کردن] کلينيک های بهداشتی سيار… .” (گذشته چراغ راه… ص 357)

مصطفی العريس نماينده زحمتکشان سوريه و لبنان در سال 1946 در نطق خود در شهر تبريز گفت:

“آذربايجانيها در عرصه آزادی از همه خلقهای شرق ميانه پيشی گرفته اند.” (حقی، بهروز، لحظاتی از زندگی صفر قهرمانيان، نشر آذربايجان، آلمان، کلن، 21 آذر 1372، ص 183)

بزرگ علوی، فروزش، جهانگيری تفضلی، عباس شاهنده مديران روزنامه های آن دوره، محمود هرند و اسماعيل پور والی که در تبريز بودند، شور و شوق مبارزاتی مردم و نقش ناسيوناليسم ترقيخواه را در فائق آمدن به مشکلاتی که قرن ها مانع رشد و ترقی شده بود ستودند. (لحظاتی از زندگی صفر قهرمانيان، … ص 193)

موری سفير آمريکا می گويد:

“مقامات ايران در تبريز می گويند که فرقه دموکرات تکيه گاه مردمی ندارد … [اما] کنسول ما و کنسول بريتانيا در تبريز معتقدند در مردم آذربايجان نسبت به جنبش دموکرات ها علاقه و همدردی عميقی وجود دارد. [درمقابل] مردم آذربايجان از حکومت تهران عميقا نفرت دارند.” (لحظاتی از زندگی صفر قهرمانيان،… ص199، نقل از اسناد سياسی وزارت امور خارجه آمريکا، متن انگليسی ص 456، نوامبر1945)

تدريس زبان ترکی آذربايجانی در مدارس و رسميت يافتن آن در کليه ادارات و مؤسسه ها، آغاز کار تئاتر دولتی، تاسيس دو پرورشگاه شبانه روزی به گنجايش 500 نفر، افزايش تخت های بيمارستان از 70 به 800، زايشگاه از 12 تخت به 150، تعداد پزشکان شاغل از 49 نفر به 196 نفر، تاسيس بيمارستان پلی تکنيک، درمانگاه و 30 تخت برای بيماريهای پوستی و 100 تخت برای بيماريهای مسری و 30 تخت برای بيماريهای اعصاب و روان، تشکيل سمپوزيوم ها به زبان ترکی از جمله کارهای حکومت ملی آذربايجان بشمار می رود.

ترفندهای قوام، اشغال زنجان:

سياست قوام درظاهر بر پايه وقت گذرانی و تظاهر به حسن و نيت و دوستی بود. اما در واقع وی بدستور اربابان انگليسی خود سياست معامله با اتحاد شوروی عليه جنبش حق طلبی آذربايجان را با جديت پيش می برد. انتخابات دوره پانزدهم مجلس شورای ملی را به بهانه های متعددی به تعويق می انداختند و بدنبال سرکوب جنبش ملی آذربايجان قبل از انتخابات دوره پانزدهم بودند. حکومت تهران که بقول سرتيپ درخشانی در دست «سلطانهای بی تاج و تخت» چون مستر تراب، ميس لمبتون و کلنل فريزر بود، با حيله و ترفند شورش ساختگی جنوب و فارس را آفريد و در نتيجه آن بسياری از مردم بيگناه آن مناطق جانشان را از دست دادند. تجربه نشان داد که قوام از جمله نيرنگ بازانی بود که موفق به فريب برخی از رهبران آذربايجان گرديد و حکومت ملی با سياست مسالمت آميزی که در حل مسئله آذربايجان در پيش گرفته بود، بطوريکه حتی در 20 آبان 1325 با تخليه خمسه (زنجان) از قشون ملی و تحويل آن به دولت مرکزی موافقت کرد. قوام در پاسخ به يکی از رهبران معترض زنجان گفت: “فرزندم … مرا يک دموکرات بشناس. من به هيچ وجه زنجان را از آذربايجان جدا نخواهم کرد … قول ميدهم به محض افتتاح مجلس پانزدهم ماده واحده ای در اين باره به تصويب رسانده خمسه را به آذربايجان ملحق سازم. ” (گذشته چراغ راه آينده ص 426)

سرانجام بعداز ظهر 30 آبان ماه قرار بود دسته های فدائی زنجان اسلحه خود را تحويل دهند. مخالفت های بحق آغاز شد و با به آتش کشيدن محل سکونت هيئت نظامی تهران، رهبران فرقه دموکرات را مورد خطاب خود قرار داد: ” برادران! سلاحهای ما را نگيريد، اينان ( فرستادگان حکومت مرکزی) … جنايتکارند، به قول خود وفادار نيستند، مبادا به اينها اعتماد کنيد! … ما را دست بسته تسليم آدمکشان نکنيد… حاضريم مردانه از آزاديمان دفاع کنيم و در اين راه بميريم يا يکباره آزاد شويم. ” (گذشته چراغ راه آينده، ص 426، به بقل از «آذربايجان» شماره 361) آنان هنگاميکه بعنوان دستور از طرف فرقه دموکرات آذربايجان از آنها خواسته شد که مقاومت نشان ندهند، فدائيان مانند فرزندان پدر مرده با اعتراض، سلاحهای خود را تحويل داده بدنبال سرنوشت غم انگيزشان رفتند. اما افراد مسلح ايل های اصانلو و جهانشاهلو حاضر به خلع سلاح نشدند و مسلحانه زنجان را ترک کردند.

روز اول آذرماه 1325 شهر زنجان از قشون ملی آذربايجان تخليه شد. تحويل شهر و حومه بامضاء نمايندگان آذربايجان و حکومت تهران رسيد. اما حکومت تهران در پی تحويل مسالمت آميز زنجان و اجرای موافقت نامه نبود. بلکه می خواست آنرا بصورت يک پيروزی نظامی جلوه دهد و زمينه روحی حمله به آذربايجان را فراهم سازد. شب دوم آذر ماه به بهانه حمل گندم نيروهای نظامی تهران با توپ و تانگ و ساير سلاحهای سنگين وارد شهر زنجان شدند. بمحض اشغال شهر ارازل و اوباش که همراه نيروهای نظامی به شهر وارد شده بودند با مجوز از سرهنگ هاشمی فرمانده ستون و سرهنگ ابوالاسحقی برای هر کاری عليه اعضاء و طرفداران فرقه دست شان باز بود. با تظاهرات به اصطلاح ميهن پرستانه خود اولين قربانی “شيخ محمد آل اسحق” پير مرد روحانی را که نماينده «آيت الله سيد ابولحسن اصفهانی» بود، پس از غارت خانه اش با چاقو کشتند و جسدش يک شب در خيابان ماند. ” شيخ محمد خوئينی” به ضرب گلوله از پای در آمد و جسدش را از پشت بام به پائين انداختند. آزاديخواهان شهر را دسته- دسته به مسلخ می بردند. چنان برای غارت اموال مردم عجله می کردند که حتی طفل خردسالی را هم که بهنگام تا کردن فرش در لای آن گذاشته و با خود برده بودند ميان قالی های غارتی که يکی از کانديدهای حزب دموکرات ايران از زنجان آورده بود طفل شير خوار خفه شده پيدا کرده بودند.

تداوم جنايات:

ارتجاع برای حمله به آذربايجان و سرکوبی نهضت ملی ضمن جلب حمايت دول خارجی قصد داشت نهال آزادی را به هر بهائی که شده در آذربايجان خشک کند. دسته های خرابکار، کماندو، جاسوسهای ويژه از عناصر خود فروخته محلی و غيره تشکيل و پس از آموزش به آذربايجان گسيل شدند. در 19 آذر ماه 1325 قوام فرمان حرکت نيروهای باصطلاح تامينه را که متشکل ار 5- 4 لشگر مجهز به سلاحهای سنگين با پشتيبانی هواپيماها که توسط نورمان شوارتسکف مستشار آمريکائی سازماندهی شده بود صادر کرد و از دکتر سلام اله جاويد استاندار آذربايجان خواست که از هرگونه مقاومتی جلوگيری کند. با حرکت نيروهای نظامی مرکز به آذربايجان جنگ در ميانه آغاز شد و جبهه ميانه به دو بخش جنوب و شمال تقسيم گرديد. از جنوب نيروهای تازه کار قزل باش (سربازان وظيفه) دفاع می کردند و بعلت تازه کار بودن افراد و غفلت فرمانده آن شکست خورده و درحال عقب نشينی بودند. ولی در جبهه شمالی که دست فدائيان و افراد ايل اصانلو و ايل جهانشاهلو بود مهاجمين را به عقب رانده و بسوی زنجان پيشروی می کردند و دسته های پارتيزان نيز به ايستگاه قره بلاغ بين زنجان و تاکستان رسيده بودند.

ترفند و سازش روس ها با حکومت مرکزی:

روزی که قوام دستور حمله به آذربايجان را صادر کرد مسئولين سياسی شوروی که قبلا بسياری از سلاحهای سنگين ارتش ملی را از آن گرفته بودند، رسما به پيشه وری اعلان کردند که نيروهای مسلح آذربايجان نبايد در برابر نيروهای حکومت مرکزی مقاومت کنند و پيشنهاد کردند که فقط عده انگشت شمار از سران فرقه به خاک شوروی پناهنده شوند.

پيشه وری با ترک مقاومت و تسليم در برابر نيروهای دولتی تهران بشدت مخالف بود. اما دگرگونيهای سياست جهانی، سير حوادث به سود ارتجاع و به زيان آزادی بود. وی با درايت خاص خود از معامله ای که طی آن استالين آذربايجان را قربانی کرد واقف بود و در بيان آشکار نظرات خود نه قبل از شکست حکومت ملی در تبريز و نه بعد از آن در باکو، ابايی به خود راه نمی داد و سرانجام جان خود را فدای استقلال فکر و شجاعت خود کرد. نگاهی به نامه جوابيه استالين به ميرجعفر پيشه وری در کنار تمامی اسنادی که تاکنون در دسترس بودند، مؤيد اين ادعا خواهد بود. (نگاه کنيد: مجله «خدا آفرين» به سردبيری واقف سلطانلی، ژانويه – مارس 1996، لوک اوف، لهستان) او هيچگونه چاره ای نداشت. دکتر سلام اله جاويد و شبستری با ترک مقاومت و تسليم موافق بودند. پيشه وری چون امکان عمل نداشت علی رغم ميل خود در 19 آذرماه 1325 نا گزير به ترک وطن شد. به همين سبب درجلسه ای، محمد بی ريا به سمت دبيرکل کميته مرکزی فرقه دموکرات انتخاب شد. از آن لحظه به بعد ديگر دستورهای آمادگی جنگی و پيشروی بسوی تهران از فرقه اموکرات و کميته نظامی تبريز شنيده نمی شد. برعکس با وجود آمادگی نيروهای مسلح آذربايجان به جنگ و حتی پيشروی فدائيان بسوی زنجان و پشتيبانی آزاديخواهان از آنها، تبريز بوسيله راديو و تلگراف لحظه به لحظه فرمان عقب نشينی صادر می کرد. دستوری که موجب سردرگمی فرماندهان قشون آذربايجان و گسيختگی شيرازه کار می شد. سحرگاه 21 آذر 1325 با حمله به شهرها و قصبات کشتار و غارت بی رحمانه در سراسر آذربايجان آغاز شد. بيشترين قتل عامها توسط دسته ها و جاسوسان ويژه که قبلا آمده بودند با سازماندهی صورت گرفت. از طرف رسانه های گروهی وابسته به دولت تهران چنان تبليغ شد که گويا مردم بودندکه بخاطر نفرت از حکومت ملی با اين شيوه طرفداری خود را از شاه ايران نشان دادند. شهر سراب کانون آزادی به آتش کشيده شد، دهکده ها به غارت رفتند و فدائيان را ماند قرون وسطی به گاری بستند و عاری از شرف انسانی به هتک ناموس زنان پرداختند. آزاد وطن صدر تشکيلات اورمو، ميرزه نوراله خان يکانی رئيس شهربانی اورمو، آذرپادگان فرماندار اردبيل و بسياری ديگر جزو اين شهدا بودند.

در اورمو و اردبيل در روز 26 آذر از فزونی اجساد بی جان برگزيده ترين فرزندان عصر رفت و آمد در خيابانها غير ممکن گرديد. شخصی بنام محمد که استاد سرنا “دوده ک” بود، بجرم نواختن سرود ملی آذربايجان در روستای زنگلان واقع در حوالی قره ضياء الدين دستگير و زبانش را بريدند. در تبريز فريدون ابراهيمی دادستان کل که دانش خود را بخدمت ملت گماشت از مرگ با گشاده رويی استقبال کرد، در مياندوآب (قوشاچای) قلی صبحی را به دار آويختند و در اردبيل خليل دايی را سه بار با نيمه جان به دار آويختند. 27 تن از نظاميان دموکرات را در حاليکه سرود ملی آذربايجان ” آنا يوردوم سان ای شانلی وطن! همشه ليک، ياشا آذربايجان!” را می خواندند تيرباران کردند و هزاران شهيد گمنام ديگر…

مشاهدات سران سپاه مهاجم:

فردوست، يکی از سرکردگان خود رژيم، در خاطراتش از سفر خود در تاريخ 22 آذر ماه همراه محمد رضا شاه به تبريز می نويسد: ” در خيابانها اجساد اعدام شده زيادی ديده می شد و حدود 2 هزار الی 3 هزار نفر را اعدام کرده بودند. ” وی در اشاره به روحيه آذربايجانی های اسير در زندان ارتش ناگزير از دليری رزمندگان فرقه دموکرات تحسين ميکند. و همچنين از مقاومت حماسه گونه نظاميان فدائی چنين ياد می کتد: “سلول بزرگی بود و حدود 20 نظامی (سرگرد، سرهنگ دو و سرهنگ تمام)… [وقتی که به آنها پيشنهاد کمک کردم] ناگهان سرگرد حسن قاسمی که همدوره من بود و گويا بر بقيه رياست داشت، برگشت و گفت: با اين [فردوست] صحبت نکنيد و خودتان را کوچک نکنيد. بگذاريد هرکاری می خواهند بکنند!” (فردوست، حسين: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست، انتشارات اطلاعات، تهران 1372، چاپ ششم ص 151 و 152)

سرانجام:

ماريا ماچاکی در اين باره می گويد: «عناصر مسلح حکومت تهران خانه فدائيان را غارت کردند و بيش از 25 هزار انسان را به قتل رساندند» (لحظاتی از زندگی صفر قهرمانيان،… ص 115، به نقل از ماريا مارچاکی، ايران و باربه، مسکو1959، ص 171)

2500 دموکرات طبق احکام بيدادگاههای نظامی شاه اعدام شدند، 8000 نفر به مجازاتهای سنگين محکوم شدند که از جمله آنها صفر قهرمانيان است که 32 سال در زندان حکومت شاهنشاهی محبوس بود. 3600 نفر از روستائيان به بهانه هايی به سلطان آباد، اراک، بندرعباس و برازجان تبعيد گرديدند. ستونهای منظمی از سربازان و فدائيان به آن سوی ارس به آذربايجان شمالی عقب نشينی کردند. بنا به گزارش منابع رسمی در سال 1325 در باکو تعداد پناهندگان از آذربايجان (جنوبی) در باکو نزديک به هفتاد هزار نفر اعلام شده است.

سرسپردگان دولت مرکزی همه کانونهای فرهنگی و هنری را ويران کردند، آلات موسيقی را شکستند، مرکز تئاتر و کتابخانه مجلس ملی را به آتش کشيدند. کتابهای درسی فرزندان معصوم را سوزاندند و جشن کتاب سوزان برپا ساختند. آنها بعد از شکستن مجسمه های سردار ملی، ستارخان و سالار ملی، باقرخان، عکس های رضاخان را به جای آنها گذاشتند. “هيچ سازمان سياسی به اين جنايت عظيم اعتراض نکرد. تنها آذربايجانيان شمالی بودند که با گوشت و پوست خود اين نا به حقی مطلق را حس کردند و بشريت مترقی را به همنوائی فرا خواندند. «صمد وورغون» که در کنگره جهانی صلح پاريس شرکت نموده بود با خواندن شعر « به کتابهايی که سوزانده شد» اعتراض آذربايجانيان را به گوش جهانيان رساند.” (لحظاتی از زندگی صفر قهرمانيان … ص 120)

حکومت شونيستی پهلوی پيش از استقرار حکومت اسلامی در ايران با گستاخی تمام همه ساله سالگرد 21 آذر 1325 را چون به اصطلاح “روز نجات آذربايجان” در اقصی نقاط کشور و بويژه شهرهای آذربايجان با مراسم سان و رژه نظامی “جشن” می گرفت. در اين سالهای سياه در محافل رسمی و جرايد با صرف هزينه های گزاف، جشن ملی 21 آذر 1324 را محکوم می ساختند و بدين طريق نمک بر جراحتهای مردم درد کشيده آذربايجان می پاشيدند. هدف آن بود که ساير خلقهای ايران و بويژه نسل جوان آذربايجان را از واقعيتهای تاريخی غافل سازند.

هر نسل برهه ای از تاريخ را تشکيل می دهد. همه ما در برابر نسل حاضر و آينده مسئول هستيم. گفتن و نوشتن حقايق، وظيفه ملی- اجتماعی فرد- فرد ماست. افشای جنايات، اشتباهات، خطاها و خيانت های گذشته به نسل فعلی در انتخاب دوست و دشمن خود ياری ميکند. از گفتن و نوشتن حقايق نبايد وحشت داشت.

نهضت 21 آذر 1324 فدای بازی قدرت های بزرگ بر سر سرنوشت ملل حق طلب شد. شکست اين نهضت به بيانی پايان دوران ماه عسل کوتاه شرق و غرب بعد از اتحاد پيروزمندشان در جنگ جهانی دوم بود. نسل حاضر شانس تاريخی را داشت که نظاره گر پايان دوران جنگ سرد باشد. اما آذربايجان که ياد صدها جنگ و خاطره شکوه پيروزی ها و اندوه شکست ها را در سينه دارد، پا برجاست.

باری اين نهضت عظيم بخون نشست، داس مرگ فرزندان اين ديار را درو کرد و خاک وطن را از خون قربانيان گلگون کرد. اما هيچ نيرویی قادر به جلو گيری از حرکت تاريخ نخواهد بود و کشتزاران ديروز از پس زمستانهای تاريک، بهاران بار وری و خرمی را تجربه خواهند کرد تا پر برکت و فراوان به بار نشيند.

بهروزی فردای ملتمان نبايد فدای آسودگی نسل حاضر گردد. حق تعيين سرنوشت آذربايجان با مردم اين ديار است و بس!

مالمو- سوئد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

دوکتور محمدتقي زهتابي٫ ۲۱ آذر نهضتی‌نین یارانماسی

21 آذر نهضتیندن 30 ایل کئچدی، بو نهضت ایکینجی دونیا محاربه‏سیندن سونرا عموما ایران آزادلیق حرکاتی خصوصا ملی آزادلیق حرکتی‏نین ذیروه‏سیدیر. بو حرکت علیهینه ایستر داخل و ایستر خارجده تجزیه‏طلب آدلاندیریب و بیگانه‏لر الیله یارانمیش بیر حرکت گؤسترسه‏لرده، 21 آذر نهضتی مشروطه‏دن 1324 – نجو ایله قدر ایران آزادلیق حرکاتینین تمامیله، طبیعی و لازمی بیر نتیجه لی ایدی، بونا گؤره‏ده هئچ بیر خارجی ال واسطه‏سیله یارانمیشدی، بو حرکت او دؤوردن اجتماعی حادثه‏لری قوجاغیندا تدریجله و طبیعی حالدا و خلق حرکتینین ایسته‏یی و اراده‏سی ‏ایله یاراندی. بو مسئله‏لری ایشیقلاندیرماق اوچون 21 آذر نهضتینین مختلف جهتلرینه دقت ائتمک لازیمدیر.

21 آذر نهضتی نئجه یاراندی؟

1289 – نجو ایل اتابک پارکی جنایتی‏ایله ارتجاع غلبه چالمیش دموکراتیک مشروطه انقلابینی بوغدو و اونون قهرمانلارینی تدریجله مختلف یئرلرده آرادان آپاردی. لاکن آزادلیق فیکری و آزادیخواهلار آرادان گئتمه‏دی. بونلار یئنی شرایط و فرصت آختاریردیلار تا قانون اساسی و مشروطه‏نی یئنی‏دن دیرچلدیب دموکراتیک انقلابی تماملاسينلار. 1299 نجو ایلده بو فرصت یاراندی چونکو تزار روسیه ایرانین سیاست صحنه‏سیندن چیخمیشدی. اساسا مشروطه انقلابی اشتراکچیلارینین رهبرلیگی آلتیندا تبریزده خیابانی قیامی، گیلاندا جنگل نهضتی، خراساندا ایسه کلنل محمدتقی‏خان قیامی باش وئردی. بو حرکتلرده ارتجاع طرفیندن یاتیریلدی، لاکن گئنه‏ده نه مترقی فیکیرلر بوغولدو و نه‏ده تمام آزادی‏خواهلار محو اولدو. رضاشاه ناقص قانون اساسیه ال آپاریب اونو روحسوز بیر کالبده چئویردی آزادیخواهلارا گؤرونمه‏میش دیوان توتدو و بیر سیراسینی زنداندا اؤلدوردو. ایرانین آزادیخواه قوه‏لری رضاشاهین سیماسیندا مشروطه جیلدینه گیرمیش بیر دیکتاتورون نئجه انگلیس‏لر طرفیندن یارانیب ایران خلقلرینه تحویل ائديلمه‌سینی بوتون وارلیقلاریله لمس ائتدیلر. ایکینجی دونیا محاربه‏سی باشلاندی و شهریور حادثه‏سینده ایرانی‏دا احاطه ائتدی. انگلیس‏لی‏لر رضاشاهی گتیردیکلری‏کیمی آپاردیلار. ارتجاع ضعیفله‏دی لاکن ارتجاعه دستگاهی ال دییلمه‏میش قالدی. آزادیخواهلار زندانلاردان چیخدیلار. سورگوندن قایتدیلر. ایران آزادلیق حرکاتینین مرحله‏سی باشلاندی.

بو حرکتین باشیندا یئنده مشروطه انقلابی و 1299 نجو ایل حرکتلرینین اشتراکچیلاری دایانیردیلار. اجتماعی حرکت گوجلندي و حزبلر فعالیته باشلاديلار خلق حرکتیله برابر یواسی ساغلام قالمیش ارتجاع‏دا فعالیتدن ال گؤتورموش چوخ آشکار شکیلده مترقی قوه‏لرخطابا دئییردی :
«قوی متفقلر قوه‏لرینی آپارسینلار، اوندا بیز سیزه آزادلیق و دموکراتیک نه اولدوغونو گؤستره‏ریک» پیشه‏وری 1324 آذربایجان روزنامه‏سی 30 شهریور.
آزادیخواهلار ایرانین فاشیزیم علیهینه غلبه‏ده اوینادیغی رولا بئل باغلاییر و دیکتاتورلوغون تازادان احیاسینا آز گمان ائدیردیلار.

لاکن فاشیزیم ازیلیب و متفقلرین ایرانی تورک ائتمه‏سی یاخینلاشدیقدا کیریمیش ارتجاع آزادیخواه قوه‏لری قارشی جدی هجوما باشلادی.

مرحوم پیشه‏وری 1324نجو ایل شهریورین 29 ندا بو حقده یازیردی : «تهران سریع قدملرله ارتجاع طرفه گئتمكده‏دیر باشیمیزا یونان خلقینین باشینا گلن اویونو گتیرمک فیکیرینده‏دیرلر. مجلس و دولت و مطبوعات ساتیلمیش خائن آداملارین الینه دوشموشدور. بونلار ویریب ییغیب، اؤز سیاستلرینی یئتیرمک ایسته‏ییرلر. آزادلیق، دموکراتیک نامینه چالیشدیقدا اولان قوه‏لرجوربه‏جور بهانه‏لر ایله بوغولوب تارومار ائدیلمکده‏دیر. رضاخاندان داها قابان، داها خشن بیر جلاد وجودا گتیرمک نقشه‏سی جدی صورتده موقع اجراعیه قویولموشدو. پیشه‏وری آذربایجان روزنامه‏سینده یازیردی » محاربه خاتمه تاپار-تاپماز اؤلکه‏میزده ارتجاعی عنصرلر باش قالدیریب ایگیرمی ایلیک استبداد و دیکتاتورلوق اصولونو دوباره دیریلتمه‏یه باشلامیشلار… بیز بیلمیریک آتلانتیک منشوری نه اولدو، پوتسدام کنفرانسینین رای‏لاری یئنه ایرانا شامل اولا بیلمه‏دی؟!

اوندان علاوه منشور آتلانتیک بوتون دونیا ملتلرینه اوز مقدارتینی تامین ائتمک حقینی وئرمیشدیر. بیز آذربایجانلیلاردا بو حقدن استفاده ائدیب ایران‏دا خلقینده اؤز سرنوشتیمیزی تعیین ائدیب و وئردیگیمیز بؤیوک قربانلار بهاسینا الده ایدیلن قانون اساسینی دیریتمگ ایستیه‏ییریک. «پیشه‏وری آذربایجان روزنامه‏سی صحیفه 231. ایکینجی دونیا محاربه‏سیندن تازا مئیدانا آتیلمیش آمریکا امپریالیزمی‏دا ایرانین سیاست مئیدانا آت چاپماغا باشلادی. بو مسئله آزادیخواهلاری بتر نگران ائدیردی.

چونکو اولار بیلیردیرکی، آمریکا طرفیندن‏ده حمایه اولان تازا دیکتاتورلوق داها خشن و داها گوبود اولاجاق‏دیر.ارتجاعین قاباغینی آلماق اوچون آزادیخواه قوه‏لر ایکینجی دونیا محاربه‏سی نتیجه‏سینده یارانمیش نسبتا مساعد فرصتی الدن وئره‏بیلمزدیلر. کئچمیش انقلابی سابقه‏لری و انقلابی زمینه جهتدن ارتجاعیله مقابله آذربایجاندان سوایی ایرانین آیری یئرینده ممکن دئیلدی. دئمک بئله بیر مقابله ایران آزادلیق حرکیتینین مشروطیه‏دن 1324 – نجی ایله انکشافینین طبیعی محصولدایدی. بو زامان انقلابی قوه‏لر ال- ال ال اوسته قویوب باخا بیلمزدیلر و بو ایشی محض آذربایجاندان باشلامالیدیلار.
بو حقیقتی مرحوم پیشه‏ورینین 1324 – نجو ایل شهریورین 24 – نده تبریزین شیر و خورشید سالونداکی نطقوندا آچیق گؤرمک اولار او دئیردی : وضعیت ائله آغیر بیر حال آلدی کی، آرتیق تهراندا اوتوروب مقاله یازمادان نطق ائتمکدن بیر نتیجه اولا بیلمیه‏جگینی یقین ائتدیم. ناچار بیر ایل بوندان اول تبریزده اوزون – اوزادی بحث ائتدیگیمیز مسئله اطرافیندا دوشونمگه باشلادیم.

بو چوخ ساده تدبیرایدی، منیم تبریز مسلکداشلاریمدان دئدیلر : آذربایجاندان باشلاماسی بورانی اصلاح ائتمه آذربایجان خلقینین اؤز گوجوایله بوردا ملی حکومت گتیرمه‏لییک، تهران ارتجاعین باشی استبدادین مرکزی‏دیر. بیر نئچه نوبه‏ده اوردان گؤز یوموب مستقیما بوردا ایش گؤرمه‏لییک. بو فیکرین حقیقتی او وقت نظریمده داها آشکار بیر صورتده جلوه ائتدی‏کی، دؤلتین مسئول مامورلاری ایله آذربایجان خلقینین تظلم و دادخواهلیق تلگرافلاری حقینده مذاکره ائتدیم. مثلا بیات دئدی : من رادیو واسطه‏سیله مراجعت ائتمیشم. آرتیق خلق عریضه و تلگراف واسطه‏سیله اؤزونه زحمت وئرمه‏مه‏لیدیر. صدر دئدی : بیر تلگراف اولماسین مین تلگراف اولسون من بو کیمی بوش سؤزلره جواب وئرمه‏یه‏جه‏یم. بو سؤزلرین آیری جوابی اولابیلمزدی، گرک خلقه مراجعت ائتمک. خلقین یومروغون گوجوایله آزادلیغی تامین ائتمک. بو شعارلار من تبریز آزادیخواهلارینین تکلیفی اوزه‏ره تهراندان آذربایجانا حرکت ائتدیم. پیشه‏وری 21 آذر روزنامه‏سی صحیفه 8.

بئله بیر شرایطده 1324- نجو ایلین اوللریندن بیر سیرا آزادیخواهلار ایرانین مختلف یئرلریندن تبریزه گلیب شهریورین 12- سینده آذربایجان دموکرات فرقه‏سینی تشکیل ائتدیلر. بو فرقه‏نین مؤسسلری و قاباقجیل‏لارینین چوخو مشروطه انقلابی، خیابانی قیامی، جنگل نهضتی و 53 تفرین اشتراکچیلاری ایدیلر. بو شخصلردن آشاغیداکیلاری نمونه گؤسترمک اولار. حاجی عظیم‏خان (ستارخانین قارداشی)، نظام‏الدوله رفیعی (فرقه‏نین مؤسسلریندن و مشروطه انقلابی زمانی آذربایجان انجمنین عضوو).مستشارالدوله (مشروطه دورو آذربایجان انجمنین عضوو).میرجعفرپیشه‏وری(جنگل حرکاتینین فعال رهبرلریندن)، میرزه نوراله خان‏یکانی (مشروطه انقلابینین ان مشهور قهرمان مجاهد رهبرلریندن)نعمت آقاولي صمصام (مشروطه انقلابيندا ستارخان مجاهدلريندن) . مرندلی برهانی (خیابانی قیامی اشتراکچیلاریندان)، علی فطرت شاعیر (مشروطه آزادیخواهلاریندان). علی قهرمانی (ستارخان آتلیلارینین رئیسی و خیابانی قیامی انقلابچیسی). تقی شاهین (53 نفردن)، طسوجلو جمالی (مشروطه و خیابانی انقلابچیلاریندان). میرکاظم (مشروطه انقلابی مجاهدلریندن). جعفر ادیب و میر عبدالحسین فائقی (مشروطه و خیابانی قیامی معارفچی‏لریندن) و … بو شخصیلردن آذربایجانین بوتون شهرلری و قصبه و کندلریندن واریدی و فرقه‏نین اؤن سیرالاریندا گئدیردیلر.

آزادلیق، مشروطه بوتون ایرانین یولوندا گئتمیش قیرخ ایللیک (1945- 1905) دؤیوشلر و مبارزه‏لرین اشتراکچیلارین طرفیندن يارانميش بير فرقه فقط اونون دوشمنلري طرفيندن بیگانه‏لر الیله یارانان فرقه آدلانا بیلر. بئله بیر فرقه آزادیخواه قوه‏لر طرفیندن قانون اساسینی دیریتمک، آزادلیق دموکراسی رولو حقوقلاری تامین ائتمک و دیکتاتورلوغون قاباغینی آلماق اوچون یارانا بیلردی.

آذربایجان دموکرات فرقه‏سی بو ایش اوچون‏ده یارانمیشدی. بونو قید ائتمک لازم‏دیرکی، دونیانین هئچ بیر یئریندن و هئچ بیر زامان ائله انقلابی حرکت باش وئرمه‏میش و باشدا وئره‏بیلمزکی، خارجی ذی‏نفع قوه‏لر اؤز خيرلرینه اوندان استفاده ائتمه‏گه جان آتماسینلار. بئله خارجی جهدلر بیر حرکتین خلقی‏لیگی و اونون خلقی طرفیندن یارانماسینی خدشه‏دار ائده بیلمز. آذربایجان دموکرات فرقه‏سینین یارانماسی و 21 نهضتی‏ده بو قانوندان مستثنی دئیلدیر.

21 نهضتی نئجه یاراندی؟

ایرانین یوخاریدا گؤستردیگیمیز اجتماعی – سیاسی وضعیتی نظره آلاراق 1344 – نجو ایل شهریور آیینین 12 سینده فرقه‏نین 12 ماده‏دن عبارت اولان مراجعت نامه‏سی نشر اولوندو. بئله‏لیک‏ده آذربایجان دموکرات فرقه‏سینی تشکیل اولوب ایشه باشلادی. بو مراجعت‏نامه فرقه‏نین آذربایجان باره‏ده اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ملی احتیاجلاری اساسیندا شعارلار ایره‏لی سورودور. مراجعت‏نامه‏نین 48 نفر امضاء ائتمیشدی‏کی، بیر پاراسی سونرالار دالی چکیلدیلر. بیر آی کئچمه‏دن آذربایجان کارگر اتحادیه‏سی و حزب توده ایرانین آذربایجان و زنجان تشکیلاتیدا فرقه‏یه ملحق اولدولار، بئله‏لیکده آز بیر مدت عرضینده فرقه آذربایجانین ان قدرتلی و نفوذلو اجتماعی تشکیلاتینا چئوریلدی. بو مراجعت‏نامه و یا فرقه‏نین اساسی هدفلرین مرحوم پیشه‏ورینی 1325 – نجو ایل اردیبهشت آیینین 24 نده آذربایجانین شخصیت‏لری کنفراسیندا بئله خلاصه ائتمیشدی : «ایران داخیلینده ایرانین استقلال و تمامیت ارضی‏سینی مراعات ائتمک شرطیله اؤز داخلی ایشلریمیزی اؤز الیمیزه آلماق و اؤز ائویمیزی اؤز اداره‏میزایله اداره ائتمک اؤز آنا دیلیمیزده ملی فرهنگیمیزی مترقی و معاصر حالا سالماق» پیشه‏وری 21 آذر روزنامه‏سی صحیفه 30

آذربایجانین آذربایجانلی الیله اداره اولما ایشینی فرقه قانون اساسینی بیر ستونی اولان ایالتی و ولایتی انجمن‏لری واسطه‏سیله حیاتا کئچیرمک ایستردی، بونا گؤره تهراندان بو انجمن لری تشکیل ائتمک طلبینی ایره‏لی سوردو، لاکن صدرالاشراف کابینه‏سی بو تکلیفی مهر آییندا رد ائتدی و آذربایجاندا جدی ترورا ال آتدی. بئله‏لیک‏له بیر داها معلوم اولدوکی، تهران آذربایجانین قانون حقینی دینج یولیله وئرمیه‏جکدیر. فرقه یارانمیش امکانی الدن وئره بیلمزدی بونا گؤره‏ده مستقل حرکت ائتمه‏لی‏دیر. «خلقیمیز سیاستده سردار ملینین تهرانا گلمه‏دن قاباق تعقیب ائتدیگی یول ایله گئتمه‏لی، اونا تقلید ائتمه‏لیدی». پیشه‏وری 21 آذر روزنامه‏سی صحیفه 149.

بئله اولدوقدا فرقه ایالتی انجمن ایله کفايت‏لنیب قالا بیلمزدی. خلقین آرزولارینی حیاتا کئچیره‏ن تشکیلات لازم‏ایدی بو ایش اوچون خلق کنفرانسلاری یاراندی. خلقه مراجعت اولدو.

خلق کنفرانسلاریندا اون مینلرجه امضایا مالک اولان قرارلا تهرانا منتظر اولمادا ملی آزادلیق تامین ائده‏ن مختاریت و ملی حکومت تشکیلاتی طلب ائده‏ن تصمیم نامه‏لر سئل کیمی آخیب تبریزه گلدی، فرقه‏میزایسه خلقیمیزین روحوندان قوپان بو بؤیوک نفسه لاقید قالا بیلمز و خلقی اؤز حالینا قویا بیلمزدی. اونا گؤره چوخ سریع بیر صورتده خلق کنفرانسلارین آرزولارینی عملی ائتمک و خلقین سسینین تمرکز وئرمک اوچون آبان آیینین ایگیرمی دوقوزوندا، اؤزونو مؤسسلر مجلیسی آدلاندیران، خلق ییغینجاغی یاراتدی.» پیشه‏وری 21 آذر روزنامه‏سی صحیفه 22

240 نفر حدودوندا نماینده‏سی اولان و تبریزین شیر خورشید سالونوندا کئچیریلن بو ییغینجاق ملی حکومتین اساسینی قویدو و فوریتله ملی مجلسین چاغیریلماسی قرارینی قبول ائتدی. آذر آیینین بیرینجی یاییندا مجلسین انتخاباتی کئچیریلدی. بو زامانلار تهران حکومتی “بیاتی” تبریزه گؤندردی “بیات ” ایالتی انجمن گلجک مجلسین تصویب ائده‏جگی صورتده قبول ائتدی و بو ایشه دقت قازانمادان اؤتورایدی. فرقه اؤز ایشینه دوام ائتدی. 21 آذر گونو ملی مجلس آچیلدی و ملی حکومت قورولدو. رسمی دولت تشکیلاتی یاراتماق ایشیله مشغول اولماقلا برابر فرقه اؤز اساسینی محکم‏لندیرمک ایشیندن غافل ذئیلدی. بئله‏کی مهر آیینین دوقوزوندا فرقه‏نین بیرینجی کنکره‏سی تشکیل اولوب فرقه‏نین خط حرکتینین و مرامنامه‏سی تصدیق ائتدی. 1324- جو ایل آذرین اییرمی بیری خلقیمیزین تاریخینده ان هیجانلی گونلردن بیرایدی. بو گونه شاهید اولانلار بيليرلركي، بو گون بیر طرفدن ساعتین بناسیندا ملی مجل آچیلیر و او بیری طرفدن ایسه فدائی قوه‏لری طرفیندن محاصره اولونموش تبریز ارتشی‏نین فرماندهی سرتیب “درخشانی” ایله مذاکره دوام ائدیردی. تا اوردو قارداش قانی تؤکولمه‏دن تسلیم اولسون.

فدائی قوه‏لر نئجه یارانمیشدی؟

دئمک فرقه دولت تشکیلاتی یاراتماغا چالیشماقلا برابر بیلردی‏کی، تهران اردوسی تبریزده اولدوغو حالدا ملی حکومت ایش باشینا گله‏بیلمز بونا گؤره یارانان ملی حکومتین سلاحی آرخاسیندا حقینده‏ده دوشونور و فعالیت ائدیردی. بورادان اوخوجولارا بئله بیر سؤال میدانا گله‏بیلر. بو فدائی‏لر کیملرایدیلر؟ فدائی تشکیلاتی نئجه یاراندی؟

1320 – نجو ایل شهریور آییندا رضاشاه قاچیب ایران اوردوسو داغیلاندا آذربایجان کندلرینین الينه چوخلو سلاح دوشدو و اربابلارلا کندلیلر آراسیندا توقوشمالار باشلاندی. بو توقوشمالار زمان کئچدیکجه شدتلنیردی و کندلیلر یایین اوللرینده حزب توده ایرانین آذربایجان ایالتی کمیته‏سینین تشبثوایله آذربایجان استاندارینین کفیلی آقای نیکخو کندلیلرین وئرمه‏لی اولدوغو بهره مالکانه باره‏ده بخشنامه صادر ائله‏دی. بو بخشنامه حزب توده ایرانین ایالتی کمیته‏سی طرفیندن تکثیر اولونوب بوتون کندلره گؤندریلدی. بو ایش اربابلا کندلی آراسینداکی توقوشمانی داها شدتلندیردی. بونون نتیجه‏سینده فرقه‏نین یارانماسی عرفه‏سینده آذربایجانین بوتون زندانلاری کندلیلرله دولوایدی. کندلیلرین حزب توده‏یه شکایتی او یئره چاتمیشدی‏کی، 1324- نجو ایلین یاییندا حزب توده‏نین مرکزی کمیته‏سی اصفهانلی وکیل دادگستری “مرتضی راوندی” نی تبریزه گؤندریلمیشدی تا زندان اولموش کندلیلردن محکمه‏لرده مدافعه ائله‏سین. بو زمانلار تهران حکومتینین کندلیلر علیهینه فشاری آرتدیقجا اونلارین ناراضی‏لیقلارینی داها آرتیردی.

فرقه یارانان زمان آذربایجان کندلیسی بو وضعیتده ایدی. فدائی‏لر همین ناراضی کندلیلر ایدی، و فدائی تشکیلاتی‏دا بونلارین طرفیندن یارانمیشدی. آذربایجان دموکرات فرقه‏سینین رولوایسه بو ناراضی کندلیلری اؤز عضولری واسطه‏سیله منتظم حالا سالماق و معین هدفه دوغرو یونلتمکدن عبارت ایدی. مرحوم پیشه‏وری فدائی دسته‏لری و اونون تشکیل باره‏سینده دئمیشدیر. «بو فدائی دسته‏لرینین باره‏سینده متاسفانه بو وقته‏دک چوخ ائشیدیلمیشدیر.

بو تشكيلاتين تفصيلي ملي تاريخيميزين ان شانلي صيغه‌لريندن بيريني وجوده گتيرميشدير. فدائی تشکیلاتی چوخ طبیعی بیر صورتده خلق حرکاتیندا دوغموشدور، کندلردن انتقام آلماق قصدیله مئیدانا چیخان بو جریاندا فرقه تشکیلاتلارینین گؤستردیکلر و فداکارلیغی انکار ائتمه‏یه لزوم یوخدور. دوغرودور کندلی، ژاندارم ظلموندن جانا دویوب اونون شرینی دفع ائتمه اوچون سلاح الده مبارزه‏یه قیام ائتمیشدی، لاکن اونون تشکیل ائدن اونون باشیندا دوران،اونو دوزگون هدفه سوق ائده‏ن فرقه‏میزین یئرلی تشکیلاتلارینین ترتیب ائتدیگی قهرمانلار اولمیشدی. آجی تنقیدلر و شدید تعروضلره باخمیاراق کمال خونسردلیکله خلقی تشکیل ائدیب فدائی دسته‏لرینین فرقه‏نین اینانیلمیش آداملارین رهبرلیگی آلتیندا چکمه‏گه چالیشیردی. نهایت حرکت خلق ایچره‏سیندن باشلاییب بوتون اؤلکه‏نی بورویوب تهران ارتجائنین قوشون قلعه‏لرینی اوزوک قاشی کیمی محاصره‏یه آلیب ملی قدرتیمیزین قاباغیندا دیز چؤکمگه مجبورائتدی.»پیشه‏وری21آذر روزنامه‏سی صحیفه64

فدائی تشکیلاتی آذربایجانین بؤیوک یئرلرینده یارانمیش بؤیوک بیر مسلح تشکیلات ایدی. بو تشکیلات اؤزوده ارتجاعین هجوما کئچدیگی و بیداد ائتدیگی بیر زاماندا یارانمیشدی. خلقیمیز و 21آذر نهضتی‏نین بؤیوک افتخارلاریندان‏دیرکی، بئله بیر شرایطده فدائی تشکیلاتی‏نین یارانماسی جریانیندا بیر نفرده اولسون خیانت ائتمه‏میشدیر. مرحوم پیشه‏وری 1325 – نجو ایل مهرین 25 نده دئییردی : «بو گون افتخار ائدیریک‏کی، آغیر بیر شرایطده او وقت‏کی، آذربایجاندا ارتجاع تام قدرتله حکمرانلیق ائدیردی، بیز آذربایجاندا بیر مسلح فدائی تشکیلاتی وجوده گتیردیک‏کی، اونون افرادیندان بیر نفرده اولسون خیانت ائتمه‏دی. پیشه‏وری 21 آذر روزنامه‏سی صحیفه 128

بلی فدائی قوه‏سی و اونلارین قهرمانلیق حرکاتی تهران، اونون ژاندارمالاری و دولت مامورلارینین آذربایجانا گؤستردیگی اقتصادی و ملی ظلمون قانونا اویغون عکس‏العمل ایدی. نئجه‏کی محمدعلیشاهی ظلمو بو فدائی‏لرین آتالاريني تفنگ گؤتوروب مجاهد دسته‏لری یاراتماغا مجبور ائتمیشدی.

21 آذر نهضتی بوتون ایران آزادلیغینین باشلانقیجی‏ایدی

سلطنت رژیمی بیرینجی 21 آذر نهضتی تجزیه‏طلب آدلاندیریب و چوخلاری بو نغمه‏نی تکرار ائتمکده‏دیرلر.

دوغروداندانمی 21 آذر نهضتی آذربایجانی ایراندان آییرماق ایستردی؟ فرقه زمانی‏نین بوتون سندلری و مرحوم پیشه‏وری‏نین بوتون مقاله‏لری و سخنرانلیقلارینی نظردن کئچیردیکده چوخ چتین ائله مدرک و مقاله‏یه راست گلمک اولارکی، اورادا فرقه‏نین بوتون ایستکلرینین ایران چارچوبه‏سی داخلینده اولدوغونو قید اولونمامیشدیر. 1324- نجو ایل فرقه‏نین بیرینجه رسمی سندی اولان 12 شهریور مراجعت‏نامه‏سینین بیرینجی ماده‏سی همین بو مسئله ایدی. بو باره سندلر اوقدردیرکی، گؤسترمک و یا یازماقلا باشا گلمز. اگز اوخوجولار خصوصیله جوان نسل بو باره حقیقتی بیلمه‏ک ایسترلرسه، مرحوم پیشه‏ورینین سئچسلمیش اثرلری و 21 آذر کتابی هابئله 12 شهریور کتابینی الده ائدیب و اوخوسونلار.

بونونلا برابر قید ائتمک لازم حساب ائدیریک‏کی، اؤز فعالیتینی بیرینجی مرحله‏سینده آذربایجان دموکرات قوه‏سی چالیشیردی. بوتون ایرانی آزاد ائتمک اوچون آذربایجاندا بیر دایاق و مرکز یاراتسین. 1324- نجو ایل شهریورین 21 ینده مرحوم پیشه‏وری یازیردی : «تاریخ بیزیم عهده‏میزده بؤیوک بیر وظیفه قویموشدور. بیز آذربایجاندا سارسیلماز بیر آزادلیق قلعه‏سی وجوده گتیرمه‏لییک».

بو ایشه موفق اولاندان سونرا فرقه اؤز فعالیتینی ایکینجی مرحله‏سینه باشلامیشدیر، اودا بوتون ایرانی آزاد ائتمک مسئله ایدی.
دئمک فرقه‏نین ایلک گوندن هدفی بوتون ایرانی اسارت و دیکتارلوغوندان آزاد ائتمک ایدی. مرحوم پیشه‏وری 1324 – نجو ایل مهر آیینین سکیزینده یازیردی : «بیز مقاله‏لریمیزین بیرینده یازمیشدیق اگر تهران اؤزونو ازتجاعین آغوشینا آتارسا بیز اؤز آزادلیغیمیزی مستقل بیر صورتده تامین ائده‏جییک. او ایشیمیزین باشلانغیجی ایدی. ایندی فرقه‏میزین قدرتی آتمیشدیرکی، بیر قدر ایره‏لی قویوب دئییریک اگر تهران توتدوغو یولدان قاییتماق ایسته‏مزسه،بیز اونون قهر و غضبله او یولدان قایتارمالییق». پیشه‏وری سئچیلمیش اثرلری صحفه 224.

21 آذر نهضتی و باشقا ایران ملتلری

21 آذر نهضتینده ان اساسی مسئله‏لردن بیری‏ده ملی حقوق مسئله‏سیدی، لاکن او بو ملی حقوقو تک‏جه آذربایجانلیلار و ایران تورک‏لری اوچون دییل بوتون ایران خلقیلری اوچون ایستیردی. یعنی فرقه یراندا آزادلیق و دموکراسینین برقرار اولماسین بیر طرفدن، آزادیخواه قوه‏لرین کمکی و ایکینجی طرفدن ایسه محروم ملتلرین آذربایجان‏کیمی اؤز ملی حقوقلارینا چاتماسی یولوایله باشا دوشور. چونکو فرقه و اونون رهبرلری ملی ظلمون آجیسینی دادمیش و چوخ ملتلی ایراندا ملی قوه‏نین نئجه بؤیوک قدرت اولدوغونو یاخشی بیلیردیلر. اولار یاخشی باشا دوشورلرکی، اگر محروم ایران ملتلری آذربایجان‏کیمی اؤز ملی حقوقلارینی آلماق اوچون بیرلیکده آیاغا قالخسالار ایران ارتجاعی مطلق ییخیلاجاق‏دیر.

فرقه‏نین کورد خلقیله همکارلیغی و قارداشلیغی بو حقیقتی عملی شکلده ثبوت ائدیر. فرقه‏نین بو سیاستی تکجه کورد ملتینه عاید دئیلدی، بوتون محروم ایران ملتلری نظرده توتولوردو. لاکن تاسف‏لرله قید ائتمک لازم‏دیرکی، او زامانلار باشقا محروم ایران ملتلرینده ملی شعور هله لازیمی سویه‏ده دییلدی. بونا گؤره‏ده مرحوم پیشه‏وری بو مسئله‏یه اؤرتولو توخوناراق 1324-نجو ایل آذرین سکیزینده یازیردی : «بیز هئچ بیر قوم و هئچ بیر ملت و هئچ بیر جماعته دوشمن دگیلیک، اؤزوموزه روا گؤردوگوموز یاشاماق و ترقی ائتمک وسیله‏لرینی اؤزگه‏لره اوچون‏ده روا گؤروب بو گونه‏دک کیمسه‏نین ترقی و تعالیسینه مخالف ائتمه‏میشیک حتی تهران ارتجاعی حکومتینین آزادلیغینینز علیهینه ایشلتمکده اولدوغو خائنانه تدبیرلریده فارس ملتینی حسابینا یازماق ایسته‏میریک. ملي اسارت و استبداد اصولونون مزه‏سینی آنلادیغیمیزا گؤره اسیر ملتلره اوره‌گیمیز یانیب اونلارین اسارت و استعمار بویوردوغو آلتیندان خلاص اولماقلارین صمیم قلبدن آرزو ائتدیگیمیز حالدا زلف یاره توخونماق قورخوسوندان، اونلارین آزادلیق حرکتی حقینده بیرلشدیریب و اونلاری دموکراتیک فرقه‏سینه باغلایان آنجاق فرقه‏میزین میدانا آتدیغی ملی شعارلاردی.» پیشه‏وری 21 آذر روزنامه‏سی صحیفه 123

مرحوم پیشه‏وری بیلیریرکی، آذربایجان خلقی، تاریخی بویو همیشه ایران استقلالی و تمامیت ارضی‏سینی اؤز قانیله حفظ ائتمیشدیر. اگر لازم گلسه یئنه‏ده بو مقدس وظیفه‏نین شرفله یئرینه یئتیرجکدیر. لاکن هئچ وقت اؤز ملتینی و دوغما دیلی و ملی خصوصیتلریندن صرفنظر ائتمیه‏جکدیر. ایران بوتون ایران ملتلری‏کیمی آذربایجانیلار و تمام ایران تورکلرینین‏ده قدیمدن وطنی اولموشدور. باشقا ایران ملتلری‏کیمی آذربایجانیلار و بوتون ایران تورکلری اوندان سونرا کئچمیش کیمی حقوقسوز یوخ، آزاد، برابر حقوقلو بیر ملت کیمی ملی وارلیق، دیل و ادبیات و ملی خصوصیتلرینی توسعه وئرمک‏له آزاد شکیلده ایراندا یاشایاجاقلار.

بوتون محروم ایران ملتلری ال- اله وئریب بو آرزولارینی تخته چیخارراجاقلار. دیل مسئله‏سی همیشه آذربایجان روشنفکرلرینی دوشوندورموشدو. آذربایجان دموکرات فرقه‏سینین بیرینجی کنگره‏سینده کنگره‏نین رسمی نماینده‏سی آقای مکرم‏المله محکم منطق‏له دئمیشدیر : «مسئوللارین گوج‏ایله اؤز دیللرینه آذربایجان‏لیلارا تحمیل ائتدیکلرینی ادعا ائدنلر چوخ نادان آداملاردیر مسئول‏لار یوز ایلدن آرتیق آذربایجاندا حکومت ائده‏بیلمه‏دیکلری حالدا اؤز دیللرینی بیزه تحمیل ائتمیش‏لر. عجبا آلتی یوز ایلدن زیاده حکومت ائدن فارسلار نه اوچون بو دیلی دییشدیرمه‏یه موفق اولمامیشلار؟ پیشه‏وری سئچیلمیش اثرلری صحیفه 296.

گؤستردیگیمیز 21 آذر نهضتی‏نین سون هدفی بوتون ایراندا آزادلیق دموکراسی و قانون اساسی برقرار ائتمک ایدی. بونلا برابر بو انقلابین خصوصیتی اونون انترناسیونالیزم روحونا مالک اولان ملی سیماسیندا ایدی … بونا گؤره دیل و ملییت مسئله‏سی اونون اساس سنگری و دایاغی‏ایدی. بو نهضتی بوتون دونیادا تانیتدیران‏دا بو خصوصیتلرایدی. محض همین دیل و ملیت اوسطه‏سیله‏ایدی‏کی، بوتون عالم بیلدی‏کی، ایرانین اوچده بیر حیصه‏سیندن چوخونو تشکیل ائده‏ن ائله بیر ملت واریمیش‏ی، ایللر بویو ملی حقوقلاردان محروم اولموش و ایندی اؤز دیلینده یازیب اوخویور، اؤز ایشلرینی اؤزو اداره ائدیر و بوتون ایرانی آزاد ائتمک ایسته‏ییر.

21 آذر نهضتی و دونیا خلقلری

ایکینجی دونیا محاربه‏سیندن سونرا 21 آذر نهضتی دونیادا غلبه چالان بیرینجی ملی آزادلیق حرکتی ایدی. بونا گؤرده‏ده بوتون دونیا خلقلری‏نین دقتینی جلب ائتمیشدی. اگر 1325-1324 ایللر آذربایجان روزنامه‏سینین صفحه‏لرینه باخیبسا، فرانسه و سایر اروپا اؤلکلرینین اجتماعی، سیاسی تشکیلاتلاری و سیاسی شخصیتلرین 21 آذر نهضتینین غلبه‏سی مناسبتله گؤندردیکلری تبریک تلگرافلاری دقتی جلب ائده‏جکدیر. 21 آذر نهضتی زامانی بوتون شرق و آفریقا خلقلری او جمله‏دن یاخین و اورتا شرق منطقه‏سی خلقلری استبداد و امپریالیزمین پنجه‏سی آلتیندا ان آغیر و فلاکتلی گونلر کئچدیردیلر. بو خلقلرین آزادیخواهلاری او جمله‏دن عراق، الجزایر، تونس، بلوچستان و سایر اؤلکه و خلقلرین مترقی شخصلری کیمی و یا شفاهی شکیلده 21 آذر نهضتینی صمیم قلبدن تحسین ائتمیش و اوندان بؤیوک اومود گؤزله‏دیکلرینی بیلدیرمیشلر. 21 آذر نهضتی بو خلقلرین مبارزه روحونون گوجلنمه‏سینه جدی تاثیر ائتمیشدیر.

ملی حکومت نه ایشلر گؤروردو؟

بؤیوک اجتماعی ایشلر گؤرمک اوچون بیر ایل چوخ آز بیر مدت‏دیر. بونلا برابر ملی حکومت بیر ایل عرضینده، تهران حکومتینین ایللر اوزونو آذربایجاندا گؤرمه‏دیگی ایشلری گؤردو. بونودا علاوه ائتمک لازمدیرکی، اصلاحات اوچون پول لازمدیر. لاکن ملی حکومت ایش باشینا گلنده بو ایش الیله ایش باشلادی. چونکو دوشمنی آییق سالماقدان اؤتور فرقه آذربایجان بانک‏لارینی 21 آذره بیر هفته قالانا قدر اؤز الینه آلمامیشدی. تهران حکومتی بو فرصتدن استفاده ائدیب تبریز بانک‏لاریندا اولان نقد پول‏لاری چکیب آپارمیشدی.

بئله‏کی فرقه‏ بانک‏لاری تحویل آلاندا دولت بانکیندا ایکی میلیون و ایکی یوزمین تومن آیری بانک‏لاردا ایسه یاریم میلیون تومن پول واریدی. بونون مقابلینده بانک‏لار 10 میلیون تومن خلقه بورجلو ایدیلر. بوندان علاوه ملی حکومت آذر آیی بابتیندن کارمندلره اون میلیون تومن‏ده آرتیق حقوق وئرمه‏لیدی. دئمک ملی حکومت ایش اوستونه گلنده بوش الیله ایشه باشلامیشدی. بونون مقابلینده آذربایجانین بوتون کندلری، شهرلری آبادلیق، اقتصاد، معارف، ایش و سایره جهتلردن اولدوقجا گؤزه‌گلیم‏ایدی.

بونون نتیجه‏سینده تبریزین کلی اهالی‏سیندن آنجاق 200- مین نفری قالیردی و آذربایجانین یوزمینلرجه اهالیسی عائله‏لرینی دولندیرماق اوچون آذربایجانی ترک ائدیب ایرانین باشقا یئرلرینه سپه‏لنمیشدیلر. بونا گؤره‏ده 21 آذر نهضتینین مهم ایشلریندن بیری‏ده آذربایجانین برباد حالا سالینماسی و محو اولماغا دوغرو گئتمه‏سیدی. بو بربادلیق مشروطه‏ انقلابی و خیابانی قیامی زامانی خلقیمیزین گؤستردیگی قهرمانلیق‏لارین و ایرانین استقلالینی قوروماقلارین، تهران حکومتی و رضاشاه طرفیندن آذربایجانا وئریلن جزا و مکافات موزدی‏ایدی.

دئمک آذربایجان اوتوز ایل تهران طرفیندن عمدا برباد حالا سالینماسیندان سونرا الی بوش ایش اوسته گلمیش ملی حکومته تاپشیریلدی. لاکن خلقه و اونون همتینه دایانان، خلق طرفیندن و اونون ایستگی ایله ایش باشینا گلن ملی حکومت دؤرد بئش آی مدتینده عادلانه مالیاتلار، خلقین کونوللو کمگی کارخانالار و سایر گلیر منبعلرینی ایشه سالدی.

آذربایجان ورشکست حالیندا اولان ملی وضعیتی دوزه‏لدیر

مرحوم پیشه‏وری باش وزیر اولدوغو زامان 1325- نجی ایل فروردین آیینین 16 سیندا ملی مجلسین ایکینجی اجلاسیندا دئییردی :
«بوگون‏‌كي، آیین 16 سیدیر، مالی جهتدن داها وحشتیمیز یوخدور. بیز بیلیریک‏کی، پولوموز وارسا بؤیوک موفقیت‏دیرکی، بورجوموزو تنظیم ائتمیشیک و کسر بودجه‏میزده یوخدور.» پیشه‏وری سئچیلمیش اثرلری 350

ملي حکومتین مختلف قسمتلرینده آپاردیقی اصلاحاتین هامیسینی گؤسترمک ممکن دئییلدیر. بورادا اونلارین ان مهم‏لرینه اشاره ائده‏جییک. اکینچیلیک و کند حیاتی باره‏ده دئمک لازم‏دیرکی، ملی حکومت زامانی بوتون خالصه تورپاقلار و آذربایجاندان قاچمیش خلق دشمنلرینین تورپاقلاری کندلیلر آراسیندا بولوندو، اکین‏چیلیگی گئنیش‏لندیرمک اوچون کندلیلره توخوم وئریلدی و مادی کمک اولوندو. صوفیان طرفینده اکین‏چیلیگین نمونه و تجربه یئرلری و علمی تحقیقات ایشلری اوچون بینوره حاضیرلانماغا باشلادی. تورپاق صاحبلریله کندلر آراسیندا عادلانه مناسبتلر و قانونلار قویولدو. صنایع ساحه‏سینده آذربایجانین مختلف شهرلرینده یاغلانمیش کارخانالار جدی کمک ائتمکله ملی حکومت اونلاری ایشه سالدی. ایشسیزلرین بؤیوک حصه‏سینه ایش تامین ائتدی و آذربایجانین اقتصادیاتینی جانلاندیریب محکم اساسلار اوزه‏رینده قوردو.

ملی حکومت آنجاق خشکبار و سایره اولونمالی محصول‏لارا بو شرطه صادر اولماغا اجازه وئردی‏کی، صادر ائدنلر اؤلکه‏نین احتیاجی اولان شئی‏لری وارد ائتسینلر. 21 آذر نهضتیندن قاباق آذربایجاندا مریض خانلارین فقط 20تختخوابی واریدی. فرقه زامانیندا آذربایجاندا بیر ایل مدتیننده 20 تازا خسته خوانا آچیلدی، اونلاردا 800 تختخواب واریدی. دیل و فرهنگ، مدنیت ساحه سینده ملی حکومتین گؤردویو ایشلر تهران حکومتینین 50 ایل عرضینده آذربایجاندا گؤردویو ایشلردن قات – قات اوستون ایدی. بو بیر ایل عرضینده تبریز دانشگاهی یارانیب، آنا دیلینده ایشه باشلادی و اونون بناسینین اساسی قویولدو. بو بیر ایلده آذربایجان فولکلورو، خواننده‏لر و موسیقی اوستادلارینین الیله آنا دیلینده نمایشلر وئرمکله یارانمیش تئاتر و دسته‏لری اساسیندا رسمی دولت تئاتری یارانیب آنا دیلینده موفقیتلی نمایشلر وئرمگه باشلادی. ملی حکومت دؤورو بوتون ابتدائی و اوورتا مکتبلرده حتی تازا قورولموش تبریز دانشگاهیندا درسلر آنا دیلینده ایدی.

بو مدتده ابتدائی مکتبلرین اکثر کلاسلاری اوچون آنادیلینده درس کیتابلاری حاضیرلانیب چاپ ائدیلدی و مجانا اوشاقلارین اختیاریندا قویولدو. ملی حکومت رادیوسو قورولوب ایشه باشلادی. آذربایجان و زنجان‏دا تورک دیلی رسمی دولت دیلی‏ایدی. بونوندا نتيجه‏سینده بو بیر ایلده آنادیلیمیز کئچمیش بیر عصیردن داها چوخ انکشاف ائدیب گؤزللشدی. یوزلرجه شاعیر یازیچی، روزنامه‏یازان مئیدانا گلدی. دیلین ادبیاتیمیزین بو سرعتلی انکشافی تهران اوردولارینین تبریزه گلمه‏سیله گئنه دایاندی.

1325 – نجی ایل آذرین 22 سینده تهران‏دان گلن جلادلار فرقه زامانی آنادیلینده چاپ ائدیلمیش کیتابلاری تبریزین کوچه‏لرینده اودلاییب یاندیردیلار. آذربایجان خلقی، اونون دیلین ادبیاتی و ملتینه اولونان تحقیر و توهین بو وحشی حرکتی هئچ بیر زامان یاددان چیخارمایاجاقدیر.
ملی حکومت زامانی تبریز- زنجان اردبیل، ارومیه، ماراغا و سایر آذربایجان شهرلرینین کوچه‏لری آسفالت اولدو. چوخلو کتابخانالار و اجتماعی مدنی یئرلر آچیلدی. بو شهرلرده اجتماعی بنالارین تیکیلمه‏سینه باشلاندی. تبریز لوله‏کشی‏سینین اساسی قویولدو و تبریز سو جهتدن اساسی شکیلده تامین ائتمک اوچون “سیوان” چایی‏نین تبریزه گتیریلمه‏سینین نقشه‏سی چکیلیب قورتارمیشدی.

ملی حکومت و آذربایجان دموکرات فرقه‏سی گنج نسلین تربیه‏سینه خصوصی فیکیر دیریردی. مرحوم پیشه‏وری 1325- نجی ایل تیرآیینین 15 نده تشکیل اولموش دموکرات جوانلارینین بیرینجی کنگره‏سینه گؤندردیگی پیامیندا یازیردی :
«جوانلاریمیز گله‏جگیمیزدی، اونلارا همیشه بیز امید گؤزی ایله باخیریق. اگر اولارین تربیه‏سی دوزگون یولیله گئدیرسه بیز هامیمیز خوشبخت اولاریق.» پیشه‏وری 21 آذر روزنامه‏سی صحیفه 71

جوانلار تشکیلاتینین رهبرلیگی آلتیندا آذربایجانین هر یئرینده اوشاقلار تشکیلاتی یارانمیش و اونون مینلرجه اوشاغی متحدالشکل حالا سالمیشدی. آذربایجان دموکرات فرقه‏سینین رهبرلیگی آلتیندا یارانان 21 آذر نهضتی و قورولان ملی حکومتین هدفلری بیر ایل عرضینده آذربایجان و زنجاندا گؤردویو ایشلری بیر مقاله‏ده احاطه ائتمک ممکن دئییلدیر. بو حرکت ایران آزادلیق مبارزه‏سی، هابئله آذربایجان خلقی تاریخینده ائله بؤیوک حادثه‏دیرکی، اونون باره‏سینده چوخلو یازیلمیش و گئنه‏ده یازیلاجاقدیر. 21 آذر نهضتی ائله‏جه‏ده کردستان نهضتی و اونلارین رهبرلیگی حرکتین سون گونونه قدر یعنی 1325- نجی ایل آذرین ایگیرمیسینه قدر اؤز انقلابی خط‏لرینده ذرجه‏ده اولسا دگیشیکلیک عمله گتیرمه‏میش. بیر آتدیم‏دا اولسا گئری چکیلمه‏میشدیر. عکسینه زنجان، تهران جلادلاری طرفیندن قان دریاسینا چئوریندن سونرا آذربایجانین هر یئرینده تازا روحیه‏ایله 1324- نجو ایل آذریندن داها شدتلی حاضیرلیق گئدیردی. خلق یئنی اومیدلرله مثل‏سیز شکیلده سلاحا ساریلیردی.

او گونلر آذربایجاندا اولمامیش آدام ستارخان اولادینین بودرجه‏ده یوکسک انقلابی احوال روحیه‏سینی تصور ائده‏بیلمز. بو گونلر 21 آذر نهضتی ایل دؤنومونه حاضیرلیقا برابر مرکزی کمیته و مرحوم پیشه‏ورینین امرایله اساسا بابک آدلی یئنی فدائی دسته‏سی یارانیردی. بو فدائی دسته‏سینین یارانماسیندا شخصا اشتراک ائدیردیم. فدائیلر سیراسینا ایستیه‏نلرین سایی او قدرایدی‏کی، اونلارین هامیسینی تعليمات مئيدانلاريندا مشق ائله‎مك اوچون منظم ائتمك ممكن اولموردو.

بو گونلر تبريزين بوتون محله‌لرينين گئنيش يئرلري حربي تعليمات مئيدانينا چئوريلميشدي. تفنگ گؤتوروب تعليمات مئيدانلاريندا مشق ائله‌ين قادين و قيزلارين سايي كيشيلردن آز دئييلدي. مرحوم پيشه‌وريني سونونجو دفعه آذرين ايگيرميسينده سحر مركزي كميته‌نين بناسيندا گؤردوم. اولدوقجا توتغون و عصبي‌ايدي، بئله بير حالتي مرحوم پيشه‌وري‌ده 1324 –نجو ايل 21 آذر گونو سحر سرتيب درخشانيليه مذاكره‌دن قايداندا پاساژدا گؤرموشدوم. لاكن اوندا گؤزلرينين ايچي گولوردو. اوزوندن موفقيت ياغيردي. دايانيب گوله – گوله : اوغلوم ايشلر نئجه گئدير؟ زنگينه تسليم اولماق ايسته‌مير. اورمويا آدام گؤندرمك لازيمدير، ايشلر دوزه‌لر دييه تله‌سيك گئتدي. لاكن سونونجو دفعه من اونو گؤره‌نده باشيني آشاغا ساليب هئچ نه دئمه‌دن اؤز اوتاغينا گيردي و سونرا بير داها اونو گؤره‌بيلمه‌ديم.

همين گون آخشام چاغلاري جوانلارين مركزي كميته‌سينده‌ايديم. فرقه‌نين مركزي كميته‌سيندن تلفون ائتديلركي، فرقه بناسي مقابلينده ميتينگ وار. يولداش پيشه‌وري نطق ائده‌جكدير دئييه اورايا گئتديك. لاكن پيشه‌وريدن خبر يوخ‌ايدي. محمد بي‌ريا بنانين بالكونوندان مقاومت گؤسترمك باره‌سينده اؤزوده مركزي كميته آديندان دانيشيردي. ميتينگيدن سونرا مركزي كميته‌يه گئتديم. اوردا بي‌ريادان باشقا مركزي كميته‌نين عضولريندن هئچ كيم يوخ‌ايدي. بي‌ريانين اعلان ائتديگي تصميم هانسي مركزي كميته‌ طرفيندن و نه زامان توتولدوغو هئچ كيمه معلوم دئيلدي. اتحاد شورويه گئدندن سونرا مرحوم پيشه‌وري وفاتينا قدر ايرانا قايتماق اوچون مرحوم بي‌ريا دوشونور و چاليشيرميش لاكن …

مرحوم پيشه‌ورينين ايراني ترك ائتمه‌سينده چوخلو سيررلر وارديركي، هله‌ليكله آچيلماميشدير. بير اونون شورويده ايرانا قاييتماغا چاليشماسي و بو چاليشمالار زاماني گؤزله‌نيلمه‌دن وفاتي بو سيررلرين چوخ مركب اولماسيندان حكايت ائدير.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

Memleketin وطنم
Memleketin adı başka, وطن اسمش يه چيزديگه است
tadı başka, tuzu başka طمعش يه چيز ديگه است . نمكش يه چيزه ديگه است.
Bir umutla düştüm yola با يه اميدي به راه افتادم
Bilmediğim diyarlara به دياري كه نمي شناختم.
Bir gün döneceğim sana يه روز به تو باز خواهم گشت
Memleketim وطنم
Bu dağların, denizlerin پشت اين كوهها ودرياها .
Arkasında memleketim وطنم است
Ölür isem gurbet elde اگر تو غربت مردم
Ağlamasın sevdiklerim كساني كه دوستم دارند .گريه نكنند
Sanki gurbet yetmez bana مثل اينكه غربت براي من تمامي شدني نيست
Bir sevda geldi başıma يه عشق امد به سرم.
Oda yar olmadı bana اونم يار نشد واسه من
Yalnız kaldım bir başıma تنهايي تنها ماندم
Bir gün döneceğim sana يه روز به تو باز خواهم گشت
Memleketim وطنم
 
(mahsun kirmizigul
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

بر آمدن پيشه وري

براي درك صريح وقايع آذربايجان در آن روزگار پيچيده بايد اندكي با بازيگر اصلي آن وقايع آشنا شويم. پيشه وري يكي از جالب ترين و پيچيده ترين چهره هاي تاريخ ايران در آن ايام پر تلاطم است. (مطالب زير با استفاده از نوشتهء مورخ مشهور رحيم رئيس نيا كه در مقدمه كتاب ” آخرين سنگر آزادي” مجموعه مقالات مير جعفر پيشه وري در روزنامهء حقيقت چاپ شده است.)

نام اصلي او سيد جعفر جوادزاده بود كه در سال 1893 در يكي از روستاهاي خلخال به دنيا آمد. در دوازده سالگي همراه با خانواده اش به باكو رفت. در آن ايام صدها هزار ايراني براي كار در معادن نفتي باكو به آن سو مي رفتند. اما پيشه وري كه در ايران اندكي سواد خواندن نوشتن آموخته بود، به جاي كار در معادن نفتي به تحصيل پرداخت و در عين براي گذران زندگي فراشي مدرسه “بلبله” را نيز بر عهده گرفت. روستاي بلبله در اطراف باكو بود. پس از پايان تحصيلات متوسطه به روستاي ديگري به نام “خيردالان”، در همان اطراف رفت و خود مدرسه اي باز كرده و مشغول تدريس شد. چند سال بعد وارد دارالمعلمين (دانشسرا) شد و پس از پايان تحصيلات در مدرسه ايرانيان باكو كه “اتحاد” نام داشت، به تدريس فارسي و تركي و شرعيات پرداخت. هرچند پيشه وري در طي اين مدت مقالاتي هم در نشريه هاي مختلف باكو مي نوشت، اما به طور جدي نويسندگي را با روزنامهء “آذربايجان جزو لاينفك ايران” آغاز كرد. اين نام غريب علاقه و مهر ايرانيان ساكن باكو را نسبت به وطن مادر نشان مي دهد. شايد نويسندگان اين سطور دچار حيرت شوند كه پيشه وري از كجا شروع كرد و سرنوشتش چگونه رقم خورد. اگر در دو كلمه خلاصه كنيم، پيشه وري با ايران شروع كرد و با ايران نيز تمام كرد! يعني شش ماه پس از فرارش به باكو در جلسه اي با مير جعفر باقراف بحث به سرنوشت فرقه مي كشد. باقر اوف كه چشم و چراغ استالين در آذربايجان بود، به پيشه وري مي گويد: “اگر از همان نخست به اتحاد شوروي مي پيوستيد، به اين سرنوشت دچار نمي شديد! و پيشه وري پاسخ مي دهد اشتباه ما در اين بود كه سرنوشت خود را از ايرانيان ديگر جدا كرديم و حالا به اين روز افتاده ايم.” (نقل به مضمون، از شاهدان عيني از جمله دكتر جهانشلو، وزير بهداري دولت خود مختار آذربايجان). اما ميان اين دو ايران، يك لابيرنت (هزار تو) وجود دارد. پيشه وري پيش از هر چيز يك روزنامه نگار بود و انواع و اقسام روزنامه هاي باكو چه به فارسي و چه به تركي مقاله مي نوشت. مقالاتش از طنز سياسي و اجتماعي گرفته تا بحث هاي تاريخي و فلسفي را شامل مي شد. اين جوان معلم اندك اندك به صورت يك انقلابي تمام عيار در آمد و با عقايد ماركس و لنين نيز آشنا شد. آن دوران باكو با صدها هزار كارگر صنعت نفت يكي از مهد هاي انقلاب روسيه به شمار مي رفت و پيشه وري در قلب محله كارگري صابونچي زندگي مي كرد. پس از انقلاب روسيه، پيشه وري سخت شيفته، انقلاب گرديد و بر آن شد كه اخگر انقلاب را در تمام دنيا بايد بيافروزد! مانند چه گوارا چند دهه پس از او كه به شور انقلاب پيوست.

پيشه وري پس از به بار نشستن انقلاب در روسيه راهي گيلان مي شود تا به انقلابي مشهور ميرزا كوچك خان بپيوندد. ميرزا چهار پنج روز بود كه اعلام استقلال كرده بود كه پيشه وري همراه 23 يا 30 تن از رفقايش به گيلان وارد شد. (23 ماه مه 1920) در چهارم ژوئن همان سال پيشه وري به عنوان وزير امور خارجه حكومت انقلابي گيلان (در زماني كه احسان الله خان و حيدرعمو اوغلي در راس حكومت انقلابي گيلان بودند) تعيين مي گردد. پيشه وري چند ماه همراه اين نهضت بوده در منازعات چپ و راست آن شركت مي كرده و چند ماه پس از ورودش شروع مي كند به نشر روزنامه كامونيست ” اين روزنامه ناشر افكار كميتهء مركزي فرقهء كامونيست (بالشويك) ايران بوده به مديريت م. ج. جواد زاده خلخالي …” (آخرين سنگر آزادي، ص 44)

در نهضت گيلان انواع و اقسام گرايش ها با هم و با دولت مركزي درگير بودند. از آنارشيست ها تا چپ هاي افراطي و نيز مسلمانان متعصب و راست هاي گوناگون! تا اين كه اين نهضت توسط واحد هاي قزاق كه رضا خان يكي از فرماندهانش بود، پس از كودتاي سوم اسفند 1299 سركوب مي گردد و رضا خان به عنوان پادشاه ايران به تخت شاهي مي نشيند.
در سال 1921 (1300) پيشه وري براي شركت در جلسات كنگره سوم كمينترن به مسكو مي رود و ديگر به جنگل باز نمي گردد بلكه از راه خراسان به تهران مي رود و پس از دو سه ماه بيكاري در روزنامه “حقيقت به عنوان مترجم و نويسنده مشغول به كار مي شود. حالا اين جوان حدود 28 _ 29 ساله است. در حدود سال 1304 با خانم معصومه مصور رحماني دختر ميرزا ابراهيم خان صنيع الدوله معروف به عكاس باشي ازدواج مي كند. حاصل اين ازدواج پسري است به نام داريوش. (اي كاش كسي از خوانندگان بداند كه چه بر سر اين داريوش آمد!) در سال 1309 به اتهام فعاليت هاي كمونيستي 11 سال در زندان به سر مي برد و پس از آزادي روزنامه “آژير” را از خرداد 1322 تا اواسط 1324 منتشر مي كند. در اين دوره به نمايندگي مجلس چهاردم از تبريزانتخاب مي شود كه اعتبارنامه اش به تصويب نمي رسد. اما او همچنان به فعاليت سياسي مشغول شده و در شهريور همان سال فرقه دموكرات آذربايجان را بنيان مي گذارد.

پيشه وري پس از اولين كنگره فرقه روز دهم مهرماه 1324 در مقاله اي نوشت: شعارهاي ما محرمانه و مرموز نيست و ما با افكار و انديشه هاي مخالف استقلال و تماميت ايران مبارزه مي كنيم. …. تشكيل انجمن هاي ايالتي و ولايتي حق مشروع و قانوني ما است…. پدران ما اين حق را با زور و قهر و غلبه گرفته اند (حالا) ما مي خواهيم آن را از چنگال غاصبين بيرون بياوريم…”

بنابران فرقه با اين اصول موجوديت خود را اعلام كرد. در مرام نامهء 51 ماده اي فرقه مسايل اقتصادي، بازرگاني، بهداشت، دادگستري، ارتش و … به تفصيل مورد بحث قرار گرفته بود. البته شايد در كشوري مانند سويس يا ايالات متحده و اسپانيا، امروزه چنين مرام نامه اي از اصول اوليه فدراليسم به حساب بيايد، اما در ايران آن روزگار كه ايران به شدت در هرج و مرج بود و قشون شوروي در كوي و برزن شهرهاي آذربايجان رژه مي رفتند، اين مرام نامه به شدت بوي تجزيه مي داد. به ويژه آن كه در ادبيات سياسي فرقه انجمن هاي ايالتي و ولايتي به سرعت جاي خود را به خود مختاري داد كه حكومت مركزي تهران سخت با اين اصطلاح مخاف بود. بيات استاندار اعزامي از تهران در مذاكره با سران فرقه مي پرسد: “مقصود از اين مختاريت چيست؟ انسان از اين كلمه وحشت مي كند. خوب است يك چيز ديگري به جاي آن گذاشته شود. پيشه وري ضمن توضيح كلمه “مختاريت ملي” از شيوه حكومت سويس و ايالات متحده مثال مي آورد. بيات مي پرسد ، مي خواهيد مختاريت شما در حدود باشد؟ پيشه وري پاسخ مي دهد، به هيچ وجه ما در صدد تجزيه كشور نيستيم. مي خواهيم كه در حدود سرحدات ايران و زير پرچم ايران و رعايت قوانين عمومي عادلانه در كارهاي داخلي خود مختار باشيم. پول ما همان پول رايج ايران است، به مجلس شوراي ملي نماينده خواهيم فرستاد و قستمي از ماليات را براي مخارج عمومي مانند نگهداري قشون يا نمايندگان سياسي در خارجه و غيره به دولت مركزي پرداخت خواهيم كرد….(سيري در كوچه هاي خاطرات، حميد ملازاده، ص 79 انتشارات ارك، تبريز 1373)

پيشه وري هرچند ماركسيست و كمونيست بود، ولي دست كم در ايران به مبارزه طبقاتي و حزب طبقه كارگر اعتقاد نداشت. اما انگار به آرمان هاي بولشويك اوليه در مورد “حق ملت ها براي خود مختاري، حق جدايي و تشكيل يك دولت ملي مستقل” بيشتر تمايل داشت.

از پيشه وري جزوه اي باقي مانده كه سلسله يادداشتهايش هست در نشريه آژير كه خودش در تهران به زبان فارسي منتشر مي كرد. در اين جزوه پيشه وري بخشي دارد به عنوان “دربارهء احزاب” در اين بخش به مسايل طبقات در ايران پرداخته و نوشته كه “در ايران طبقات هنوز خيلي از هم دور نشده اند. مخصوصا طبقات پاييني مثل كارگر، دهقان، كسبه و پيشه وران كه در بسياري موارد با هم منافع مشترك دارند. بنابراين، در ايران زمينه اي براي تشكيل يك حزب، به معناي دقيق كلمه طبقاتي وجود ندارد. ..” (آژير شماره 156) بنابراين به نظر او بايد مسايل ملي و قومي عمده مي شد تا شمار كثيري از اقشار مردم را بسيج مي كرد. براي همين است كه در ميان موسسين فرقه هم تاجر وجود داشت و هم مالك، هم دهقان و هم كارگر و كارفرما. در نخستين اعلاميه فرقه اشارات صريحي به استقلال و تماميت ايران و “مختاريت فرهنگي” شده است. خواسته فرقه در آن ايام (براي مردم آذربايجان) سه سال اول مدرسه تحصيل فقط به زبان آذربايجاني و پس از آن زبان فارسي به عنوان “زبان رسمي” مي بايستي در كنار زبان آذربايجاني آموخته مي شود. فرقه اي ها حتي خود را پيشگام آزادي خواهي در سراسر ايران مي دانستند. بعد ها زبان آذربايجاني را زبان رسمي آذربايجان و زبان فارسي را “زبان دولتي” خواندند. اصرار زياد فرقه پيرامون زبان آذربايجاني، در تهران بازتاب نامساعدي داشت و حتي ليبرال ترين ايرانيان نيز با اين مساله با احتياط برخورد مي كردند. روزنامه ايران ما از روزنامه هاي سرشناس ليبرال در آن ايام نوشت:
زبان ملي هم ميهنان آذربايجاني ما فارسي است. و پيشنهاد كرد كه فرفه اگر به جاي ملت آذربايجان “مردم آذربايجان” بنويسد، مناسب تر خواهد بود. اندك اندك پيشه وري را شور زبان برداشت و او ديگر آن پيشه وري زمان آژير نبود كه در هر حال روزنامه اي بود فارسي زبان و بيشتر به درد و رنج مردم ايران به طور كلي مي پرداخت و نه فقط آذربايجان. پيشه وري تبريز با پيشه وري تهران تفاوت كرده بود. برخي عقيده دارند كه در اين برهه پيشه وري سخت تحت تاثير ميرجعفر باقروف و ميرزا ابرايم اف ( نويسنده، سرابي تبار كه او هم مانند باقروف طرفدار “آذربايجان بزرگ و واحد بود) قرار گرفته بود. (جهانشاهلو و ايرج اسكندري بر اين باور بودند)

19 آبان تا 29 آبان ده روزي بود كه آذربايجان را تكان داد. در اين ده روز سرنوشت ساز، فرقه در تمام نقاط آذربايجان تظاهرات و ميتينگ هاي بزرگي را تدارك ديد كه عمده خواست هايش نيز همان تشكيل “انجمن هاي ايالتي و ولايتي ” بود. در اين گردهمايي ها در حقيقت رهبران و نماينده هاي آتي فرقه در شهرستان ها بخش هاي مختلف آذربايجان نيز پا به عرصه وجود گذاشتند. ترتيب دهندگان گردهمايي ها و سخنرانان خود به خود به “نمايندگي” انتخاب شدند و در 29 آبان 724 نفر از اين نمايندگان از طرف مردم آذربايجان وارد تبريز شدند تا در مجمعي كه “مجمع ملي آذربايجان خوانده شد، شركت كنند.

اين مجمع نامه سرگشاده به شاه و نخست وزير و رئيس مجلس نوشت و در آن خواستار “مختاريت ملي” گرديد. در ششم آذرماه 1324 مجمع ملي انتخاباتي را براي انجمن هاي ايالتي و ولايتي ترتيب داد كه پنج روز طول كشيد و براي نخستين بار در تاريخ مشروطه ايران (و شايد در طول تاريخ ايران) زنان نيز حق راي پيدا كردند. در اين انتخابات يك اتفاق مهم افتاد و آن تغيير نام انجمن ايالتي و ولايتي به “مجلس ملي” بود. برخي از نمايندگاه مجمع معتقد بودند كه همان نام پيشين انجمن ايالتي و حفظ شود ولي افراطي هاي مجمع راي بيشتري آوردند و به اين ترتيب “مجلس ملي” آذربايجان با راي مردم متولد شد. حالا فرقه ادعا داشت كه دويست هزار عضو دارد و صد نفر نماينده “مجلس”، كه با راي مستقيم مردم انتخاب شده اند. اما در اين مدت فرقه به كارهاي نظامي و حتي چريكي نيز دست يازيده بود. گروه هاي كوچك مسلح كه “فدائي” خوانده مي شدند در سراسر آذربايجان سازماندهي شدند. بعدها اين فدائي ها استخوان بندي ارتش منظم “قزلباش” را تشكيل دادند. كار آموزش ارتش فرقه را افسران شورشي خراسان كه چندي پيش در پي يك شورش ناموفق به باكو فرار كرده بودند، بر عهده داشتند.
در همين اواسط آذر ماه بود كه كه فداييان در مراغه، مرند، سراب، ميانه، و اردبيل مسلط شدند. روز 14 آذر به نزدكي زنجان هم رسيدند. البته اين پيروزي هاي آسان بدون وجود ارتش سرخ شوروي شايد محال بود. ارتش شوروي ماموران اعزامي تهران را در ايستگاه هاي بازرسي معطل مي كرد و فداييان را در حمل و نقل ياري مي داد. هرچند به طور رسمي ظاهرا بي طرف بود.

در روز 21 آذر سال 1324 مجلس ملي آذربايجان با حضور 75 نماينده از 101 نماينده رسما افتتاح شد. حاج ميرزا علي شبستري، 47 ساله به رياست مجلس برگزيده شد و همين مجلس ارگان هاي گوناگون دولت را “حكومت ملي آذربايجان” ناميد. كابينه هم با شركت ده نفر وزير تشكيل گرديد و پيش وري به عنوان “باش وزير” (نخست وزير) انتخاب شد. اين كابينه فاقد وزير امور خارجه بود. چون “حكومت ملي” خود را تابع ايران مي دانست و كوششي هم به عمل نياورد كه مثلا در سازمان ملل متحد عضو شود يا از دولت ها بخواهد حكومت نوپاي آذربايجان را به رسميت بشناسد.

زاپاتا هاي آذربايجان! و …. نیم نگاهی به آذربایجان آن ایام

پيش از اين كه به آذربايجان زمان پيشه وري برويم، بد نيست كه از اوضاع و احوال آن روزگار اندكی بنويسم. چون شناخت ماجراي آذربايجان و برآمدن فرقه بدون شناخت اين اوضاع و احوال مشكل و شايد غير ممكن باشد.

خب، در آن روزگار نه تنها در آذربايجان بلكه در سرتاسر ايران نظام فئودالي حاكم بود و فئودال ها حرف اول و آخر را در منطقه مي زدند. حتي گاه عليه حكومت مركزي به پا مي خاستند. محمد رضا شاه پهلوي پادشاه ايران، خود در كتاب انقلاب سفيد در باره نطام اربات و رعيتي و ظلم و جور فئودال بسيار نوشته است. از جمله اين كه مثلا باكرگي عروس رعيت را در شب زفاف بايد ارباب يا پسرش برمي داشت.

در دوران رضا شاه، گردن كشي اربابان عليه دولت تقريبا به پايان رسيد ولي جور و ظلم شان عليه رعيت ها نه تنها كمتر نشد بلكه بيشتر هم شد. مرغ سحر هنوز ناله سر مي داد:

مرغ سحر ناله سر كن!
داغ مرا تازه تر كن!
….
ظلم ظالم … جور ارباب
آشيانم داده بر باد …
اين شعر ملك الشعراي بهار با صداي جادويي قمر هنوز ورد زبان ها بود. با آهنگ مرتضي ني داود.

در ادبياب آذربايجان ده ها افسانه پيرامون ياغي هايى كه عليه اربابان قيام مي كردند دهن به دهن مي گشت. كوراوغلو و قاچاق نبي از مشهور ترين آن هاست. در همان نيمه اول قرن بيستم نيز از اين قاچاق نبي ها، به ويژه در خطهء آذربايجان كم نبودند. اين ياغيان در تمام نطام هاي فئودالي رخ مي نمودند. از ژاپن گرفته تا مكزيك. كوروساواي بزرگ برخي از اين ياغيان ژاپني را به تصوير در آورده (هفت سامورايي). اما مشهورترين اينان همان زاپاتا است كه الياكازان با بازيگري مارلون براندو او را در سرتاسر جهان جاودانه كرده است.
صفر قهرمانيان (صفرخان) كه سي و دو سال از زندگيش را در زندان گذراند، خاطرات جالبي از اين زاپاتا هاي آذربايجان دارد. ( كتاب خاطراب صفرخان كه به همت علي اشرف درويشيان منتشر شده است.)


حسينقلي خان گنجه اي در همان روستاي شيشوان (در اطراف عجب شير) محل تولد صفرخان به دنيا آمد. جواني بود سركش كه در زمان رضا شاه هميشه با فئودال ها و مالكين در مي افتاد. اين مالكين حسين قلي جوان را مي گرفتند و مي بردند و در زندان هاي خود كتك مي زدند و زنداني مي كردند. بنا براين او سرانجام ياغي مي شود. از يار و ديار خود فرار كرده و در كردستان و آذربايجان در حاشيه مرز عراق به عده اي قاچاقچي مسلح مي پيوندد. اينان، لباس، پارچه، جوهر و از اين قبيل اجناس را از عراق مي آوردند و توسط همين صفرخان و ديگران آن ها را به تبريز برده و مي فروختند. يك بار كه ژاندارم ها براي دستگيري حسين قلي خان به قهوه خانه اي كه او در آنجا بود، مي آيند تيراندازي در مي گيرد و او فرار مي كند ولي در همين گير و دار دو نفر روستايي بي گناه، كشته مي شوند. به روايت صفرخان اين دو نفر با گلوله، ژاندارم ها كشته مي شوند، ولي به حساب حسين قلي نوشته مي شود. (سال 1315) بنابراين اين ياغي پنج سال تمام يعني تا شهريور بيست كاملا مخفي مي شود. با ورود نظاميان شوروي به ايران لشكر 3 تبريز فرار كرده و در همين قريه شيشوان تمام سلاح هايشان را در آنجا مي گذارند و خود با لباس مبدل كه از روستاييان مي گيرند به پايتخت مي گريزند. حسين قلي خان مانند يك قهرمان وارد روستا شده و دهقانان را مسلح مي كند. از توپ وتفنگ تا مسلسل سبك و سنگين نصيب دهقانان مي شود. حالا حسين قلي ارتش دارد. ارتشي دويست _ سيصد نفره، ماجراجو و گردن كش. اينان با نام لوتو (لوطي) مشهور مي شوند. در عرض چند هفته شمار افراد اين ارتش به هفتصد نفر مي رسد. حسين قلي به نقده و بناب و مراغه حمله كرده و در جنگ هاي پارتيزاني چند پاسگاه ژاندارمري را خلع سلاح مي كند. او معمولا با ارتش مجهز خود به مقر فئودال ها نيز حمله مي كرده و اموال آن ها را پس از مصادره ميان دهقانان تقسيم مي كرد. بارها و بارها با نيروهاي دولتي درگير شده و موفق مي شود از چنگ آنان بگريزد. روس ها به او پيشنهاد مي كنند. صفر نقل مي كند:


” بيا! ما به تو اسلحه و هر چه بخواهي مي دهيم و برو تمام آذربايجان را بگير و همه را خلع سلاح كن. فئودال ها را نابود كن. تمام آن وعده هايي كه بعد ها به پيشه وري و ما دادند، به او دادند. آن زمان هنوز فرقه تشكيل نشده بود. فقط حزب توده در آذربايجان فعاليت داشت، اما اين حسين قلي خان به روس ها و به حزب توده اعتماد نكرد. …..
… از اين طرف جمشيد خان اسفندياري هم نوكر دست به سينهء فرمانفرمائيان بود. دهات فرمانفرمائيان را همه اين تصاحب كرده بود. تفنگچي هاي زيادي هم داشت. بين مياندوآب و ملك كندي دست او بود. ” ( ص 182 و 181، خاطرات صفر خان)


يك روز جمشيد خان به همراهي ژاندارم ها به نيروهاي حسين قلي خان را محاصره كرده و جنگ تمام عياري در مي گيرد كه حسين قلي خان با رشادت افسانه واري بدون دادن حتي يك كشته حلقه محاصره را شكسته به كردستان مي گريزد. ” حدود يك سال كار او همين بود كه مي رفت فئودال را خلع سلاح مي كرد و اسلحه هاشان را تقسيم مي كرد بين افرادش. از همان گندم هاي انبارهاي فئودال ها هم براي خورد و خوراكشان استفاده مي كردند. بقيه گندم ها را هم تقسيم مي كرد بين دهقان ها. دزد نبود. سارق هم نبود. راهزن هم نبود….” ( همان كتاب، ص 182)


آخر و عاقبت اين ياغي سركش بسيار جالب است. آشنايانش كه با دربار آشنا بودند او را تشويق مي كنند كه دست از اين كارها بردارد و پس از عفو شاه به كسوت ژاندارم ها دربيايد. او هم تسليم مي شود و مدتي در كسوت ژاندارمي به جنگ فئودال هاي ضد دولت مي رود. اما دشمنانش بيكار نمي نشينند و سرانجام او با خدعه و نيرنگ براي ديدار سرهنگ شقاقي فرمانده ژاندارمري تبريز مي رود كه در همان ديدار او را دستگير كرده و به تهران اعزام مي كنند و پنج سال زندان برايش مي برند. در زندان با طيب حاج رضائي مشهور دعوا مي كند (دعواي ترك و فارس) و به برازجان تبعيد مي شود. تمام طول فرمانروايي فرقه در آذربايجان او در زندان برازجان بود. كوشش هايي مي شود كه او و چند نفر ديگر را با تيمسار زنگنه و كاتوزيان، كه در اروميه زنداني فرقه بودند عوض كنند. اما اين كوشش ها به جايي نمي رسد تا اين كه پس از شكست فرقه او را به بناب مي برند و در يك دادگاه صحرايي در عرض دو ساعت دوباره محاكمه كرده و به دار مي آويزند. براي عبرت سايرين البته!


در اطراف سراب ما هم قاسم نامي بود كه سوار و تفنگچي داشت و با غلام يحيي نيز رابطه داشت. او هم كم و بيش به سرنوشت حسين قلي دچار شد. جالب اينجاست كه كساني هم مانند جمشيد اسفندياري با ديدن جهت باد روس ها نخست به فرقه پيوستند و پس از شكست فرقه هم در كشتار مردم شركت كردند و درجه گرفتند: ” وقتي ارتش شاه وارد تبريز شد، اين (جمشيد خان) سر دسته اشرار بود و بيشتر كشت و كشتارها به وسيلهء او و مزدورانش انجام شد….. مي گويند شاه يك روز مي خواست به مهاباد برود. در مياندوآب اين جمشيد خان خيلي دور و بر شاه مي پلكد. شاه مي پرسد اين كيه؟ اين سرهنگ؟ مي گويند آن قدر آدم كشته تا آذربايجان را نجات داده …” ( ص 186)


***
نكتهء مهم قضيه و بحران آذربايجان در اينجاست. يعني در بازيگرانش. ما در چند روز پيش با پيشه وري اندكي آشنا شديم. براي نوشتن سرگذشت پيشه وري بايد تامل كرد. خوب يا بد، پيشه وري شخصيت بسيار پيچيده اي داشت كه روزي بايد بازگو شود. مانند كتابي كه عباس ميلاني پيرامون اميرعباس هويدا نوشت. پيشه وري از وراي نوشته هايش يكي از ايران دوست ترين و متجدد ترين رجل سياسي زمان خودش بود. بسياري او نوشته هاي هنوز پس از گذشت هشتاد سال تر و تازه مي نمايند:
“براي آن كه ملت بتواند كاملا از حقون خود استفاده نمايد، حكومت و اصول دموكراسي كاملا جرا شود، لازم است كه يك مملكت به جمهوريت هاي كوچك تبديل يابد.
تجربه ثابت مي كند كه در حوزه هاي كوچك انتخابات بهتر به منفعت ملت انجام مي گيرد. مملكت سويس يك يك نمونه از اين موضوع است.


اصول فدراسيون هرچند در ممالك متفاوت است، ليكن اساس و فلسفهء آن ها اختلافي ندارد. اصول فدراسيون و اختيار اهل محل تنها براي اجراي انتخابات نيست، بلكه براي جلوگيري از هرج و مرج داخلي و حفظ و ترقي ملت فايدهء زياد دارد. زيرا ساكنين يك نقطه در حيات و معيشت خود يك نوع احتياجات خصوصي دارند كه آن را خود اهل محل بهتر از ديگران مسبوقند. مثلا اهالي كنار دريا به چيزهايي كه ساكن دشت و كوهستان احتياج دارند، محتاج نيستند. احتياجات اهالي گرمسير غير از احتياجات اهالي سردسير است. از اين نقطه نظر است كه اصول مختاريت محلي در اكثر ممالك اروپا و آمريكا قايم شده است.



شرارت ايلات و كردها به مقاله مربوط نيست و اين آثار ملوك الطوايفي قديم است. اين را نمي توان انكار كرد كه حكومت مركزي تاكنون توجه تامي به ولايات معطوف نداشته و آن ها را از خود راضي نكرده و اين كه آن ها تا كنون به فكر تجزيه نيفتاده اند، همان احساسات ايرانيت بوده است و الا با اين اصول اداره ممكن نبود از مردم جلوگيري شود. ما كار نداريم كه در ابتدا چگونه بوده. شايد آذربايجاني ها از جنس مغول ها هستند، يا خراساني ها از نسل عرب يا گيلاني ها از ملت ديگر يا كردها از نسل مدي بوده اند. اين ها را امروز مدرك قرار دادن ديوانگي است. احساسات و عادات امروز تمام سكنهء ايران، ايرانيت همه را ثابت مي كند…

…..

پس به طور خلاصه مي توان گفت اهالي ايران همگي داراي يك احساسات بوده، فقط شرايط محلي هر ولايت متفاوت است. ايرانيت مافوق همه نوع اختلافات است. يك نفر آذربايجاني خود را بهتر از شيرازي ايران پرست مي داند. شايد شيرازي بهتر از خراساني و اصفهاني بهتر از همه باشد.

… اهالي ايران از ترك تا لر و كرد ايرانيت را فوق تمام احساسات مي دانند ولي با جود اين بايد يك نوع اختيارات محلي به آن داد. اما عثماني ها به اسم ترك و استبداد ملي، آعراب را از خود دور نمودند و حال آن كه اگر اصول مختاريت محلي را قبول مي كردند و عثماني را يك دولت اسلامي يا يك دولت مختلف العناصر معرفي مي كردند و عملا حساسات ساير نژادها را به اسم پان تركيزم تحقير نمي كردند، دچار اين اشكالات نمي شد. ترك ها اين مسائل را نفهميدند و خواستند شورش اعراب را با سرنيزه و ارامنه را با قتل عام بخوابانند. ايراني هاي ساكن اسلامبول را “عجم اشكي” گفتند و همه را بر ضد خود شورانيده، عثماني را متلاشي كردند.(آژير شماره 93، 18 خرداد 1301، 8 ژوئن 1922)

پيشه وري مانند بسياري از انسان ها در دوره هاي گوناگون زندگي اش انديشه هايش تغيير پيدا كرد ولي تا آخر عمرش (يعني درست تا آخرين لحظه هاي عمرش و در مشاجراتش با مير جعفر باقراف) به دو اصل مهم اندايشه هايش وفادار ماند: مختاريت و ايرانيت. پافشاري اش در مختاريت او را در آن اوضاع و احوال به شوروي ها نزديك كرد. به نظر مي رسد كه او مي خواست از روس ها و حكومت شوروي براي پيشبرد اهداف خودش يعني ايران فدراتيو استفاده كند، اما روس ها نيز براي پيشبرد اهداف خودشان از پيشه وري و نهضت آذربايجان استفاده كردند. جدايي آذربايجان و پيوستن آن به شوروي هدف غايي شوروي نبود. شوروي مي خواست با سلاح آذربايجان امتياز نفت شمال را بگيرد. بنابراين شوروي ها نه استقلال آذربايجان را به رسميت شناختند و نه واقعا ارتش درست و حسابي براي فرقه تشكيل دادند. پشتياني شوروي از نهضت بيشتر لفظي بود تا عملي. جورج آلن سفير ايالات متحده در ايران خاطر نشان ساخته كه:

“كمك هاي اتحاد شوروي به رژيم آذربايجان طي سال گذشتهء ممسكانه و همراه با چانه زدن بود. شوروي ها، اذربايجانيان را مجبور ساختند كه براي گندم و ديگر مواد اوليه همان گونه كه توافق كرده بودند بهاي زيادي بپردازند. در حالي كه مقدار زيادي تفنگ هاي خودكار و مهمات و لوازم ساده به آنان دادند، هيچ تسليحات سنگين جزء آن نبود.” ( آذربايجان در ايران معاصر، تورج اتابكي، ص 196)

فرقه هرچند در بسيج مردم بويژه دهقنانان تلاش هاي زيادي كرده بود و اما نتوانست حمايت طبقه متوسط و روشنفكران آذربايجان را به دست بياورد. فرقه بخصوص با دگرگون كردن روابط ديرپا و كهنسال ارباب و رعيت گام هاي موثري برداشت و حتي دست به اصلاحات ارضي هم زد كه روياي دهقانان بود. در شهرها نيز با كشيدن راه ها و آسفالت يك شبه برخي از خيابان ها و سركوبي آدم هاي شرور و مزاحم ( آنان كه روز روشن به پسر بچه ها تجاوز مي كردند و كسي هم جلودارشان نبود)، بستن فاحشه خانه ها (بسیاری از فاحشه های تبریز به تهران رفتند. آژدان قیزی یکی از معروف ترین آنان بود که نقشی هم در ماجرای 28 مرداد و بازگشت دوباره شاه به قدرت ایفا کرد) و تاسيس راديو و دانشگاه و مهم تر از همه آموزش زبان مادري و ترغيب مردم به سواد آموزي گام هاي مهم و موثري برداشت، ولي اين كارها هرگز به حمايت گسترده و مردمي نينجاميد. شمار کثیری از مالکین و خانواده های متمکن و متخصصین به تهران مهاجرت کردند و اغلب امور به دست مهاجرین افتاده بود. مهاجرین از آنسوی مرز آمده بودند و دلشان برای مردم و حتی فرقه نمی سوخت. بنا به نوشته ی آقای جهانشلو افشار بیشتر قتل و غارت های که به حساب فرقه نوشته شد، به دست این مهاجرین انجام گرفته است. باید خاطرنشان کرد که مهاجرین در هر حال محصول استالین بودند و استالین از خودکامه و توتالیترهای بزرگ تاریخ است.

فرقه در بدو تاسیس خود و حتی چند ماه پس از خودمختاری بسیار مورد توجه روشنفکران و نیروهای ترقی خواه تهران و دیگر شهرهای ایران بود. مردم بلاکشیده ایران آرزوها و آمال خود را در جنبش آذربایجان می دیدند. گروهی از روزنامه نگاران زبده و مشهور ایران از جمله جهانگیر تفضلی، اسماعیل پوروالی و شاهنده به دعوت فرقه به بازدید آذربابایجان رفتند و از دستاوردهای عظیم فرقه در برپایی جامعه دموکراتیک دچار شگفتی شدند. (ر ک به کتاب گذشته چراغ راه آینده و یادداشت های اسماعیل پوروالی در ایران ما و روزگارنو ، چاپ پاریس) اما همزمان با اوج گیری تبلیغات علیه فرقه و تلاش های شبانه روزی نیروهای مذهبی آذربایجان و نیز آمریکا و انگلیس که می خواستند اشتباه اروپا که منجر به از دست بخش بزرگی از اروپا شد، کم کم ورق به زیان فرقه برگشت. علت هاي دیگری نیز مي توان براي اين مهم پيدا كرد كه اهم آنان شايد همان خود مختاري مورد دلخواه فرقه چي ها فراتر از انجمن هاي ايالتي و ولايتي و پشتیبانی شوروی بخصوص مقامات آذربایجان شوروی از فرقه بود که می خواستند آذربایجان را به عنوان حیاط خلوت خود در بیاورند. با این همه از شهريور بيست تا پايان فرقه، آذربايجان از خواب قرون و اعصار بيدار شد و با نماد هاي تجدد يعني قانون و حقوق مردم آشنا شد. انقلاب مشروطيت از سطح شهرها فراتر نرفته بود، ولي نهضت دموكراتيك اين سالها تا عمق روستاها پيش رفت. در آن سال ها حتي در كوچك ترين شهرها و بخش ها تئاتر و اپرا و كنسرت مي گذاشتند. پدر من اولين اپراي زندگي خود را در همين سراب تماشا كرده بود. در سالن هتل متروپل تبريز پيانيستي موزار و بتهوون مي نواخت و در باغ گلستان مي شد تانگو رقصيد!

هم چنان که گفتیم سردمداران و مراجع مذهبي سخت با فرقه مخالف بودند و آنان را به عنوان ملحد مدام تكفير مي كردند و در تلگراف هاي متعددي كه به پايتخت روانه مي كردند از “دولت شاهنشاهي و اسلام پناه مي خواستند كه آذربايجان را از شر اين بي دينان نجاب بدهد”! علما البته از پشتيباني گسترده و مالي مالكين و زمين داران نيز بسيار سود مي بردند.
نقش قوام و بازي هاي زيركانه سياسي او نيز در منزوي كردن فرقه بسيار موثر بود. يعني قوام با دست پيش مي كشيد و با پا پس مي زد! چند ديدار و موافقتنامه هم در اين ميان بين قوام و ديگر سران حكومت مركزي با فرقه انجام گرفت كه هيچكدام نتيجه بخش نبود. در هرحال قوام سیاستمدار بزرگی بود که ابعادش هنوز در تاریخ معاصر ایران به درستی ارزیابی نشده است.
از دیگر بازیگران مهم آن عصر باید از حزب توده و دربار و آمریکا یاد کرد. حزب توده با آنکه در اوایل به طور دربست در آذربایجان به فرقه پیوست ولی مسایل عدیده ای با فرقه داشت. با بودن فرقه در آذربایجان توده دیگر نمی توانست به عنوان تنها نماینده چپ ایران در خدمت برادر بزرگ باشد! نیز فرقه نسبت به توده هم لیبرال تر بود و هم خیلی با اصول کمونیسم سر سازگاری نداشت. پیشه وری در مقاله ای که در آژیر نوشت از رضاشاه تجلیل کرد که توده را خوش نیامد. در آذربایجان شعارهای دیکتاتوری پرولتاریا و لغو مالکیت خصوصی و دیگر شعارهای چپ گرایانه مطرح نشد؛ اردوگاه ها اجباری کار به سبک رفیق استالین تاسیس نشد؛ و ….

دربار نظاره گر اوضاع و احوال بود. چون در آن ایام شاه هنوز سلطنت می کرد و نه حکومت. کارها بیشتر به دست نخست وزیران می گردید که مرتب عوض می شدند و کابینه عوض می کردند. مهم ترین نقش را در برافتادن فرقه آمریکا بازی کرد. در مطلب آتی به این مهم خواهیم پرداخت.

اما حاصل تمام این بازی ها به وجود آمدن یک اصطلاح جدید سیاسی در ادبیات سیاسی ایران شد و آن هم “مردم غیور و میهن پرست آذربایجان” بود که حکومت مرکزی تمام کشت و کشتار روزهای آخر را، پیش از ورود ارتش به شهرها، به گردن مردم بلادیده آذربایجان انداخت:

“…. اما عاملی که بیش از همه موجب آن گردید که خطه آذربایجان بدون وارد آمدن تلفاتی به ارتش غیور ایران از چنگ میهن فروشان توده ای رهایی یابد، باید از عرق وطن پرستی و غیرت و از خود گذشتگی خود مردم آذربایجان بود. هیچ فراموش نمی کنم که هنوز قوای ایران به قزوین نرسیده بودند که رزم آرا به من خبر داد در کیهان مفصل بنویسید که آذربایجان یک پارچه هیجان و شور و وطن پرستی شده است و ملاکان و ملیون و وطن پرستان و ضد کمونیست ها عده زیادی از سران فرقه دموکرات را به هلاکت رسانیده اند.” ( مشفق همدانی، خاطرات نیم قرن روزنامه نگاری، ص 247) یعنی موقعی که رهبران فرقه فرار کرده بودند و یک عده اوباش مردم بی گناه را در شهرها می کشتند و خانه ها را غارت می کردند، این دستور خبرنویسی از مقامات به سردبیر کیهان رسید! و بدین ترتیب بود که تاریخ نگاری فاتحان پیرامون یک واقعه بزرگ آغاز شد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

ساچلارينا بنزتميشم گئجه مي 

 اوزاق گزمه يانيما گل سئوگيليم 

 دوداغيندا ايتيرميشم سؤزومو 

 گولوشونله جانيمي آل سئوگيليم

 


 سن او تايدا من بو تايدا آرالي

 کؤنلوم درد ايلندن اولوب يارالي 

 يانيما گل آذربايجان مارالي

گولوشونله جانيمي آل سئوگيليم

 


 کؤنلومده بو حسرن منه درد اولور

اوره ييمدن آخيب گؤزومه دولور

 وئردييين گوللرين ايلمده سولور 

 گولوشونله جانيمي آل سئوگيليم

 


 سن منيم چون يازيلماميش بير شعير

سطيرلر دينله نير سطيرلر دئيير

 بو کلمه لر ماهني کؤينه يي گئيير 

 گولوشونله جانيمي آل سئوگيليم

 


 بابکين شعرينده غم وار کدر وار 

 ووصالا چاتماغا مين بير تهر وار 

 هر گئجه سونوندا يقين سحر وار

 گولوشونله جا

یئنه او دووزده گؤروشه یدیک

یئنه او دووزده گؤروشه یدیک

یئنه ده منیم چون سن

دسته ـ دسته قیزیل گوللری وئریدین

من باخیب گؤزونه وورولایدیم

و سن جومایدین

قوجاغیمدا کی تکلییین

ان دیرلییینه ...

یئنه او دوزده گؤروشه یدیک

بیر دوداق "سئویرم" ماهنی سیلا بئله

و سنین گؤزلریندن چاغلایان

آرازلارلا بئله

یاشایایدیق آن به آن

عؤمروموزون

یاز چاغلارینی .

یئنه ده ...

یئنه ده ...

او دوزده

کؤنلومو سانجاقلالایدیم

سنین الینه

بیر گون گئتسه یدین دئیه

ائله او دوزلرده اؤلیدیم

سن منه تکی جان یوخ

سئوگی یوخ

بوداق ـ بوداق

عؤمرومده یاشایان

وارلیغیمسان .

یئنه او دوزده گؤروشه یدیک

یئل اسه یدی

و تئللریندن دوزه یاییلایدی

پرده ـ پرده هاوالاریمیز

کؤنلومون چیرپیندیسیلا

اؤزومو سنده ایتیرمکله

بیر دلی کیمی هارایلاریملا

گؤروشه یدیک کئشکه

آددیم ـ آددیم گزدیییمیز او دوزلرده یئنه ...

نيمي آل سئوگي

سئوگیلیم

سئللر کیمی زیروه لردن ائنیبدیر

او داغلارین مارالی دیر سئوگیلیم

یئللر کیمی اوره ییمده اسیبدیر

مندن چوخدان آرالی دیر سئوگیلیم

 

دانیشاندا باخ او قیزین دیلینه

دونیامی غرق ائدیب ، بوغار اؤزونده

من جنتی گؤردوم اونون گؤزونده

او داغلارین مارالی دیر سئوگیلیم

 

ساوالاندا آت چاپدیران نیگاردی

شیمشک کیمی آزمانلاردا چاخاردی

اوردا دوروب بیر تبریزه باخاردی

او داغلارین مارالی دیر سئوگیلیم

 

سازیمدا دیلنه نر یانیق کرمی

اصلی نین هجرانی یاخار کرمی

او اصلی می منسه گؤرن کرم می ؟
او داغلارین مارالی دیر سئوگیلیم

 

اللرینده ایتیرمیشم دونیامی

آختارمیشام من تاپمیشام سئودامی

دئیین گلسین ، داغلاماسین یارامی

او داغلارین مارالی دیر سئوگیلیم

 

بیر مکتوبدور ، سئوه – سئوه یازمیشام

او گؤزلری گؤرن گوندن آزمیشام

عؤمورلوک عؤمرومه اونو یازمیشام

او داغلارین مارالی دیر سئوگیلیم

 

بو سئوگی یه سیز دئمه یین هوس دیر

اونسوز دونیا واللاه منه قفس دیر

او سینمده حیات وئرن نفس دیر

او داغلارین مارالی دیر سئوگیلیم

 

سؤز سؤیله دی قصد ائله دی کؤنلومه

بابک ! دئییب نغمه سالدی دیلیمه

تانری تحفه وئریب اونو ائلیمه

او داغلارین مارالی دیر سئوگیلیم

ليم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

ریشه های ترک ستیزی در ایران

- -محمد

یک فارس با یک نفر ترک دعوا داشت و هرچه فحش از دهانش بیرون آمد به وی گفت ، مرد ترک آرام نشسته بود و چپق خود را می‌کشید ، سر انجام چوب چپق را با دقت تمام از سر آن جدا کرد – گوئی که می‌خواست آن را پاک کند – و با چوب آن ضربه‌ای به سر فارس وارد آورد و در حالی که فریاد می‌کشید کپی اوغلو دو باره سر جای خود قرار گرفت ، به معاینه دسته چپق پرداخت که مبادا زیانی دیده باشد و سپس به کشیدن چپق پرداخت. طوری که گفتی هیچ اتفاقی نیفتاده است. »
(از سفر نامه پولاک پزشک اطریشی ناصرالدین شاه)

روز جمعه دوازدهم ماه مه ٢٠٠٦ روزنامه دولتی ایران در ضمیمه جمعه در صفحه کودکان مقاله‌ای چاپ می‌کند تحت عنوان: «چه کار کنیم که سوسک‌ها سوسکمان نکنند‌؟ » در این مقاله هشت شیوه مبارزه با سوسک‌ها به بچه‌ها آموزش داده می‌شود و هر شیوه نیز با کاریکاتوری نمایش داده شده است. در یکی از این کاریکاتورها کودکی با یک سوسک صحبت می‌کند و سوسک زبان کودک را نمی‌فهمد و به ترکی می‌گوید « نمنه » که بمعنی یعنی چه است.
شیوه‌هائی که برای مبارزه با سوسک‌ها پیشنهاد می‌شود شبیه شیوه‌های حذف مخالفان سیاسی توسط حکومت می‌باشد و در یکی از این شیوه‌ها گفته می‌شود که چون غذای سوسک مدفوع آدمی است بهتر است بچه‌ها بجای رفتن به مستراح در باغچه رفع احتیاج بکنند تا سوسک‌ها از گرسنگی بمیرند. هر ترکی این مقاله را بخواند بسادگی متوجه می‌شود که منظور نویسنده مقاله و کاریکاتوریست ترک‌ها هستند.
بار دیگر توهین تکرار می‌شود وهمین روزنامه مقاله‌ای چاپ می‌کند با عنوان « چنگیز می‌میرد » که بسیار مستهجن است تا اینکه ده روز بعد از چاپ این مقاله‌ها یعنی ٢٢ ماه مه دانشجویان دانشگاه تبریز که پایتخت منطقه ترک نشین ایران است در دانشگاه تجمع می‌کنند و سپس از دانشگاه خارج شده برای دادن نامه‌ای اعتراضی به کاریکاتور روزنامه ایران بطرف استانداری حرکت می‌کنند. در بین راه پلیس ضد شورش به دانشجویان حمله می‌کند و زدوخورد بین آنان در می‌گیرد در این موقع مردم عادی به کمک دانشجویان می‌آیند و عده‌ای نیز به ساختمان استانداری و چند بانک خساراتی وارد می‌کنند که کار به پرتاب گاز آشگ آور و سپس شلیک گلوله بروی تظاهر گنندگان می‌کشد و تعداد زیادی زخمی و عده‌ای کشته می‌شوند درروز‌های بعد شهرهای ، اورمیه ، زنجان ، اردبیل ، خیاو (مشگین شهر) ، مراغه ، مرند ، میانه ، قوشاچای (میاندو آب) … و سولدوز (نقده) برای همبستگی با قیام تبریز و اعتراض به توهین روزنامه ایران به تظاهرات بزرگ دست می‌زنند. در اورمیه دفتر روزنامه ایران و ساختمان رادیو و تلویزیون آتش زده می‌شود و در تظاهرات ، اردبیل ، خیاو(مشگین شهر)، سولدوز(نقده) پلیس بروی مردم آتش گشوده و تعدادی کشته می‌شوند.
این حرکت اعتراضی که سراسر آذربایجان را فراکرفت و به تهران و قم نیز کشیده شد یک هفته تمام ادامه داشت و طبق نوشته سایت‌های اینترنتی فعالین جنبش ملی آذربایجان ، چهل نفر کشته شده ، هزاران نفر زخمی شده و جمعا یازده هزارنفر دستگیر شده‌اند.
رئیس دادگاه انقلاب تبریز فقط تعداد دستگیر شدگان تبریز را ٣٣٠ نفر آعلام کرد و پلیس هم کشته شدگان سولدوز را چهار نفر ذکر نمود.
این قیام ،عظیم ترین حرکت سراسری آذربایجان بعد از استقرار جمهوری اسلامی بوده و مردم تبریز آنرا با قیام ٢٩ بهمن سال ١٣٥٦ تبریز مقایسه می‌کنند که آغاز شورشهای شهری علیه رژیم پهلوی بود و به انقلاب سال ١٣٥٧ منجر شد.
گرچه چاشنی انفجاری حرکت اخیر آذربایجان ، کاریکاتور مانا نیستانی در روزنامه ایران بود ولی ساده اندیشی خواهد بود اگر قیام میلیونی مردم را صرفا در اعتراض به یک کاریکاتور بدانیم. مجموعه عوامل و خواسته‌های سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی که بیست و پنج مورد آنها در اطلاعیه مجمع دانشگاهیان تبریز آمده بود بوجود آورنده این جنبش عظیم بودند. اگر تا ٢٢ ماه مه ٢٠٠٦ (اول خرداد ماه ١٣٨٥) یک جنبش هویت طلبی در آذربایجان وجود داشت ، از فردای آن روز یک نهضت ملی پا به عرصه وجود گذاشته است. دستگیری و زندانی کردن چند هزار نفر این حرکت را خاموش نخواهد کرد زیرا جنبش ملی آذربایجان مراحل رشد و تکامل خود را طی کرده و بمرحله تعیین تکلیف رسیده است. خود آگاهی ملی بسیار بالا رفته و شرایط منطقه‌ای و جهانی اجازه نمی‌دهد تا حکومت مانند سال ١٣٦٠ به سرکوب عمومی اقدام کند و یا مانند سال ١٣٦٧ به قتل عام زندانیان سیاسی دست بزند. در شرایط حاضر هر گونه اعمال سیاست خشونت آمیز علیه آذربایجانی‌ها به ضرر رژیم تمام خواهد شد.
این حرکت گرچه فی البداهه بوده ولی از قوانینی تبعیت کرده است که نانوشته هستند و در حافظه جمعی آذربایجانی‌ها حک شده‌اند. شعار‌ها فراوان بودند اما می‌توان همه را در یک جمله خلاصه کرد و آن اینکه ، ملت آذربایجان می‌خواهد حاکم بر سرنوشت خود باشد.
پان ایرانیست‌ها وجود مساله ملی در ایران را انکار می‌کنند و در مورد ترک‌های ایران قضیه را وارونه کرده و می‌گویند که ترک‌ها به فارس‌ها ستم کرده‌اند بدینجهت برای روشنتر شدن قضیه در این مقاله سعی خواهد شد ، آپارتایدی که در ایران علیه ملل غیر فارس اعمال میشود و انفجار‌های اجتماعی ایجاد می‌کند توضیح داده شود و همچنین پیدایش و رشد ترک ستیزی و علل طغیان آذربایجانی‌ها علیه ستم ملی با نمونه‌های تاریخی بازگوئی گردد.قبل از همه اشاره به روانشناسی اجتماعی ترک‌های آذری جهت آشنائی با شیوه‌های اعتراضی آنان ضروری است با این توضیح که در این مقاله هرجا کلمه آذری آمده بمعنی صرف جغراقیائی آنست ، مانند اطریشی یا هلندی ، همچنان که ترک‌های ترکیه مارا آذری می‌نامند و نیز اوریانتالیست‌ها همین عنوان را با درک جغرافیائی آن بکار می‌برند و منظورشان ترک‌های ساکن در آذربایجان است و کاربرد آن هیچ ربطی به نیم زبان تاتی ندارد که
ابن حوقل از قول ابوالعلاء معری آنرا الآذریه نامیده و احمد کسروی رساله‌ای در باره آن نوشته است که مورد استناد باستان گرایان می‌باشد.و برای انکارهویت ترکی آذربایجانی‌ها ، اصطلاح آذری را بکار می‌برند.

دکتر پولاک که این مقاله با نقل قول یک اتفاق واقعی از سفرنامه او شروع شده ، دقیق ترین ناظر خارجی است که مدت ده سال در دربار ناصرالدین شاه بوده و مشاهدات و ارزیابی‌های خود را از ایران و ایرانیان با دقت تمام یادداشت کرده است و واقعه ذکر شده در بالا را نیزبرای نشان دادن خونسردی و نیز اهل عمل بودن ترک‌ها نقل کرده است. روانشناسی فردی و اجتماعی ترک‌ها طوری است که صبر و تحمل زیاد دارند ولی وقتی فشار غیر قابل تحمل شد ، غفلتا عکس العمل تند نشان می‌دهند. بنوشته پولاک:
« ترک‌ها از نظر سجایا و خلق وخو بیشتر به عثمانی‌ها شباهت دارند ، هر چند که از فارسها نیز سهم بسزائی گرفته‌اند ، مردمی هستند نتراشیده و کمتر حیله گر و بهر حال دلیر و مصمم ، به همین دلیل تقریبا همه سربازها از این قبایل گرفته می‌شوند. اینها فارسها را به داشتن صفت جبن تحقیر می‌کنند و به اصل و نسب ترک خود می‌نازند ، مردمی آرام هستند ، ولی اگر کارشان به نزاع بکشد دیگر دو دل نمی‌مانند و برای حمله آماده‌اند ». (١)

طبق منابع مکتوب تاریخی از قرن هفتم میلادی به بعد اتحادیه‌های قبایل ترک از آسیای مرکزی حرکت کرده و بتدریج تمام آسیا و اروپا را در نوردیده‌اند ، آنان امپراطوری‌های بزرگی تشکیل داده و به ملت‌های زیادی حکومت کرده‌اند به طوری که تاریخ هیچ یک از این ملت‌ها را نمی‌توان جدا از تاریخ ترکان نوشت.
جهانگیری و جهانگشایی ترک‌ها زخم‌های مانا ، ناشی از شکست در دل وجان ملل مغلوب ، بجا گذاشته است که هر وقت فرصت یافته‌اند کینه خود را با توهین و تحقیر ترک‌ها علنی کرده‌اند. به بیان دیگر این فرهنگ بالقوه وجود دارد و در شرایط مناسب بالفعل می‌شود و گسترش می‌یابد. چینی‌ها ، روس‌ها ، اروپائی‌ها ، عرب‌ها و فارس‌ها هر یک بشیوه خود و بدرجات مختلف، دارای اخلاق ترک ستیز هستند. گاها نیز بعضی از کردها که خود و حقوقشان بوسیله پان ایرانیست‌ها پایمال شده است برای مخالفت با ترک‌ها به همان گفتارهای پان ایرانیست‌ها متوصل می‌شوند ، بدینجهت ترک‌ها ی معتقد به اصالت ترکی می‌گویند:

« ترک غیر از ترک دوستی ندارد »

در ایران دشمنی با ترک‌ها از محدوده تاریخ فراتر می‌رود و افسانه و اسطوره می‌شود ، شاهنامه فردوسی اساسش بر دشمنی ایرانیان با تورانیان استوار شده است و از نظر فردوسی تورانیان همان ترک‌ها می‌باشند. فردوسی مخلوط شدن دهقان پارس با ترک و عرب را باعث تباهی نژاد دهقان می‌داند:

زدهقان و از ترک و از تازیان نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود سخن‌ها بگفتار بازی بود (٢)

سلطان محمود غزنوی شاه ترک ایران چهارصد مداح فارس در دربار خود داشت که یکی از آنها ابوالقاسم فردوسی بوده است و نیز همه حاکمان ترک در ایران به گسترش زبان فارسی همت گماشته‌اند با این حال ترک ستیزی از ویژگی‌های ادبیات فارسی است ودر آن « ره به ترکستان بردن » بمعنی گمراهی است و زورگوئی و حق کشی
« ترکتازی» نامیده می‌شود. قبل از فردوسی نیز ترک دشمن محسوب می‌شد.
ابن فقیه همدانی جغرافی دان بزرگ اسلامی در سال ٩٠٣ میلادی ترکان رادشمن خطاب کرده و در شرح حال ترکان حدیثی از پیغمبراسلام ذکر می‌کند که بسیار گویاست آن حدیث چنین است:

« اگر می‌خواهید ترک‌ها کاری با شما نداشته باشند آنان را راحت بگذارید » (٣)

کسی که ترک نباشد معنی ترک ستیزی در ایران را مشکل می‌فهمد.
آنان که این واقعیت را قبول ندارند بهتر است وقایع آذربایجان را لا اقل در همین سه دهه گذشته از نظر بگذرانند. توهین به ترک‌ها در همین مدت سه بار منجر به شورش عمومی شده است. یکبار درسال ١٣٥٨ بدنبال مقاله صادق خلخالی تحت عنوان « بهانه‌ها را از دست دشمنان باید گرفت » که در آن به آیت اله شریعتمداری توهین شده بود وگفته بود که اطرافیان شریعتمداری ساواکی هستند، تبریز را به شورش کشید و منجر به اشغال رادیو و تلویزیون تبریز گردید. (٤)
باردیگر درسال ١٣٧٤ بدنبال پخش پرسشنامه « فاصله اجتماعی » از طرف صدا و سیمای جمهوری اسلامی درمحلات مختلف تهران که در آن یازده سوال توهین آمیز از قبیل ، اگر روزی قصد ازدواج داشتید حاضرید با یک فرد ترک ازدواج کنید‌؟ آیا حاضرید بافردی ترک در یک اطاق همکار باشید؟ آیا حاضرید در محله‌ای که اکثریت آنها ترک هستند مسکن بگیرید‌؟ آیا حاضرید با فردی ترک رفت و آمد داشته باشید ، اورا به خانه خود مهمان کنید و یا به خانه آنها بروید‌؟… تبریز را متشنج کردو دانشگاه تبریز را به طغیان وا داشت.(٥)
و اکنون کاریکاتور و مقاله همراه آن در روزنامه دولتی ایران تمام آذربایجان را به قیام و اعتراض وا داشته است. تکرار این توهین‌ها و تداوم این شورش‌ها گسترش ترک ستیزی علیه آذربایجانیان را نشان می‌دهد و نیز گویای حساسیت آذربایجانی‌ها در دفاع از هویت ترکی خودشان است.

در تاریخ هزار ساله حکومت ترکان در ایران فارس‌ها هرگز ستم فرهنگی احساس نکرده‌اند. حکام ترک هرستمی هم کرده‌اند عاری از ستم فرهنگی بوده و اینهمه دیوان شعر که ازشعرای فارس باقی مانده حتی یک بیت آن در باره ستم فرهنگی نیست زیرا ترکان هرگز با زبان مردم تحت حاکمیت خود کاری نداشته‌اند وفارسی همواره زبان شعر ، عربی زبان علم ودین و ترکی زبان قشون و دربار بوده است. هرسه زبان محترم شمرده شده‌اند والسنه ثلاثه اسلامی نامیده می‌شدند و این اصطلاح که:
« لفظ ، لفظ عرب است ، فارسی شکر است ، ترکی هنر است » از آموزش‌های اولیه هر مکتب و مدرسه‌ای بوده که اکنون فراموش شده است و جمهوری اسلامی علیرغم اینکه رهبران آن همگی تحصیلات عربی دارند باجلوگیری از تحصیل کودکان عرب بزبان عربی در خوزستان گناه نابخشودنی مرتکب می‌شود و روزنامه ایران نیز ترکی را زبان سوسک‌ها می‌کند و راههای ریشه کن کردن آنرا به کودکان آموزش می‌دهد.

در اینجا این سوال مطرح می‌شود که چرا در حکومت هزارساله ترکان در ایران زبان کتابت اغلب فارسی بوده است؟
در جواب به این سوال سه نظریه مختلف مطرح می‌شود:

١ – پان ایرانیست‌ها و ستایشگران زبان فارسی این امر را ناشی از برتری زبان فارسی بر زبان ترکی می‌دانند در صورتیکه از نظر زبان شناسی عکس قضیه صادق است. سازمان یونسکو موقعی که سال ١٩٩٩ را سال بزرگداشت « ده ده قورقود » اعلام کرد ، زبان ترکی را نیز سومین زبان با قاعده دنیا اعلام کرد که بیست و چهار هزار فعل دارد و همان زمان فارسی را سی و سومین لهجه عربی معرفی نمود.

٢ – باستان گرایان و بعضی از شرق شناسان از جمله آرتور کریستن سن معتقدند که گسترش سواد و اداره کشور با حساب و کتاب و جمع آوری مالیات و ثبت و ضبط در آمد ومخارج در ایران در دوره ساسانیان انجام گرفته و معمول شده است و چون زبان حکومت در آن دوره نوعی پارسی بوده لذا پایه کار دیوانی به این زبان گذاشته شده و چون شغل دیوان نیز مانند همه مشاغل در گذشته موروثی بوده و پسر کار پدر را ادامه می‌داده لذا علیرغم تغییر سلسله‌ها زبان و سیستم مالیات گیری تغییرنیافته است. اغلب دبیران هم از زبان « هزوارش » استفاده کرده‌اند یعنی نوشته‌اند گوشت و برای حاکم عرب خوانده‌اند « لحم » و برای حاکم ترک خوانده‌اند « ات ». احمد کسروی نیز متداول شدن زبان فارسی در امر نوشتن را از زمان ساسانیان می‌داند. این استدلال از آنجا ضعیف است که می‌دانیم زبان فارسی دری امروزی بعد از اسلام و از آسیای مرکزی به ایران آمده است و پارسی باستان همانقدر با فارسی امروز بیگانه است که هر زبان خارجی دیگر.
در تاجیکیستان و شمال افغانستان ایلات فارس زبان وجود دارد که بخشی از آنها در دوره سلجوقیان به ایران آمده ودر دهات و شهرها ساکن شده‌اند و زبان دری را رواج داده‌اند ولی درداخل فلات ایران هیچ ایل فارس زبان شناسائی نشده است. بر عکس فارس‌های کشاورز، ایلات ترک برای یافتن مراتع دائما در حرکت بوده‌اند ، بهمین جهت اختلاف بین ترک و فارس در قرون وسطی به شیوه تولید متفاوت این دو ملت نیز مربوط بوده است ، ایلات ترک دامدار بودند و روستائیان فارس کشاورز و دهات کشاورزان در مقابل حرکت ایلات که بصورت نظامی سازمان یافته بودند قادر بدفاع و مقاومت نبوده است. در میان مردم شناسان نظریه‌ای وجود دارد که می‌گوید:
کشاورزان برای حفظ و دفاع ازخاک وزادگاه خود می‌جنگنند ولی ایلات و عشایر دامدار برای خارج شدن از زادگاه خود و پیداکردن مرتع به جنگ و حمله اقدام میکنند.

٣ – نظریه سوم به رابطه زبان با دین تکیه می‌کند. طبق این نظریه خط و زبان در گذشته از دین تبعیت می‌کرده است این امر نه فقط در ایران بلکه کم و بیش در سایر جوامع نیز صادق بوده است.
زبان دینی مسلمانان ، عربی و خط آنان قرآنی بوده است. زبان فارسی بعد از اسلام آوردن فارس زبانان آنچنان با زبان عربی مخلوط شده است که محققین زبان فعلی فارسی را لهجه‌ای از زبان عربی می‌دانند و این ادعا بی دلیل نیست زیرا تاریخ می‌گوید که گلستان سعدی بمدت هفتصد سال یعنی تا باز شدن مدارس جدید ، تنها کتاب آموزش زبان فارسی در هر مکتب و مدرسه‌ای بوده است. در بعضی از قسمتهای گلستان در صد کلمات عربی از کلمات فارسی بیشتر است و مقدمه گلستان با این جملات شروع می‌شود:
« منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ، هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می‌آید مفرح ذات ، پس در هر نفسی دونعمت موجوداست و برهر نعمتی شکری
واجب ».

چنانکه ملاحظه می‌شود اکثریت کلمات این جملات عربی است.

دیوان حافظ نیز با مصرعی از اشعار یزید بن معاویه شروع می‌شود:

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

سبک و وزن اشعار حافظ هم درست شبیه اشعار یزید است.

تمام اشعار فارسی نیز از رودکی تا نیما یوشیج ، سبک و وزن عروضی دارند و همه سبک‌ها از عربی اقتباس شده. جالب اینکه عرب ، رجز را شعر نمی‌شناسد و شاهنامه فردوسی چیزی جز رجز خوانی نیست و خود فردوسی در اثردیگرش بنام یوسف وزلیخا افسوس می‌خورد که عمرش را برای سرودن شاهنامه تلف کرده است.
بدون کم ارزش شمردن زبان فارسی و با احترام به کسانی که این زبان را دوست دارند باید پذیرفت که زبان فارسی لهجه‌ای از زبان عربی است و این وابستگی از شیرینی آن نمی‌کاهد و اگر قاتل زبان‌های دیگر نباشد برای همه محترم است.
ساکنان فلات ایران قبل از ساکنان آسیای مرکزی مسلمان شده‌اند و ترک‌ها از قرن هشتم میلادی به بعد اسلام آورده‌اند و خط قرآنی را انتخاب کرده‌اند و زبان فارسی بعلت نزدیکی اش به زبان عربی ، زبان کتابت دیوان شده است زیرا تمام اصوات زبان عربی را می‌شود با اصوات فارسی تطبیق کرد و خواندن کلمات فارسی برای اعراب هم آسان است و بطور خلاصه می‌شود گفت که زبان فارسی بعلت نزدیکی اش به زبان عربی در واقع زبان دینی مسلمانان بوده است ولی این امر در مورد زبان ترکی صادق نبوده است و اصوات زبان ترکی با خط و زبان عربی قابل تطبیق نیست اکثر اسلام شناسان و عرب شناس‌ها قادر به خواندن و فهمیدن متون تاریخی فارسی هستند زیرا فارسی در دوران قرون وسطی خیلی به عربی نزدیک بوده و بدین جهت کسی که عربی بلد نباشد نمی‌تواند ادعا کند که به ادبیات فارسی کاملا مسلط است.
در انستیتوی لوموند عرب در پاریس شاه نامه فردوسی را گذاشته‌اند و فردوسی را عرب معرفی می‌کنند و هیچ آکادمیسینی هم تاکنون اعتراض نکرده است.
در قبرستان پرلاشز پاریس بر سنگ قبر غلامحسین ساعدی نمیشنامه نویس تبریزی ، نامش را با خط نستعلیق حک کرده‌اند و هر وقت توریست‌ها از کنار این مقبره رد می‌شوند ، راهنمای توریستی ساعدی را نویسنده عرب معرفی می‌کند.

باین ترتیب انتخاب زبان فارسی از طرف سلاطین ترک دلیل دینی داشته و ساده بودن این زبان نیز دلیل دیکر انتخاب آن بوده ولی بخاطر همین سادگی و مختصر بودنش زبان علمی محسوب نمی‌شود. که بنوشته دکتر خانلری در کتاب دستور زبان فارسی ، زبان فارسی تنها سیصد وچهارده فعل دارد .

در ایران همیشه دعوای دین وجود داشته و حتی بعضی‌ها کلمه « کشور » را متشکل از دو کلمه « کیش » و « ور » می‌دانند ، ولی دعوای زبان تازه است و از یکصد سال فراتر نمی‌رود و با باز شدن مدارس جدید و آغاز آموزش عمومی شروع شده است.قبل از آن ترک ستیزی جنبه نژادی و قومی داشته است و از اختلاف‌های تاریخی و طایفه‌ای ناشی می‌شده و بهمین جهت ودر مقاطعی از تاریخ که حکومت ترکان سقوط کرده ، جو ضد ترکی در ایران ایجاد شده است تا از قدرت یابی مجدد ترکان جلوگیری شود.
در دوران کوتاه حکومت افغان‌ها بعد از سقوط سلسله صفوی تمام کسانی که در زمان قدرت شاهان صفوی ساکت بودند با تحقیر شاه سلطان حسین بعنوان شاه ترکان خشم خود را بر سر ترکان خالی می‌کنند، دوران حکومت زندیه و دوران حکومت دو شاه پهلوی و دوره اخیر حکومت جمهوری اسلامی ، مقاطعی از تاریخ ایران هستند که توهین و تحقیر ترک‌ها گسترش یافته است. خاویر دو پلانول محقق فرانسوی به نقل از پاکروان می‌نویسد که:

- « در سال ١٧٧٠ خواهر آغا محمد خان قاجار که خود گروگان دربار زند بود ، از قزوین به شیراز می‌آید تا با پسر کریمخان زند یعنی محمد رحیم خان ازدواج کند ولی دختر کریمخان با این ازدواج مخالفت می‌کند.و می‌گوید « این دختر دهاتی ، دختر یک غارتگر، لایق برادر من نیست بهتر است او را به یک قاطرچی بدهید ».
خواهر آغا محمد خان بالاخره با علی مراد خان برجسته ترین سردار زند که خیال حکومت کردن داشت ازدواج می‌کند. اما این واقعه بهمینجا خاتمه نمی‌یابد و زخم زبان‌های « لایق قاطرچی » ، « شایسته دهاتی » ، « مناسب برای یک ترک » و نظایر اینها ورد زبان درباریان زند می‌ماند تا اینکه بیست سال بعد آغا محمد خان سلسله زند را سرنگون می‌کند و برای انتقام گیری همان دختر کریمخان را به قاطرچی خودش می‌دهد.» (٦)

لطفعلی خان زند نیز که خود را وارث کریمخان می‌دانست در تحقیر آغامحمدخان می‌گوید:

یارب ستدی ملک زدست چومنی دادی به مخنثی نه مردی نه زنی
ازگردش روزگارمعلومم شد درپیش تو چه دف زنی چه شمشیر زنی

دکتر پولاک واقعه‌ای را توضیح می‌دهد که بیانگر تحقیر فارسها توسط سربازان ترک است و به طریق اولی گویای جدال دائمی بین ترک و فارس در ایران می‌باشد. وی می‌نویسد که:

« هنگامی که در تابستان ١٨٥٩ مقارن نیمه شب با مستخدم ارمنی خود از میان چهار باغ می‌گذشتم یک نفر از لوطیان با دشنه لباده مستخدم مرا پاره کرد و به یکی از باغها گریخت. زد و خورد بر پا شد ، نگهبانان ترک را صدا زدیم. وی اجازه ورود به خانه را خواست ولی جواب رد شنید. سربازی ترک ، پای برهنه ، در حالی که پیراهنی نخی برتن و تفنگی بر دوش داشت از پائین به سوی پنجره فریاد کشید: - شما سگ فارسها از کی جرئت کرده اید دشنه با خود بردارید ، اگر من شاه مملکت بودم به هیچ فارسی اجازه نمی‌دادم حتی یک سوزن با خود داشته باشد - با گفتن این کلمات در از جا در آمد ، بزهکار بیرون کشیده شد و تحویل حاکم گردید و وی به وساطت ما فقط اورا به چند ضربه محکوم کرد. هر کجا ، چه در نقطه‌ای مرزی و چه در شهر ، هرگاه عناصر ترک و فارس با هم جمع شوند یکی از آنها دست بالا را احراز می‌کند و دیگری را در هم می‌کوبد ».(٧)

بعد از سقوط سلسله قاجار توهین و تحقیر ترک‌ها در کتاب‌های تاریخی و در کتاب‌های آموزشی مدارس بصورت سیستماتیک و با وحشی و غارتگر و بیابانگرد نامیدن ترک‌ها ابعاد گسترده یافته و سیاست رسمی شده است بگونه‌ای که فارغ التحصیل این سیستم آموزشی عملا به یک ضد ترک تبدیل می‌شود. تمامی این بد آموزی‌ها در این جمله خلاصه می‌شود که « آمدند و کشتند و سوختند و بردند و رفتند » و باین ترتیب هزار سال خدمت و زندگی مشترک را نفی می‌کنند. این اغراق گوئی‌ها و جعل تاریخ مربوط به برهه‌ای از زمان است که سعدی در گلستان می‌گوید:

« در آن مدت که مارا وقت خوش بود زهجرت ششصد و پنجاه و شش بود ». (٨)

در اینجا قصد تطهیر کشت و کشتارهائی نیست که طبیعت هر جنگ آنهم در قرون وسطی است بلکه اعتراض به دشمنی با ترک‌ها با بزرگ نمائی و حتی جعل وقایع تاریخی است.
بقول عالمی هرکس در ایران با این سیاست آموزشی دکترای تاریخ بگیرد باید از وی قطع امید کرد چون اگر افسانه‌های قبل از اسلام و جعلیات بعد از اسلام را حفظ و تائید نکند پایان نامه تحصیلی وی قبول نمی‌شود.
حقایق تاریخی وارونه قلمداد می‌شوند. از شاهکارهای ادبی فارسی تمجید می‌شود بدون اینکه گفته شود تمامی این آثار با حمایت سلاطین ترک خلق شده‌اند. مداحی استوانه‌های زبان فارسی ازسلاطین ترک فراموش می‌شود تا بزرگی و سعه صدر ترکان معلوم نشود. آنچه که گنجینه ادب فارسی نامیده می‌شود چیزی غیر از دیوان‌های شعر نیست و می‌دانیم که تا ورود چاپخانه به ایران و رواج اشعار سیاسی و اجتماعی ، کار اصلی شعرا مداحی بوده است و با توجه به حکومت هزارساله ترکان در ایران ، در عمل همه این شعرا مداحان حکام ترک بوده‌اند و ترک ستائی ممر معاش آنان بوده است. مداحی شغل شعرا بوده و هیچ شاعری را بخاطر مدح این و آن نباید سرزنش کرد. در اینجا چند نمونه مدح را بعنوان مشتی از خروار ذکر می‌کنم.

سعدی قصیده بلندی در مدح هلاکو خان دارد به این مظمون:

این منتی بر اهل زمین بود از آسمان وین رحمت خدای جهان بود برجهان
تاگردنان روی زمین منزجر شدند گردن نهاده بر خط و فرمان ایلخان
با شیر پنجه کردن روبه ، نه رای بود باطل خیال بست و خلاف آمدش گمان

و حافظ ، سلطان اویس و تیمور را مدح می‌کند و ترکانه سخن گفتن را تمجید می‌نماید:

بشوی اوراق اگر همدرس مائی که درس عشق در دفتر نباشد
من از جان بنده سلطان اویسم اگرچه یادش از چاکر نباشد
کسی گیرد خطا برشعر حافظ که هیچش لطف درگوهرنباشد

برشکن کاکل ترکانه که در طالع تست بخشش و کوشش خاقانی و چنگیز خانی
از گل پارسی ام غنچه عیشی نشکفت حبذا دجله بغداد و نی ریحانی
ای نسیم سحری خاک در یار بیار که کند حافظ از او دیده دل نورانی

ناسیونالیست‌های افراطی فارس ، ترکان را ضد فرهنگ معرفی می‌کنند و نمی‌خواهند بپذیرند که تمام تاریخهای معتبر گذشته از دوران حکومت سلجوقیان تا تاریخ جهانگشای جوینی گرفته تا تاریخ مشروطیت ایران بدون استثنا ء توسط علمای ترک نوشته شده‌اند و کتاب « از صبا تا نیما » هم گواه صادقی است که نثر فعلی زبان فارسی نیز توسط آذربایحانیان ایجاد شده است. (٩)
در گذشته نیزعلم نثر نویسی و تاریخ نگاری در دوره ایلخانان رشد وتکامل بی نظیر داشته است و نمونه‌ای از خدمات فرهنگی ترکان در مکتوب ٣٦ خواجه رشید الدین به غازان خان چنین آمده است:
« دیگر دو بیت الکتاب… ازجمله هزار عدد مصحف نفیس در آنجا نهاده ام… دیگر شصت هزار مجلد کتاب در انواع علوم و تواریخ… و هزار طالب علم و فضل که هر یک در میدان دانش صفدری و بر آسمان فضیلت اختری‌اند…و شش هزار طالب علم دیگر در دارالسلطنه تبریز ساکن گردانیدم ».(١٠)

در دوره ایلخانان و تیموریان هر سه زبان عربی و ترکی و فارسی بموازات هم رشد می‌کردند. در معراج نامه مصوری که در هرات و در دربار شاهرخ تیموری نوشته شده و کپیه نفیسی از آن در اختیار نویسنده این سطور است و نسخه اصلی در کتابخانه ملی فرانسه نگهداری می‌شود ، شرح هر مینیاتوربه سه زبان عربی و ترکی و فارسی نوشته شده است (١١)

در این دوره‌ها است که حوزات اربعه: رصد خانه مراغه ، ربع رشیدی در شرق تبریز ، شام غازان در غرب تبریز و سلطانیه بوجود آمده و فلاحت و صنعت و تجارت رونق می‌یابد و رفاه ایجاد می‌کند.

ندیده گرفتن خدمات سلسله‌های ترک در ایجاد و نگهداری ایران فعلی و خونخوار و بربر نامیدن ترک‌ها در کتب درسی و اصرارغیر منطقی بر این ادعای بی اساس که سی میلیون ترک در ایران ترک نیستند و اقوام مهاجم ترک بزور زبان آنان را تغییر داده‌اند ، غیر از ترک ستیزی نمیتواند نام دیگری داشته باشد.

لوئی بازن تورکولوگ برجسته فرانسوی و متخصص ترکی آذربایجانی می‌نویسد:
« اینکه گفته شود اقوام مهاجر بزور زبان ترکی را به مردم آذربایجان تحمیل کرده‌اند ، مغلطه است و نمی‌تواند واقعیت داشته باشد بلکه منطقی اینست که گفته شود با آمدن ترکان مهاجر ، ساکنان بومی تقویت شده‌اند ».(١٢)

بسیاری از پان فارسیست‌ها که قادر به خواندن یک جمله ترکی نیستند در موضع گیری علیه آذربایجانی‌ها ناگهان ترک شناس می‌شوند و با سماجت بسیار می‌گویند که آذربایجانی‌ها ترک نیستند و آذری زبان هستند. همین عده که در گذشته برای هدف خاصی تربیت شده‌اند وقتی که مساله آذربایجان مطرح می‌شود ، وا زرتشتا گویان و گات‌ها خوانان از راه می‌رسند و می‌خواهند اصل و نسب آذربایجانی‌هارا به آنان بشناسانند.

اصرار بر نفی هویت ترکی آذربایجانی‌ها منجر باین می‌شود که امروز صدها هزار ترک ، همزمان در بیست و پنج شهر آذربایجان قیام می‌کنند و فریاد می‌زنند:

«هارای ‌هارای من ترکم »

« منیم دیلیم اولن دئییر اوزگه دیله دونن دئییر » زبان من نمی‌میرد بزبان دیگری تبدیل نمیشود

« آذربایجان اویاخدیر وارلیقینا دایاخدیر » آذربایجان بیدار است پشتیبان هویت خویش است

پان ایرانیست‌ها هر تهمتی می‌خواهند به ترک‌ها می‌زنند و لحن کلامشان مانند رفتار ارباب با رعیت است و بر خورد بخشی از اهل قلم فارس با غیر فارس‌ها که متاسفانه از حمایت همه جانبه بوروکراسی و قدرت سیاسی نیز بر خوردارند مصداق بارز شوونیزم فارس است. گاهی این تعصب کور ناشی از محدود بودن دید است. در مقایسه روشنفکران ترک با اهل قلم فارس متوجه این فاصله می‌شویم.
ازدوران‌های قدیم علمای آذربایجانی هر یک لا اقل به سه زبان تسلط کامل داشتند ولی در میان فارس‌ها تک زبانی پدیده رایج بوده است و چون زبان دیگری نمی‌دانستند به پرستش زبان فارسی می‌پرداختند. زنده یاد دکتر نطقی در اشاره به سه زبانه و پلی قلوت بودن آذربایجانی‌ها می‌گفت که ترک‌ها با خدای خود بزبان عربی راز ونیاز می‌کنند ،با دوستان خود بزبان فارسی بحث می‌کنند و با همشهریان و خویشاوندانشان بزبان ترکی حرف می‌زنند.
دکتر کاتوزیان شوونیسم فارس را پان ایرانیسم غلیظ شده تعریف می‌کند که نسبتا جدید است و در دوره رضا شاه بوجود آمده و بعضی از ترک‌ها نیز در ایجاد آن نقش داشته‌اند.
شوونیسم فارس با برگزاری هزاره فردوسی رسمیت میابد و با گرایش سیاسی و ایدئولوژیک رضاشاه و اطرافیانش به آلمان و نظام هیتلری به اوج خود می‌رسد و در سال ١٩٣٦ به پیشنهاد سفیر رضا شاه در برلین به سفاتخانه‌های خارجی رسما اطلاع داده می‌شود که از آن تاریخ نام کشور بجای پرس ، ایران نوشته شود و و البته قبل از آن در داخل نام کشور ایران گفته می‌شد و ترکانی نظیر کاظم زاده ایرانشهر نیز که تربیت شده آلمان بودند درپیشبرد این تفکر و تثبیت شوونیسم فارس تلاش می‌کنند.
فرهنگستان زبان فارسی دوران رضا شاه به سرپرستی پرویز ناتل خانلری ترک تبار ، مشغول ترکی زدائی از زبان روزمره ایرانیان می‌شود و اصطلاحات متروک و لغات نامفهوم را بنام فارسی سره جایگزین لغات متداول می‌کند.

معروف است که در جلسه فرهنگستان اصطلاح « ترانسپورت » را به « فرابری » ترجمه میکنند و به منشی می‌دهند تا بعد از تایپ کردن آنرا به تمام ادارات بخشنامه کند ، منشی نیز که نه اصل ونه ترجمه لغت را نمی‌فهمیده بجای حرف « ف » اشتباها حرف « ت » را تایپ می‌کند و بخشنامه ارسال می‌گردد و بدینسان لغت بی معنی « ترابری » وارد زبان فارسی می‌شود.
بدستور همان فرهنگستان ، ارتش بعنوان سازمانیافته ترین تشکیلات کشوری مروج زبان باستانی می‌شود.
تیمسار ورهرام که خود ترک بود در هرجمعی ادعا می‌کرده که به من الهام شده است که شاهنامه کتاب آسمانی است و بهمین جهت می‌گفت من دستور دادم تمام اصطلاحات نظامی موجود در شاهنامه را جایگزین اصطلاحات ترکی متداول در ارتش بکنند ونیز ازکلمات پهلوی باستان استفاده شود.

شوونیسم فارس برپایه شیفتگی به نژاد موهوم آریائی جان گرفته است. کشف خوانواده زبان‌های هند واروپائی توسط ویلیام جونز در سال ١٧٨٨ به رشد تفکرات نژاد پرستانه کمک کرد ه است و شروع این تفکر را در ایران می‌توان در آثار کنت دو گوبینو از جمله در « مقاله‌ای در نا برابری نژاد‌های انسانی » در سال ١٨٥٥ مشاهده کرد.

امروزه آنچه که بر زبان و قلم بعضی از نامداران فارس جا ری می‌شود ، با تعریف کاتوزیان ، شوونیسم عریانی است که حتی بدلیل داشتن بار سنگین نژاد پرستی می‌تواند در دادگاههای صالحه مورد تعقیب واقع شود. صد البته حساب اینان از ملت فارس و انبوه روشنفکران دموکرات و انساندوست فارس جداست. کسانی که در ایران قصد بریدن زبان غیر فارس‌هارا دارند باید از تاریخ عبرت بگیرند.

بعد از فتح اصفهان توسط افغانها که بر بستر دعوای شیعه و سنی بود و افغانها علیه جورو ستم حکام شیعه قیام کرده بودند واندکی بعد نیز توسط نادر شاه شکست داده شدند ،

« قتل نادر شاه را می‌توان اولین حرکت سازمان یافته علیه حاکمیت ترکان در ایران نامید زیرا این قتل با هم قسم شدن افسران فارس در قشون نادرشاه انجام گرفته است » (١٣).

نادر شاه افشار فرصت نیافت تا سلسله پایداری بوجود آورد و حتی پایتختی نیز انتخاب نکرد و این جمله او که پایتخت من زین اسب من است ، معروف می‌باشد. افشار‌ها بعد از نادر در نقاط مختلف ایران حکومت‌های محلی خود مختار ایجاد کردند.

افشار‌ها تنها ایل از ٢٢ ایل بزرگ ترک هستند که در ایران مانده‌اند. محمود کاشغری مولف « دیوان لغات الترک » و اولین دایره المعارف نویس دنیا در قرن یازدهم میلادی ، که ترکی را زبان مسلمانان ترک می‌نامد ، نام و مشخصات ٢٢ ایل ترک از جمله ایل افشار را در جنگ بزرگ ملازگرد در سال ١٠٧١ میلادی ، که حاکمیت ترکان را در آسیای صغیر همیشگی ساخت ، ذکر میکند و نیز ازدو ایل خلج نام می‌برد که ساکن آسیای مرکزی هستند. افشار‌ها در جنگهای شاه اسماعیل با عثمانی‌ها نیز همراه شاه اسماعیل بودند و بعد از شکست شاه اسماعیل از آناتولی به آذربایجان عفب نشینی کردند وسازمان ایلی خود را حفظ نمودند. هم اکنون افشار‌ها در آذربایجان و نیز در کرمان و خراسان زندگی می‌کنند.
ذکر این نکته نیز ضرورت دارد که در قرون گذشته همواره از ٢٤ ایل ترک سخن بمیان می‌آمد ولی فقط بیست دو ایل شناسائی می‌شدند تا اینکه مینورسکی در سال ١٩٠٦ خلج‌ها را که در خلجستان (متشکل از ٢١ دهکده واقع در جنوب تهران و غرب قم) زندگی می‌کنند کشف کرد و با نوشتن رساله‌ای در باره خلج‌ها که در سال ١٩٤٠ منتشر شد ثابت کرد که خلج‌ها ترک هستند و زبان خلجی زبان اولی ترکان بوده است ومی توان آنرا زبان مشترک ترکان اولیه یعنی ترکی مشترک دانست. متاسفانه تضییقات علیه خلج‌ها توسط فارس‌ها بقدری زیاد بوده که آنها را کاملا در انزوا قرار داده است.

اماچه عواملی از قرن نوزدهم به بعد باعث گسترش ترک ستیزی در ایران شده است‌؟

ازآغاز قرن شانزدهم بیش از همه قدرتهای بزرگ اروپائی در پیدایش ترک ستیزی از طریق شرق شناسانشان نقش اول را بازی کرده‌اند ، اشاره به این مطلب نه بخاطر سلب مسئولیت از فارس‌ها یا حتی بعضی از خود ترک‌ها ، بلکه برای نشان دادن جایگاه استراتژیک ترک ستیزی در تفکراستراتژهای کشور‌های اروپائی است. هنگامیکه قشون عثمانی شهر وین را در قرن شانزدهم در محاصره گرفته بود ، سیاستمداران غرب می‌کوشیدند بهر ترتیبی شده از شرق حرکتی علیه ترک‌ها بوجود آورند و از پشت جبهه ضربه بزنند و موفق هم شدند. تا دعوای شیعه و سنی راه بیاندازند و از نیروی بخشی از ترک‌ها علیه خود ترک‌ها استفاده به کنند.

می دانیم که جنگ چالدران به ظاهر یک غالب و یک مغلوب داشت اما برنده اصلی این جنگ عثمانی‌ها نبودند بلکه اروپائیانی بودند که آتش بیار این معرکه شده بودندو بعد از آن نیز به ترک ستیزی بمثابه یک سیاست استراتژیک ادامه دادند و تا توانستند از اختلافات طایفه‌ای بهره برداری کردند و به خصومت بین خود ترک‌ها و ترک‌ها با ملل دیگر دامن زدند. مروری بر سفر نامه‌های سیاحان اروپائی آشکارا این سیاست دراز مدت را عیان می‌سازد.

رنه گروسه ترک شناس و مورخ معروف فرانسوی در کتاب « امپراطوری استپ‌ها » (١٤) که بفارسی
« امپراطوری صحرانوردان » ترجمه شده است ، آسیای مرکزی را زهدان بشریت و تاریخ می‌داند و جهانگشائی‌های آتیلا ، چنگیزخان و تیمور را شرح داده و تجزیه و تحلیل می‌کند که هدف از آن نشان دادن خطر دائمی از طرف ترکان است و همچنین بمانند او تمامی نمایندگان سیاسی ، تجار ، جهانگردان و مبلغین مذهبی اروپائی خطر ترک‌ها را عمده نموده و هدف واحدی را دنبال می‌کنند که عبارت است از تضعیف و تکه تکه کردن ترک‌ها و شکستن ابهت آنان در نزد سایر ملل.

در ایران ترک ستیزی از زمانی شروع به رشد کرده است که بخشی از خود ترک‌ها در این راه قدم گذاشته و فارسی گری پیشه ساخته‌اند.

شکست قشون ایران که عموما از ترک‌ها بودند ، در جنگهای ایران و روس و امضاء قرارداد ترکمن چای در سال ١٨٢٨ ، دو تکه شدن ترک‌های آذربایجان و پیشرفت روسها در آسیای مرکزی و متروک شدن جاده ابریشم - که شاهراه ارتباطی دنیای ترک بود - در اثر بازشدن کانال سوئز و قحطی چند ساله بدنبال آن ضربات پی در پی بودند که بر قدرت و ابهت ترک‌ها وارد شد و نقاط ضعف آنان را عیان نمود. انبوه ترک‌ها مجبور شدند برای امرار معاش به عثمانی و روسیه مهاجرت بکنند و بدنبال آنان ، سفر ناصرالدین شاه به اروپا و مشاهده پیشرفتهای صنعتی و اجتماعی اروپائیان باعث گردید که ترک‌های ایران به انتقاد از خود به پردازند. از آن به بعد ترک‌های ایران دنباله رو کسانی شدند که همیشه سیاست نابودی ترکان را پیش برده بودند. ایرانیان تا آن زمان از طریق عثمانی با دنیای غرب تماس داشتند و از فرنگ تصویر خیالی در ذهن داشتند و حتی درآغاز جنگهای ایران وروس ، روسهارا قزاق‌های فرنگی می‌گفتند ، اما با گذشتن سیم‌های تلگراف از خاک ایران که هندوستان را به انگلستان وصل می‌کرد احساس عقب ماندگی کردند و بعضی از آنها چاره را در آن دیدند که « از نوک پا تا فرق سر فرنگی شوند » (١٥) و این آغاز شکست درونی بود. خود ناصرالدین شاه که در تبریز تربیت شده و فارسی را بالهجه غلیظ صحبت می‌کرد دیگر اهمیتی به زبان و فرهنگ ترک نمی‌داد و در مجالس و محافل ، فارسی حرف می‌زد و فقط با اندرونی‌ها به ترکی صحبت می‌کرد وبدینسان میدان برای ترک ستیزی عوامانه باز گذاشته شده بود.
شکست شیوه حکومتی ناصرالدینشاه در واقعه تنباکو که باعث شد حتی زنان اندرون نیز از فرمان وی سرپیچی کنند سلسله ترک قاجار را رو در روی مردم قرار داد. جنبش تنباکو که اولین حرکت بیداری ایرانیان بعد از آشنائی با غرب می‌باشد یک خوبی ویک بدی داشت ، خوبی اش این بود که توده مردم را به میدان آوردو صحبت آزادی را در دهان مردم گذاشت و بدی اش نیز آن بود که آخوند را رهبر سیاسی کرد. با آلوده شدن دین به سیاست و سیاست به دین ، مانع بزرگی در راه رشد مدرنیته بشیوه سکولار ایجاد شد. و سرنوشت دموکراسی در ایران به اسطوره سیزیف در یونان باستان تبدیل شد. از این روی تاریخ یک و نیم قرن گذشته ایرانیان ، تاریخ نبرد مردم با حکومت برای کسب آزادی است.
همه ملت‌ها برای گذار از سنت به دموکراسی یک بار انقلاب کرده و کاررا یکسره کرده‌اند و راه رابرای پیشرفت جامعه باز کرده‌اند ولی ایرانیان در یکصد وپنجاه سال گذشته در هر نسلی یک انقلاب کرده‌اند ولی تاکنون به مقصود اصلی یعنی آزادی نرسیده‌اند. براستی چرا جامعه ایران برای گذار از کهنه به نو اینهمه مقاومت نشان می‌دهد‌؟

ایرانیان و پیشاپیش آنان آذربایجانیان بعنوان آگاه ترین ایرانی‌ها برای خروج از رخوت وغلبه بر عقب ماندگی‌ها ، پیشگام انقلاب مشروطه و خواهان قانون شدند. ولی ایران از جنوب بوسیله انگلیس و از شمال بوسیله روسیه در منگنه گذاشته شده بود و تکه تکه شدن خاک امپراطوری عثمانی در پایان جنگ اول جهانی نیز به پیدایش کشور‌ها وسیاستهای ترک ستیز در منطقه منجر شده بود.

در فاصله انقلاب مشروطه تا تاسیس حکومت پهلوی یعنی در مدت بیست سال اتفاقات بزرگی در منطقه رخ داده است ، در این فاصله شهر تبریز چند بار بین روس‌ها و عثمانی‌ها دست بدست شده است و پایان کار امپراطوری روسیه تزاری و امپراطوری عثمانی آذر بایجان را میدان بازی قدرتهای بزرگ آنروزی کرده بود. مردم نه از امپراتوری تزاری و نه از امپراطوری عثمانی دل خوشی نداشتند و می‌خواستند امنیت و آسایش داشته باشند بدین جهت عده‌ای از روشنفکران آنروزی آذربایجان که سر آمدان زمان خود بودند ، برای مقابله با دو امپراطوری همسایه به ایرانی گری متوصل می‌شوند. این عده بشدت تحت تاثیر ناسیونال سوسیالیسم و تئوری‌های نژادی آلمان هیتلری بودند بهمین جهت ناسیونالیسم ایرانی بشدت رنگ نژادی دارد و تعجب آور نیست که حاملان این تفکر ناسیونالیسم ملل دیگر را نیز نژادی بفهمند. بعد از آشنائی ایرانیان با ناسیونالیسم اروپائی بوده که کسانی چون احمد کسروی ، رضازاده شفق و کاظم زاده ایرانشهر پایه گذار باستانگرائی و ایرانیت می‌شوند. مجله ایرانشهر در برلین به سرپرستی کاظم زاده ایرانشهر و مجله آینده در تهران به مدیریت محمود افشار درتدوین و ترویج تئوری یک کشور ، یک ملت ، یک زبان نقش تعیین کننده بازی می‌کنند بطوری که وقتی رضا شاه بقدرت می‌رسد شرایط مقدماتی از بین بردن فرهنگ‌های غیر فارس فراهم شده بود و بمحض اینکه قدرت سیاسی در راستای این فکر بحرکت در می‌آید سرکوب نظامی فرهنگ‌های غیر فارس بفرمان رضاشاه آغاز می‌شود و روشنفکرانی که نطر مخالف داشتند و در کنار جنبش‌های ملی بودند از میان برداشته می‌شوند.
وبالاخره حاصل همه فداکاری‌ها و جانبازی‌های مبارزان مشروطه با استقرار حکومت متمرکز رضا شاه به کمک انگلیس در سال ١٩٢٥به باد می‌رود و هویت ملی ترک‌ها در ایران نفی می‌شود.
از این تاریخ به بعد ما با دو نوع ترک ستیزی در ایران مواجه هستیم:

١ – ترک ستیزی آگاهانه ، سیاسی واستراتژیک یعنی استفاده از تمام وسایل برای جلوگیری از قدرت یابی مجدد ترکها

٢– ترک ستیزی عوامانه با هزل وهجو و بامزه پرانی علیه ترک‌ها یعنی جنگ روانی که مکمل ترک ستیزی سیاسی است.

بنیان گذاری ترک ستیزی سیاسی در ایران ، اروپائیها و در وحله اول انگلیسی‌ها هستند که با فروپاشی امپراطوری عثمانی سهم شیر نصیب آنها شده بود و همانها شعار « ترک را بکش هرچند که پدرت باشد » را برای بسیج اعراب علیه ترکان عثمانی ساخته بودند و با براه انداختن ترک ستیزی در ایران نیز هدف تضعیف تمام ترک‌ها را تعقیب می‌کردند. یک نگاه اجمالی به تاریخ ادبیات ایران نوشته ادوارن براون این هدف را آشکار می‌سازد که در آن با نقل چند حکایت به ظاهر خنده دار از زبان دیگران علیه ترک‌ها ، خط کلی برای جوک سازی و جنگ روانی داده شده است. ادوارد براون ، ترک و فارس را ضد هم و مانند آتش و روغن توصیف می‌کند.
ترک ستیزی سیاسی با انحلال سلسله قاجار و بقدرت رسیدن رضاشاه بدون اینکه رسما اعلام شود در عمل رسمیت می‌یابد ، خود رضا شاه از آذربایجانی‌ها و مشخصا بنوشته احمد کسروی از تبریزی‌ها بدش می‌آمد ، در دوره استبداد صغیر که قشون عین الدوله تبریز را محاصره کرده بود ، رضا پالانی (رضا شاه بعدی) مسلسل چی نیروهای عین الدوله بوده و شکست تلخی را تجربه کرده بود.
نقش آذربایجانی‌ها در انقلاب مشروطه عاملی بوده است تا همه دیکتاتور‌ها در ایران از آذربایجانی‌ها دلهره داشته باشند.
مدارک زیادی از عمومیت یافتن ترک ستیزی در این دوره وجود دارد که یکی از آنها نوشته ارزشمندی از آرتور کریستن سن ، شرق شناس و ایران شناس برجسته دانمارکی نیمه اول قرن بیستم است. ، عنوان مقاله « ابلهان در روایات عامیانه فارس‌ها » می‌باشد که بزبان فرانسه در مجله مطالعات شرقی چاپ شده است. این مقاله تحقیقی در سال ١٩٢٢ میلادی یعنی سه سال قبل از شاه شدن رضا شاه نوشته شده است و هیچ لطیفه یا طنز و تحقیر در باره ترک‌ها و رشتی‌ها ندارد. طبق نوشته خود کرسیتن سن حکایات خنده دار آنجا که به ساکنان یک منطقه مربوط می‌شود اغلب درباره مازندرانی‌هاست و آنجا که به طبقه‌ای مربوط است بیشتر راجع به آخوند‌ها و طلبه‌هاست و آنجا که به فرد نسبت داده شود بیش از همه یزید بن معاویه است که شیعه‌ها وی رادوست ندارند. (١٦)

کریستن سن از سه کتاب لطیفه که در آن دوره چاپ شده بودند یعنی ، جواهر العقول ، ریاض الحکایات و همچنین لطایف الظرایف نمونه‌های متعددی ذکر می‌کند و حکایت مردمان شهر حمس راهم بطور کامل می‌نویسد تا نشان بدهد که نقد دین با لطیفه تا چه اندازه عمومیت دارد .

علت رایج شدن جوک گوئی علیه مازندرانی‌ها در آن دوره به مبارزه و مخالفت مازندرانی‌ها با حکومت قاجار مربوط است. جنبش بابیگری تحول بزرگی در مذهب شیعه و خطر جدی علیه سلسله قاجار بوده. این نهضت در مازندران توده‌ای شد و منطقه بارفروش (آمل و بابل) مدتها در مقابل نیروهای اعزامی از مرکز مقاومت کرد و بعد از سرکوب شدن مورد بی مهری حکومت قرار گرفت و مسخره کردن مازندرانی‌ها رایج گردید.
جوک رشتی نیز بعد از سقوط جمهوری سوسیالیستی گیلان و جنبش میرزا کوچک خان رایج شده است و چون رشت یکی از شهرهائی بوده که جنبش آزادی زنان از آنجا آغاز شده لذا جوک رشتی ویژکی خاصی یافته است. همین استدلال در باره لرستان و لرها نیز صادق است و مسخره کردن لرها بعد از سرکوب طوایف لر توسط رضاشاه ، رواج عمومی یافته است.
با توجه به موارد بالا معلوم است که مسخره کردن ملل غیر فارس عمل سیاسی و حساب شده بوده و همه این ملت‌ها کوبیده می‌شوندتا مستحیل شوند و فارس و فرهنگ فارسی بی رقیب شود.

ترک ستیزی عوامانه نیز که جنگ روانی و مکمل ترک ستیزی سیاسی است از تهران شروع شده و بدنبال شکست حکومت ملی آذربایجان تشدید شده است تا آنجا که شهریار را به سرودن شعر معروف « ایا تهرانیا انصاف می‌کن… » وا داشته است و نیزدر شکوه از جلوگیری از فرهنگ آذربایجان می‌گوید:

تهرانین غیرتی یوخ شهریاری ساخلاماغا گلمیشم تبریزه کی یاخشی یامان بللنسین
سعدی نین باغ گلستانی گرک حشره قدر آلماسی سله لنیب خرماسی زنبیللنسین
لعنت او باد خزانه کی نظامی باغینین بیر یاوان گلبسرین قویمادی کاکللنسین

ترجمه:
تهران غیرت آنرا ندارد که شهریار را نکهدارد به تبریز آمده ام تا خوب و بد معلوم شود
باغ گلستان سعدی تا به فیامت باید سیبش آفشانده و خرمایش به زنبیل چیده شود
لعنت به آن باد خزان که نگذاشت یک خیار ساده باغ «نظامی» کاکل در آورد

شعر زیبای محمد بی ریا خطاب به حسن نزیه تبریزی هم که از طریق رادیو تهران آذربایجان را تحقیر میکرد و جواب می‌گرفت که « گل من اولوم حسن داداش آز بیزه زیرنا چال گوراخ - من بمیرم داش حسن بیا کمتر برای ما سرنا بزن » ، وصف حال آن دوران و جواب به ترک ستیزان است.
حسن نزیه بعد از انقلاب ١٣٥٧ وزیر نفت شد ولی وقتی که خمینی دستورداد صدای اورا قطع کنند ، توانست خود را به بیت شریعتمداری در قم برساند و به آذربایجانی‌ها پناهنده شود.

ترک ستیزی عوامانه بیشتر از طریق جوک‌های تحقیر آمیز علیه زبان و فرهنگ ترک‌ها انجام می‌گیرد و طی پانزده سال گذشته بشدت گسرش یافته است که هر چند وقت یکبار جلسات جوک گوئی به زد خورد بین فارس‌ها با ترک‌ها تبدیل می‌شود. علت اصلی رشد جوک‌هائی که برای تحقیر ترک‌ها گفته می‌شود سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی است که به رشد پدیده‌های ضد فرهنگی منجر می‌شود.
اکنون ترک ستیزی در تهران دامنه وسیع پیداکرده و حتی در مراسم مذهبی نیز خود نمائی می‌کند. بگفته شاهدان عینی در مراسم مرثیه خوانی ماه محرم که صحنه‌های جنگ کربلا بصورت تعزیه و نمایشنامه مذهبی اجرا می‌شود گاها دیده می‌شود که امام حسین و اطرافیانش فارسی بدون لهجه صحبت می‌کنند ولی شمر و حرمله با لهجه غلیظ ترکی حرف می‌زنند. بعضی از نقاشی‌های مذهبی ، امامان را بشکل شاهزادگان سفید پوست و کفار را با قیافه ترکی و مغولی با سبیل‌های از بناگوش در رفته تصویر می‌کنند که پلانول پوسترجنگ امامزاده ابراهیم با یک کافر را بعنوان نمونه ضمیمه مقاله خود کرده است (١٧)

طنز شناسان بیست و دو تم و موضوع کلی برای جوک و لطیفه شناسائی کرده‌اند که لطیفه‌های تمام ملل در داخل آن تم‌ها تعریف میشوند. دو تم بزرگ جوک و لطیفه در دنیا سکس و دین است و مخصوصا در محیط‌های نظامی اغلب جوک جنسی تعریف می‌شود. اما در جمهوری اسلامی سکس تابو محسوب می‌شود و حرف زدن از سکس در جمع ممنوع می‌باشد و هرگونه سخن خنده دار در باره دین نیز گناه محسوب شده و شدیدان ممنوع است ولی جامعه احتیاج به تفریح و انبساط خاطر دارد و لذا کمدین‌ها و مقلدین و جوک گو‌ها برای خنداندن دیگران و پرکردن برنامه به مسخره کردن ملل غیر فارس می‌پردازند که در هر جامعه‌ای اختلافات ملی پیشینه طولانی دارد و به اختلافات طایفه‌ای گذشته مربوط می‌شود که با تکرار شدن ممتد ، بسیار مستهجن و دل آزار می‌شود. هم اکنون نسلی ازجوک گو‌ها و شومن‌ها در ایران بعمل آمده است که از طریق مسخره کردن ملل غیر فارس نان می‌خورند.
این نسل از دوران جنگ ایران و عراق شروع به رشد کرده و اکنون در تهران صحنه گردان بر نامه‌های نمایشی است. در آغاز جنگ دولت روضه خوان و نوحه خوان به جبهه می‌فرستاد تا شهادت تبلیغ بکنند ولی این عمل روحیه سربازان را خراب می‌کرد تا اینکه بالاخره مسئولین جنگ متقاعد شدند که سرباز به خنده و شوخی نیاز دارد تا مرگ را فراموس کند و چنین است که بسیج به فرستادن دلقک به جبهه‌ها پرداخت و چون میدان عمل آنان با اخلاق خشگ مذهبی مسدود شده بود و حق نداشتند جوک سکسی یا دینی و نیز سیاسی تعریف بکنند ، کارشان به تقلید لهجه غیرفارس‌ها و خنگ و نفهم نشان دادن کسانی که فارسی را مانند تهرانی‌ها صحبت نمی‌کنند محدود می‌شد و همین پدیده است که اکنون به نام هنر به یک عمل ضد فرهنگی تبدیل شده است و نه تنها رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی عرصه اصلی این ضدفرهنگ است بلکه صفحات روزنامه‌ها و مجلات را نیز تسخیر کرده است ، کاریکاتور مانا نیستانی هم محصول همین جو مسموم است.

مابین ترک ستیزی سیاسی- استراتژیک و ترک ستیزی عوامانه ، نوع دیگری از ترک ستیزی درمیان بخشی از اهل قلم ایران رایج است که می‌توان آنرا ترک ستیزی ناشی از سرگشتگی ایدئولوژیک نامید. این عده خودرا دموکرات و مترقی معرفی می‌کنند ولی آلوده به تفکرات نژادپرستانه هستند. با حکومت دیکتاتوری مخالفت میکنند و بزندان می‌روند اما درست مانند دیکتاتورها با ملل غیر فارس برخورد می‌کنند. خود را جهان وطن و انترناسیونالیست می‌نامند اما مصداق بارز شوونیسم فارس هستند و در موضع گیریهای سیاسی ، خاک را به مردمی که روی آن خاک زندگی می‌کنند مقدم می‌شمارند.
این عده بخاطر مخالفت با دیکتاتوری و سابقه وابستگی به گروههای چپ ، اصطلاحا به روشنفکر معروف شده‌اند اما فاقد معیار‌های روشنفکری جهان مدرن هستند. شاید هم بخاطر اینکه جامعه ایران هرگز یک جامعه آزاد نبوده لذا نتوانسته است روشنفکران آزاده تولید و تربیت بکند.
تعریف اصطلاحات میهن ، ملت و فرهنگ در نزد این روشنفکران همان تعریف‌های رضاشاه و کسانی است که رضاشاه را به سلطنت رسانده بودند.
« چهره ایران معاصر تا حد زیادی نتیجه سیاستهای رضا شاه است.او بر اقلیت‌های خود مختار و عشایر چیره شد و آنها را گرد هم آورد تا کشوری واحد با ملتی واحد و زبانی واحد تشکیل دهد.

اساس سیاست رژیم پهلوی برای ادغام اقلیت‌های ملی در « ایران پارسی » یکپارچه با مرکزیت سیاسی – اقتصادی تهران ، تخریب پایه‌های اقتصادی ملل غیر فارس بود. از اینجاست که تهران به بهای ویرانی اقتصاد مناطق ملی نشین به قطب توسعه اقتصادی ایران بدل می‌شود.
رضا شاه مسئول ایجاد تغییرات زیادی در جامعه ایران است. او به تقلید از آتا تورک به یک سری اصلاحات مدرن دست زد در ضمن با سردادن شعارهای ملی پارسی علیرغم مخالفت مردم ، کوشید عظمت امپراطوری باستان را در عرصه تبلیغات احیا کند. با توجه به اینکه بعضی از روشنفکران حتی درصدر مشروطه نیز تفکرات عظمت طلبانه باستانی داشتند لذا رژیم رضاشاه موفق شد نظر روشنفکران دهه ١٩٣٠ را برای تشکیل خط مشی ایدئولوژیک جلب کند. زیرا با این زمینه‌ها برخی از ارزش‌های ایدئولوژیک رژیم با روشنفکران مشترک شده بود.» (١٨)

زبان فارسی هسته ایدئولوژیک رژیم پهلوی و دست آویزی برای تحریک احساسات میهن پرستانه و غرور فرهنگی و در نهایت ابزاری برای تظاهر به یکپارچگی ملی بود. در اینجا و در برخورد با موضوع زبان نیز بار دیگر هماندیشی بنیانی رژیم پهلوی با تمایلات روشنفکران آن زمان آشکار می‌شود. زبان فارسی از انقلاب مشروطه به بعد بخشی از گفتمان بزرگ هویت یابی ایرانی بود و رژیم پهلوی قصدداشت هویت ملی و بومی غیر فارس زبانان ایران را تغییر دهد و آنان را زیر پرچم فارس گرد آورد بدینجهت آموزش و پرورش عمومی در انحصار زبان فارسی قرار می‌گیرد وخواندن و نوشتن به زبان‌های ملی غیر فارس ممنوع میشود.
بزرگ نمائی عظمت ایران باستان و به عرش اعلا ء بردن زبان فارسی از مشخصات ناسیونالیسم رضا شاهی است که همچنان عده‌ای از مخالفان آن رژیم نیز همان سیاست را دنبال می‌کنند و سیاست جمهوری اسلامی هم در عرصه آموزش و پرورش همان سیاست دوران رضاشاه با عناوین اسلامی است. بعنوان مثال زمانی که در دوره ریاست جمهوری‌هاشمی رفسنجانی روسای کشور‌های تازه استقلال یافته آسیای مرکزی به خراسان دعوت شده بودند و رفسنجانی در زیر چادر بزرگی برای آنان سخنرانی می‌کرد ، گفت که جمهوری اسلامی می‌خواهد زبان فارسی را زبان سیاسی اسلام بکند و محمد خاتمی رئیس جمهور بعدی نیز بار‌ها گفته است که زبان فارسی و دین اسلام مشترکا هویت ایرانی را می‌سازند. و این در حالی است که اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی در کنار فارسی ، زبان‌های ملی غیر فارس را نیز می‌پذیرد که البته طی ٢٧ سال گذشته با وجود خواست تمامی ملل غیر فارس ایرانی. این قانون تا کنون اجرا نشده است. اصل ١٥ قانون اساسی جمهوری اسلامی بشرح زیر است:

« زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ، ولی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است » (١٩)
در سال‌های اخیر ، شروع تحریکات و توهین‌ها از کانال‌های دولتی بخاطر اینست که هرچه مردم از مذهب دولتی بیشتر فاصله می‌گیرند ، حکومت بیشتر به ناسیونالیسم ایرانی متوصل می‌شود و چون پان ایرانیست‌ها بعنوان مدافع ناسیونالیسم ایرانی و کارشناس مسائل ملی در دستگاههای تبلیغی حکومت بکار گرفته شده‌اند لذا خط فکری نژاد پرستانه خود را پیش می‌برند و چون معتقد به مستحیل کردن ترک‌ها هستند ، از هر امکانی برای تحقیر و توهین به ترک‌ها استفاده
می‌کنند و می‌بینیم که نتیجه عکس می‌گیرند.

اصلیت ترک بعضی از رهبران جمهوری اسلامی بهانه‌ای است تا ترک ستیزان ادعا بکنند که کارهای کلیدی حکومت در دست ترک‌هاست. این فقط ظاهر قضیه است و گرنه نظام سیاسی و فرهنگی ایران رسما برپایه زبان فارسی و غیر رسمی کردن سایر زبان‌ها گذاشته شده است و بودن چند غیرفارس در راس امور تغییری در اصل مساله ایجاد نمی‌کند بعنوان مثال استالین خود گرجی بود ولی در خدمت زبان و فرهنگ روسی قرارگرفته بود و در زمان او، گرجیها بیشتر از هرزمانی آسیمیله شدند و روسها با « کون سیاه » نامیدن گرجی‌ها در دوره استالین ، هم غیر مستقیم مخالفت خودشان را با استالین نشان می‌دادند و هم گرجی‌ها را تحقیر می‌کردند.

نتیجه گیری:

قیام خردادماه ١٣٨٥ آذربایجان بار دیکر مساله ملی در ایران را در صدر مباحثات سیاسی قرار داده است. این مباحث هنوز تعمیق نیافته است و از طرف کسانی که مسله ملی در ایران را قبول ندارند و یا معتقدند که آذربایجان مساله ملی ندارد ، پرخاشجویانه و غیر منطقی است اما شروع مساله خود گام بزرگی است که به جلو برداشته شده است. قالبی و کهنه بودن استدلالهای پان ایرانیست‌ها و قضاوت آنان در باره ترک‌ها نشان می‌دهد که آنها بعد از فروریختن دیوار برلین هیچ خانه تکانی سیاسی – ایدئولوژیک انجام نداده‌اند و شکست آنها در هر مباحثه نو محرز است. در مقابل آنها روشنفکران ملل غیر فارس در ایران ، طی دو دهه گذشته بنیانهای اندیشگی خود را باز سازی کرده و تجربیات زیادی از تحولات بین المللی اندوخته‌اند و می‌بینیم که سوژه‌های مدرن مرتبا از طرف اینان مطرح می‌شودو فعالین جنبش‌های ملی ، خطوط قرمزی را که خط تبعیض هستند هر روز در عمل زیر پا می‌گذارند.
پان ایرانیست‌ها علیرغم اینکه نیروی سرکوب دولتی را همراه خود دارند ، در موضع تدافعی قرار کرفته‌اند و پرخاشجویانه برخورد می‌کنند . اینان اگر همچنان هم موضع با حاکمیت به توهین و تحقیر ملل غیر فارس ادامه بدهند ، آگاهانه یا نا آگاهانه سرنوشت خود را به سرنوشت حکومت گره می‌زنند و این قمار خطرناکی است.
اینان باید در موضع گیریهایشان دقت بکنند و گرنه آتش به خرمن آرزوهای خودشان می‌زنند ، مگر نمی‌بینند که طی یک سال اخیر توهین به ملل غیر فارس سه شورش خونین درایران ایجاد کرده است.

اول نامه توهین آمیز منتسب به معاون اول ریاست جمهوری که در آن خواهان پاسازی قومی در خوزستان شده بود ، اعراب خوزستان را به شورش وا داشت.

بعد از آن توهین به اهل تسنن در سریال امام علی در تلویزیون جمهوری اسلامی ، کردستان و بلوچستان را به طغیان و شورش وا داشت.

و اکنون مقاله و کاریکاتور روزنامه رسمی دولت باعث قیام آذربایجان شده است. با گذشت زمان توهین‌ها علنی و اعتراضات رادیکال تر می‌شود.

ترک‌ها بخش بزرگی از جمعیت ایران هستند و چگونگی حل مساله ملی در آینده با حرکت آذربایجانی‌ها رقم خواهد خورد چون ایران بدون آذربایجان معنی ندارد و نیروی میلیونی آذربایجان اکنون به میدان آمده است ، نیروی صدها هزار نفری که در قلعه بابک هویت ملی خودرا اعلام می‌کرد اکنون بطور آشکار موجودیت خود را در شهرها نشان می‌دهد واین درست عکس نظربرنارد اورکاد است که خیال می‌کرد با انقلاب اسلامی ، مساله اقلیت‌های ملی در ایران برای همیشه حل شده است (٢٠)ولی وقایع سال‌های اخیر بیانگر آنست که:

« آتشفشان خاموش از خواب دیرمان بیدار گشته است ».

———————-
فهرست بعضی از منابع که در این نوشته مورد استفاده قرار گرفته اند:

1- سفرنامه پولاک ترجمه کیکاووس جهانداری Jakob Eduard POLAK
٢ - شاهنامه فردوسی (متن انتقادی) تصحیح م.ن. عثمانوف زیرنظر ع. نوشین – مسکو١٩٦٧
٣- AL – HAMADANI (١٩٧٣:٣٧٥)
٤ - ماشااله رزمی – علل شکست جنبش طرفداران شریعتمداری – شماره ٢٦ ماهنامه جمهوریخواهان ملی دیماه ١٣٦٩ برابر با ژانویه ١٩٩١
این مقاله بارها درایران و خارج از ایران تجدید چاپ شده از جمله در کتاب: ایران آینده و آینده ایران نوشته حسن شریعتمداری درسال ١٣٧٦بطور کامل درج شده است.
٥- ماشااله رزمی - در تبریز خبری هست - مجله راه آزادی چاپ پاریس شماره ٤٢ مهرماه ١٣٧٤ – این مقاله شورش دانشجویان دانشگاه تبریز را علیه بخشنامه فاصله اجتماعی تحلیل می‌کند. جالب است که ناشر مجله اصرار داشت که عنوان مقاله را عوض بکند چون فکر می‌کرد درتبریز خبری نیست. این مقاله نیز دهها بار در داخل و خارج تجدید چاپ شده و از جمله در نشریه تریبون دفتر پنجم سال ١٩٩٩ بطور کامل و با مقدمه ناشرچاپ شده است.
٦- Xavier de PLANHOL - le fait turc en Iran – Paris Sorbonne ١٩٨٨
٧- polak - Persien , das land und sein -١٨٦٥ - پولاک – (ایران وایرانیان)
ترجمه بفارسی تهران ١٣٦١
٨- کلیات سعدی با تصحیح محمد علی فروغی
٩ – از صبا تا نیما (تاریخ ١٥٠ سال ادب فارسی) – یحیی آرین پور – تهران ١٣٥١
١٠ – منوچهر مرتضوی ، مسائل عصر ایلخانان ، تهران ١٣٧٠
١١- Miraj nameh - Paris – Bibliothèque Nationale
١٢- Louis BAZIN – les turcophones d’Iran – Sorbonne nouvelle ;
Paris ١٩٨٨ – éditions CNRS

١٣ - Xavier de PLANHOL –le fait turc en Iran - paris , éditions CNRS ١٩٨٨
١٤ - René GROUSSET - L’Empire des steppes (Attila’Gengis-khan’Tamerlan)
Paris ١٩٣٩
١٥- سید حسن تقی زاده نماینده تبریز درمجلس مشروطه
١٦- Arthur CHRISTENSEN – les sots dans la tradition populaire des persans
Acte orientale ١-٣ ١٩٢٢

١٧- Xavier de PLANHOL – le fait turc en Iran: quelques jalons – paris éditions CNRS
١٨ - عرب ستیزی در ایران - جویا بلوندل ترجمه فرناز حائری - تهران ١٣٨٢
١٩ - قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
٢٠ - Bernard HOURCADE – ethnie ; nation et citadinité en Iran - éditions CNRS
Paris ١٩٨٨

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

بیر تانری

یولداشلار من بیرنئچه  گونه جه ن  گه له  بیلمه یه جه یه م.

اوز نظرلریزنن منی یاردیم ائدین.

ساغوللار سیز تورک لره

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

اوت دان کؤز، کؤزده ن اوت(آتالار سؤزو) مقدمه: امپراطوری عظیمی از مغولستان برمی خیزد و طی سه ربع قرن از دریای زرد تا آفریقای شمالی و از قطب شمال تا نزدیکی های استوا گسترده می شود باشچی این قدرت بزرگ، خان بزرگ چنگیز خان می باشد که علاوه بر گسترش قلمروش در سطح گسترده ای از جغرافیای جهان مثل یک الهه مورد پرستش برای ملت مغول قرار می گیرد و قوانینش (یاسا) حتی الان نیز مورد استفاده مراکز بزرگ نظامی و اجتماعی امروز می باشد، مردی که ذهن نظامی و روانشناسی او را کمتر کسی در تاریخ یکجا داشته است.از پی ظهور مغولان در تاریخ که به نظر راقم این سطور مثل یک پروسه کشاورزی به سه قسمت تقسیم می شود :« الف: مرحله شخم زنی مرحله ایست که مغولان سلسله های حاکم زمان را که اکثرا ترک می باشند از صحنه سیاسی و اجتماعی محو می کنندکه کوتاهترین مرحله می باشد، ب: مرحله کاشت که به مثابه سازگاری و شناخت عمیق تمدنها و ملل تحت فرمان است و ج: مرحله باروری و شکوفایی که در آن از بطن امپراطوری بزرگ مغولان خاقانی و امیر نشین های زیادی می زاید و با ظهورسلسله هایی چون ایلخانان ، بابریان و... شاهکارهای بزرگی از معماری ایجاد می شود و عالمان بزرگی پا به عرصه علم می گذارند و طولانی ترین مرحله مغولان به عنوان حاکم در متصرفات خویش می باشد.» تحولات موثر و مفید زیادی برای کل بشر رخ می دهد. از جالب ترین نکات ظهور این امپراطوری می توان به ترس اروپا از تحت هجوم قرار گرفتن توسط آنهاست به همین دلیل از همان ابتدا شاهد تکاپو برای منحرف کردن مسیر هجوم مغولان از اروپاست چون به حق از ورود مغولان و برچیده شدن حکومت کلیسا می ترسند اما این دین اسلام است که استعداد سپاهیگری و قدرت فکری مغول را در جهت بهتری بکار می گیرد و درواقع از آن بهره برداری می کند. و به قول سیاست مداران امروز تهدید را تبدیل به فرصت می کتد قدرتی که بطور مسلم به دودلیل بود :«1: قدرت هدایتی اسلام که بطور حتم هیچ دین دیگری ندارد و2: بودن ضمینه های یکتا پرستی در اقوام مغول می باشد.» به اسلام می گرود و قریحه ذاتی خود را برای همیشه چون خونی تازه در رگهای اسلام تزریق می کند. سیر قدرت گیری چنگیزخان بررسی سیر قدرت گیری خان بزرگ بدون در نظر گرفتن سیاست های نظامی وی ناممکن می باشد وبا اینکه در ابتدا به پرداخت جداگانه به این دو مقوله بود لکن انجام اینکار را غیر علمی یافتم."تموچن" پسر ارشد "یسوکای بهادر" رئیس قبیله" قیات- برجیقین" از قبایل مغول می باشد با قتل پدرش توسط تاتارها ، به علت جدایی قبایل تحت امرش به تحریک قبیله " تایچوت "،همراه با خانواده اش به جنگلها پناه برد.مادرش"هوآلون اوجین" به زنده نگه داشتن آتش انتقام در دل وی کمک فراوانی کرد. تایچوت ها برای در امان ماندن از کینه جوئیهای وی به آنان یورش بردند . تموچن طی فرار ناموفقی دستگیرشد ولی شبانگاه با مجروح کردن نگهبان خویش بامساعدت تعدادی از تایچوت ها می گریزد و به خانواده اش می پیوندد. یسوکای اندکی قبل از قتلش ،"برته" - دختر دائی ساچان- از رؤسای قبیله قنقرات را برای تموچن خواستگاری کرده بود، تموچن به منظور یافتن یک متحد مقتدر، بنزد دائی ساچان می رود و با استقبال گرم او،همسرش را به خانه می آورد . بعد از این موفقیت به نزد"اونگ خان" رئیس مقتدر قبایل کارائیت میرود که علاوه براینکه با " یسوکای بهادر" آندای(آندای نوعی پیمان برادر خوانده گی بود مابین کسانی که از کودکی با هم بزرگ شده بودندوبین اقوام مختلف ترک و مغول مرسوم بود وکسانی که این پیمان را می بستند در صورت نیاز به همدیگر کمک می کردند. 1) محسوب می شد حکومت خویش را نیز مدیون وی بود. اونگ خان بدین سبب وبه خاطر ادای دین در قبال پسر متحد وفادارش به تموچن وعده مساعدت می دهد.2 بزودی اتفاقی رخ داد که موجب اوج گرفتن اقبال تموچن شد. قبیله مرکیت به اوردوی او می تازد و موفق می شود تا "برته" همسر وی را به اسارت ببرند.تموچن به نزد اونگ خان می رود و حمایت عملی وی را برمیانگیزد. علاوه بر این از سوی اونگ خان ماموریت می یابد تا حمایت "جاموقه"رئیس "جوریات" را برای حمله به مرکیتها جلب کند. جاموقه نیز که همبازی ایام کودکی تموچن و آندای او نیز محسوب می شدبه دعوت تموچن پاسخ مثبت می دهد. حمایت دوخان مقتدر از وی،در کنار دزدیده شدن همسرش که به حیثیت تمام جنگجویان پراکنده پدرش لطمه می زد سبب شد تا آنها نیز به دور او جمع شوند و تموچن در راس ده هزار جنگجوی پدرش قرار گرفت.3 عملیات مشترک سه متحد شروع شد ومرکیتها به آسانی تارومار گشتند و"برته" از اسارت نجات یافت. تموچن پس از پیروزی موفقیت آمیز بر مرکیتها و قدردانی از دو متحد خویش،ترجیح می دهد تا به منظور اطمینان هر چه بیشتر از تثبیت موفقیت سیاسی خویش در کنار جاموقه به کوچ جنگجویانش بپردازد. بعد از یک سال و نیم تموچن به علت گرایش جمع کثیری از جنگجویان تحت امر جاموقه به خویش و تجربیاتی که در این مدت، در فرماندهی بر جنگجویان پدرش یافته بود از جاموقه جدا می شود.به زودی بخش قابل توجهی از جنگجویان جاموقه به او می پیوندند، و بااهدای لقب چنگیز خان به او،وی را رئیس و پیشوای خود قرار می دهند. جاموقه علی رغم چند جنگ با چنگیز،سرانجام میدان را خالی می کند و از سوی جنگجویانش دستگیر وبه چنگیز تحویل داده شده و به قتل می رسد.اونگ خان نیز بعد از مساعدتهایی که به چنگیز درنبرد با جاموقه و تاتارها با تحریک پسرش، ازرشد سریع قدرت او به وحشت می افتد و در مقابل خان بزرگ صف آرایی می کند. اما وی نیز طی شبیخونی شکست خورده و به قتل می رسد. با نابودی "تایانگ خان" رئیس قبایل نایمان در سال 601 هجری، طی مراسمی رسما "چنگیز خان" بعنوان "خان واحد" همه قبایل مغولستان مطرح می گردد. اندکی بعد از این واقعه، حمله به سلسله چینی "کین" از سوی چنگیز آغاز می شود.4چنگیز خان "برالتون خان" خاقان ختای5 و "ایدی قوت" خاقان بلاد اویغور6 و نیز گورخان فرمانروای 7 قراختای و شاهان دیگر فائق می آید.8 در گیرودار همین پیکار،قدرت یافتن شاهزاده فراری نایمان(مسیحی بوده اند9) " کوچلک" در ترکستان چنگیز را به واکنش واداشته و قوایی به سوی او روانه می سازد.با قتل تایانگ خان حکمران "نایمان" ها از سوی،چنگیز پسر وی کوچکلک با سپاهیانش به سرزمین قراختائیان می گریزد " گورخان" فرمانروایی قراختائیان خواه به علت ضرباتی که از سلطان محمد خوارزمشاه متحمل شده بود.10 ویا بعلت نرم خویی ایام کهولت کوچلک را مورد احترام قرار می دهد. اما او با اتکا به حمایت های سیاسی سلطان محمد و جمع آوری سپاهیان پراکنده ای که از تیغ شمشیر چنگیز خان جان بدر برده بودند گورخان را عزل می کند وضمن خاتمه دادن به حکومت قراختائیان حکمران ترکستان شرقی می گردد. چنگیز که همچنان در جبهه نبرد با کین ها بود فرصت نداشت تا بصورت عاجل به کوچلک بپردازد ولی زیرکانه با ارسال سفرایی،در لفافه برقراری روابط تجاری تلاش کرد تا سلطان محمد را متوجه دوستی با خود سازد و غیر مستقیم، بدون نشان دادن ضعفی او را از ادامه همکاری با کوچلک بازدارد.لازم به گفتن است که منابع ضمن عدم التفات به نیات سیاسی چنگیز، هیچگونه ارتباطی بین همکاری سلطان و کوچلک، وارسال سفرا از سوی چنگیز به نزد او قائل نیستند. سفرای چنگیز با هدایایی گرانبها ی نزد سلطان محمد می آیند:« مضمون رسالت طلب صلح و مسالمت بوده گفتندخان بزرگ سلام می رساند و می گوید بزرگی تو بر من پوشیده نیست و فراخی ممالک تو را می دانم و نفوذ حکم تو در اکثر اقالیم می شنوم، و با تو صلح کردن راه مجاملت و مسالمت رفتن را از واجبات می شمارم، و تو بمثابت اعّزه فرزندان منی، و بر تو پوشیده نیست که چین گرفتم، و بلاد ترک که بدان متصل است در حوزه تصرف آوردم، وتو به از همه میدانی که ولایت من معدن لشکر و سیم وزر است و هر که را این مملکت باشد از سایر ممالک بی نیاز شود، اگر مصلحت دانی راه بر بازرگانان از هر دو جانب گشاده داریم تا منافع آن به عموم خلق آید شود.11 چنگیز با اعتراف به مجد و عظمت خوارزمشاه، سیاستمدارانه برای قدرتمند تر نشان دادن خود از نابودی قطعی سلسله چینی کین، سخن می گوید، در حالیکه این فتح تاسال 631 یعنی چندین سال بعد از مرگ وی (624 هجری) کاملا تحقق نمی یابد.12 علاقه به برقراری روابط تجارتی هم با توجه به دستاورد های مادی فتو حات چنگیز، و اینکه اقدام تجارتی عمدتا تجملی و غیر ضروری بودند جز به خاطر عینیت بخشیدن به روابط حسنه و بازداشتن سلطان محمد از مساعدت با کوچلک نبوده است.13 سلطان محمد علی رغم رنجشی که ازلحن پدرانه نامه چنگیز، (با توجه به مسن تر بودن خود14) داشت به پیام دوستی خان مغول ارج می نهد. نرمش سلطان محمد با وجود سکوت منابع درباره دلایل آن کاملا قابل توجیح است.از یک طرف علی رغم عدم تسلط کامل مغولان بر چین، فتح "خان بالیق"(پکن) بعنوان پایتخت سلسله چینی کین سلطان را مرعوب عظمت چنگیز می ساخت و از سوی دیگر کوچلک هم دیگر لایق دوستی نبود، زیرا اوبعد از غلبه بر " گورخان" ، با وجودوعده های قبلی مبنی بر تقسیم دستاورد های خود با سلطان، علاقه ای به اجرای آن نداشت. تیرگی راوابط طرفین به کشمکش هایی هم منجر شده بود، و سلطان با تخلیه پاره ای از شهرهای مرزی، آنها را تخریب می کند تا از تهاجم و غارت سپاهیان کوچلک مصون بماند.15 با موافقت سلطان در استقرار روابط تجاری، دورنمایی از دوستی بر روابط طرفین سایه می افکند، ولی وقوع حوادثی خشم خان مغول را برمیانگیزد. بعد از آن کوچلک به آسانی نابود می شود و مغولان ضمن استیلا بر ترکستان با خوارزمشاهیان هم مرز می شوند. بعد از نابودی کوچلک ار سوی قوای ارسالی چنگیز (سال 615 هجری)، سلطان لااقل بر بخشی از اراضی تحت امر او، که از این پس از آن چنگیز بود مستولی می گردد.16 علاوه بر این قتل جمع کثیری از تجار اویغور تحت الحمایه مغولان، از سوی "غایر خان" حاکم شهر مرزی اترار، به صلاحدید سلطان، به شکاف های موجود، بیشتر دامن می زند. اما بازچنگیز با حزم وشکیبایی که از خصوصیات و صفات بارز وی بود با ارسال سفیرانی به نزد سلطان، از وی می خواهد که صرفا حاکم اترار را برای مجازات به وی تسلیم کند. سلطان سبک سرانه ضمن اینکه از اجابت تقاضای او خودداری می ورزد به قتل سفرای چنگیز همت می گمارد.17 پیش گامی های سلطان در وسعت بخشیدن به اختلافات و عدم جبران آن سیمایی از مظلومیت سیاسی به چنگیز می بخشد، که در مصمم ساختن وی و جنگجویان قبایل، جهت حمله به خوارزمشاهیان بسیار موثر بود. با کشته شدن تجار، «درین تف تنها بر بالای پشته رفت و سربرهنه کرد و رو بر خاک نهاد و سه شبانه روزتضرع کرد که هیجان این فتنه را مبتدی نبوده ام قوت انتقام بخشید.»18بارها چنگیز برای روحیه بخشیدن به جنگجویان، به بر حق بودن خویش اشاره می کند. بعد از سقوط بخارا خطاب به مردم چنین می گوید: « ای قوم بدانید که شما گناهان بزرگ کرده اید و بزرگان شما به گناه مقدمند، از من می پرسید که این سخن به چه دلیل می گویه سبب آنکه من عذاب خدایم اگر از شما گناهان بزرگ نیامدی، خدای بزرگ مرا نفرستادی .»19 به گزارش منهاج سراج جوزجانی :« این معنی بر لفظ او بسیار می رفت که پسر تکش خاقان نبود دزد بود، اگر او خاقان بودی، رسولان و بازرگانان مرا نکشتی.» 20 و این نشانگر ضریب هوشی بالا و روانشناس بودن خان بزرگ است. در سال 622 هجری برای فیصله دادن به تحرکات نظامی قبایل "اویرات"،"قراختای"، "قورقان" ،"تومات"،"بولغاچین"و "کرموچین" آخرین اقدامات کوچک نظامی از ترکستان به سمت مغولستان روانه می شودو صرفا قوای اندکی در سرزمین های غربی مفتوحه اش مستقر می کند.21 سقوط خورزمشاهیان و سیاست های نظامی خان بزرگ تاریخ نگاران غالبا به عوامل واهی برای بیان سقوط امپراطوری خوارزمشاهیان اشاره کرده اندکه غالبا غیر علمی و به بیان بهتر جعل در تاریخ می باشد. اینکه گفته می شود سلطان فاقدهر گونه محبوبیت مذهبی بوده چندان اعتباری ندارد. او علی رغم تخاصم با خلیفه ناصر و حتی تبعید شیخ الا سلامان معروف سمرقند( شیخ جلال الدین وپسرش شمس الدین و برادرش اوحدین به شهربد آب و هوای نسا22) و راندن بها الدین ولد ملقب به سلطان العلما از بلخ 23وبر کنار ساختن خاندان روحانی "صدرجهان" در بخارا –که اگر بتوانیم گزارش نسوی را باورکنیم شش هزار فقیه از او مواجب می گرفتند24- و قتل مجد الدین بغدادی صوفی مشهور وقت25 جهت تلطیف و جلب قلوب عامه مسلمانان به اقدامات بسیاری نیز پرداخته بود. امپراطوری او به مثابه سد حصینی در برابر کفار قراختایی ایستاده گی می کرد و در همه منابع بصراحت آمده است که سلطان « با قراختای باجهاد جنگید»26 دربار او مجمع علمای برجسته ای چون امام فخر الدین رازی جامع جمیع علوم عقلی و نقلی27 وشیخ شهاب الدین خیوقی که از کثرت فضل و اعتبار در پنج مسجد در خوارزم (اورگنج) در می گفت بود. " خیوقی"آنچنان از ارج و عظمت برخوردار بود که با اندکی مسامحه می توانیم او را بعد از سلطان شخص دوم امپراطوری محسوب کنیم. نسوی درباره عظمت او اینگونه گزارش می دهد: « در نزد سلطان به مر تبه ای رسیده بود که برتر از آن در اندیشه نگنجیدی. و مرغ فکر بدان جایگاه اعلی که او را بود هرگز نرسیدی و سلطان را با وی در امور جلیل مفاوضت بودی و در مهام مشاورت کردی.28»ابن اثیر صراحتا بر دوستی سلطان با علما و تبحر او در فقه و اصول تاکید می ورزد.29 تاریخ نگاران بسیاری در عصر معاصر سعی در حقیر جلوه دادن سلطان در نظر مردم داشته اند وتلاش نموده اند تابا استفاده از دلایلی چون نارضایتی مردم از سنگین بودن مالیات یا اشاره بر اختلافات سلطان با خلیفه عباسی دست یازیده اند اما آثار تاریخی قدیم چنین نمی گویند: «مردم سراسیمه آماده جانبازی بودند. "خیوقی" عالم بزرگ آمادگی خود را برای جهاد به سمع سلطان می رساند و باشناختی که مردم ازسلطان دارند سلطان را مطمئن می سازد که مردم به اعلام جهادپاسخ مثبتی می دهند.30 پس چگونه شد که پسر تکش (سلطان) با وجودحمایت مردم به آسانی شکست می خورد؟پاسخ این مهم را دردلایل رایجی که معمولا مطرح می شود نباید جستجو کرد بلکه دلیل اصلی آن را در موضعگیری نظامی کاملا اشتباه سلطان وپیامد های حاصله از آن باید بررسی کرد. با قریب الوقوع بودن چنگیز با گزارشهای جاسوسان، سلطان مجموع قوای خود را که بر اساس منابع شامل چهارصد تا هفتصد نیروی جنگی بود31 را در پاره ایاز شهرهای کوچک و بزرگ پخش می کند، و ازرویایی مستقیم با مغولان طفره می رود. میل به عدم رویارویی مستقیم با مغولان تا حد زیادی از سابقه ذهنی ایی که او ازاولین برخوردش با مغولان داشت، متاثر می شد. چند سال یا اندکی32 پیش از تهاجم رسمی مغولان، تعدادی از آنان، در تعقیب پاره ای از قبایل دشمن، به حوالی مزر های خوارزمشاهیان می رسند، سلطان محمد علی رغم خودداری آنان از نبرد به علت نداشتن دستور رسمی از چنگیز، آنان رابا سماجت وادار به جنگ می کند. با وجود کثرت نفرات سلطان، وی تا آستانه مرگ مورد خطر قرار می گیرد، با آمدن شب ضرورتا دو سپاه پیکار را به فردا واگذار می کنند، اما مغولان بابرافروختن آتش، شبانه از منطقه پیکار دور می شوند. ولی جسارت و انضباط آنان، زمینه پیدایش ترس وخودداری همیشگی سلطان از برخورد رویا رو با مغولان را فراهم می آورد. نسوی از تاثیرات سوءروانی این پیکار در ضمیر سلطان اینگونه گزارش می دهد:«در سلطان از صولت و عظمت ایشان چنان ترس وهراس متمکن شد که هر وقت که در مجلس او یاد از آن رفتی فرمودی که مردی و ثبات ایشان، و صبرو حِرق حَرب و آگاهی از قوانین طعن و ضرب، هیچ آفریده ای مثل آنان نباشد33 علاوه بر این منجمان نیز با توجه به شناختی که از روحیات او داشتند، ترس او را بیشتر تثبیت می کردند ومعتقد بودند که برخورد مستقیم با مغولان عاقبت خوشایندی دربر نخواهدداشت.34 با پخش قوادر شهرها از سوی سلطان، قسمت عمده توان و وقت مغولان صرف محاصره شهرها می شود تدیبر غلط سلطان کاملا مطلوب مغولان بود. زیرا می دانیم که آنان اصولا علاقه ای به مواجهه رویارو با دشمن نداشتند زیرا در این صورت از بکار گیری بسیاری از حیله ها وابزارها در جنگ (مانند حشر بردن و استفاده وسیع از منجنیق ها باز می ماندند. کارپن در این باره چنین می نویسد:« مغولان در آغاز از نبرد تن به تن دوری می نمایند و زمانی که مردان و اسبان زیادی را زخمی نمودند آنگاه وارد نبرد تن به تن می شوند.35 وی به دول مسیحی توصیه می کند که:« همیشه باید یک ضد حمله بر آنها نمود، چون برنامه تاتارها محاصره دشمن و به میان کشاندن است و باید کوشش نمود که چنین وضعی را مغولان پیش نیاورند. چون در این وضعیت است که سپاه به آسانی شکست می خورد.36در محاصره سمرقند چنگیز دستور داد تا برای جلوگیری از خروج مدافعین از شهر، به منظور پیکار با مغولان «لشکر مغول بر دروازه ها بایستند و حشم سلطان محمد را به خروج میدان کارزار مانع شوند.»37 مغولان به خاطر کمبود قوا و شباهتی که فنون پیکارهاشان با جنگجویان کارآزموده دشمن داشت، سودی از پیکار رویارو نمی توانستند ببرند. علت شکست مغولان در «پروان» تا حد زیادی بخاطر رویارویی مستقیم با دشمن بوده است. جنگ رویارو بزودی سبب کمبود آذوقه و سلاح می شد چون مغولان صرفا با اتکا به جنگ های غیر رویارو موفق می شدند تا سلاح وآذوقه خود را از طریق غارت شهر ها و روستاها تامین کنند. محاصره شهر ها مایه فزونی روحیه مهاجمان می شد چون با خالی دیدن مناطق سر راه خود از وجود مقاومت، هر چه بیشتر گسیختگی امپراطوری و پیروزی خود ایمان می آوردند و فکر پیشروی در آنها قوت می گرفت. با دوری کردن سلطان از جنگ رویارویی، مغولان به آسانی قادر شدند مشکل قوای خود ار حل کنند. زیرا با تقسیم همان قوای اندکی که حداکثر شامل دویست هزار جنگجو می گردید می توانستند در یک زمان به محاصره چندین شهر کو چک و بزرگ بپردازند. این شیوه جنگی، از اولین روزهای تهاجم به کار بسته شد. یعنی هنگامیکه چنگیز در محاصره « اترار» (اولین شهر مورد تهاجم و محل قتل تجار) مطمئن شد هیچ نیرویی از دشمن به استقبال او نخواهد آمد و اترار و هر شهر دیگری صرفا باید از استحکامات خود، و محروم از هر گونه امدادی ،به مقاومت بپردازد. با درک چنین موضوع مهمی، چنگیز بلافاصله به تقسیم قوای خود دست می زند جمعی از قوای خود را مامور محاصره اترار می کند و قوای باقی مانده را به سه قسمت می کند. جوجی پسر ارشد وی مامور فتح « جند»و «بارجیلیغ کنت (کند)» می گردد.تعداد دیگر از لشکریان بسمت «خجند»و «فناکت»گسیل می شود و خود چنگیز به سمت بخارا حرکت می کند. 38 با سوق یافتن پیکارها به سمت محصره شهرها، مغولان در عرض دو تا سه سال موفق می شوند به حیات امپراطوری خوارزمشاهیان خاتمه بدهند، در حالیکه در نهایت سبکباری و قلت ابزار جنگی قرار داشتند. آنها بر اسبانی سوار می شدند که بقول ابن اثیر، زمین را با سم های خود می کندند و ریشه های گیاهان را می خوردند.39 تیر وکمان عمده سلاح هایی بودند که با خود همراه داشتند. تیرها از چوب ساخته می شدند و در سر آنها یک قطعه استخوان از شاخ یا قلم حیوانات و یا آهن بسیار تیز و دولبه نصب می کردند.40هر جنگجوی مغول خود سلاح خویش را می ساخت. 41 استفاده از نیزه نیز کم و بیش رایج بود. برای خراب کردن استحکامات از بیل و کلنگ سود می جستند و جهت سهولت بیشتر در کشتار اسرا از تبر استفاده می کردند.42 سپرهایی که بکار می بردند بیشتر از چرم حیوانات( بویژه گاو) و یا از به هم بافتن نی های مخصوص درست می شد. به علت کمبود آهن زره جنگجویان مغول نیز از چرم ساخته می شد.43 با محاصره هر شهر، خندقی پیرامون آن توسط حشرها ( اسرایی که بعداز فتح یک شهر در جلوی لشکر مغول حرکت می کردند از دیگر موارد استفاده از آنها کشته شدن آنها توسط تیر های مدافعین شهر بود.) پر می گردید و اغلب برای مصون ماندن از تهاجم مدافعین یا فرار آنان دیواره ای گرد شهر می کشدند. به فراخور کوچکی و بزرگی شهر ها، منجنیق ها به سنگباران مستمر می پرداختند. به روایت «نسوی» مغولان در کوبیدن استحکامات و خانه های شهرهای نسا ونیشابور به ترتیب از 20 و200 منجنیق سود جستند،44 هنگامی که با کمبود یا فقدان سنگ مواجه می گشتند با قطع درختان و تهیه تکه های مناسبی از چوبشان- که برای سنگین شدن در آب قرار می دادند- نیاز خود را برآورده می کردند.45اگر گزارش جوزجانی را بپذیریم " سعدی چربی"فرماندهی ده هزار منجنیقی مغول رابرعهده داشت.46 در پارهای موارد با استفاده از سرعت عمل خود و یا غفلت مدافعین، نردبانهایی بر دیوارهای شهر قرار می دادند وبه درون شهر راه پیدا می کردند.47 مواقعی نیز با انحراف جریان رود ها به استحکامات شهرها صدمه می رساندند.48و یا با ایجاد حریق های وحشتناک با استفاده از اشیای آغشته به نفت ضمن تخریب خانه ها دست به ایجاد وحشت در روحیه مدافعین می زدند.49 برای ایجاد چند دسته گی در صفوف مدافعین قبل از شروع کامل عملیات، وعده هایی مبنی بر تضمین امنیت جانی می دادند. هر چند این وعده ها بندرت اجرا می شد، ولی در ایجاد شکاف و خوش باوری در صفوف مدافعین بسیار موثر واقع می گشت. به منظور ایجاد هر چه زودتر روحیه تسلیم و اطمینان مدافعین از وعده هایی که می دادند عمدتا ایلچیان مسلمان را مامور مذاکرت می کردند. " حسن حاجی" بازرگان، برای تسلیم ساکنان "سقناق" فرستاده می شود.50 " دانشمند حاجب" به نزد اهالی " زرنوق" روانه می گرددو اعلام می دارد: « فلان کسم. مسلمان ابن مسلمان... از حکم نافذ چنگیز به رسالت آمده ام تا شما را از غرقاب هلاکت و طغار خون بیرون کشم.51 » برای کسب اطلاعات گو ناگون، درباره زرادخانه های نظامی، انبار های آذوقه، کیفیت استحکامات شهرهای مجاور،و راههای مناسب جهت رسیدن به مناطق مورد نظر، علاوه بر مساعدت های اسیران جنگی، استنطاق از اسرای نیز کارساز می توانست باشد. تدابیر چنگیزخان در استقرارامپراطوری مغولان نقش شخصیت و نبوغ چنگیز را در استقرار نظام نوین نباید از یاد برد مقرر کرده بود کسانیکه خدمات ارزشمند به نفع امپراطوری انجام می دهند به لقب"ترخان" مفتخر شوند. شخص ترخان ضمن معافیت از مالیات و اجازه تصاحب غنایم جنگی از آزادی های بی شماری برخوردار بود. می توانست به آسانی و بدون اجازه ار نگهبانان به نزد چنگیز راه یابد و تعدادی از خطاهای بزرگش در صورتی که مخالف با مصالح امپراطوی نبوده بخشیده می شد. 52 از دیدگاه چنگیز،نمی شد اطمینانی به وفاداری قبایل کرد. برای نیل بیشتر به این مقصود ایجاد تقسیمات نظامی نیز مد نظر واقع گردید.تقسیمات نظامی با سهولت بیشتری جنگجویان قبایل رادر گرد لوای حکومت مرکزی جمع می کرد زیرا جنکجویان قبایل از این به بعد،در دسته هایی که،«دهه»،«صده»،«هزاره»،و «تومان» خوانده می شد وبه ترتیب شامل، 10، 100، 1000و 10000 جنگجو می گردید سازماندهی می شدند.53 هر دسته برای خودفرمانده معینی داشت که زیردستور فرمانده بالاتر قرار می گرقت. یعنی فرمانده دهه، فرمانبرداری فرمانده صده، و اوتحت امر فرمانده هزاره، و فرمانده و فرمانده هزاره تحت دستورات فرمانده تومان قرار داشت. این فرماندهان یامستقیما از سوی چنگیز یا از سوی فرماندهان عالی رتبه ای مورد تایید او بودند انتخاب می شدند. بدین ترتیب وحدت قبیله ای در برابر وحدت امپراطوری که در حال تکوین بود کاهش می یافت.چون دیگر جنگجویان اقوام پرجمعیت و حتی علی الظاهر ادغام نشده ای چون "جلایر"، "قونکقتان"، "بارین"،"اولقوت"، و "قنقرات" پیش از اینکه تحت لوای روسای قبایل خود باشند در تحت امر فرماندهان مختلفی که بطورمستقیم یا غیر مستقیم مورد تایید و انتخاب چنگیز بودندقرار می گرفتند. 54 «وقتی که فرماده کل ... عده ای سرباز برای جنگ یاخدمت مخصوص می خواهد به فرماندهان ده هزار نفری دستور صادر می کند که هر کدام ازسپاه خودهزارنفر در اختیار او بگذارند اینها همین دستور رابه فرماندهان زیر دست خود یعنی آنهایی که فرمانده هزارنفراند می دهند که هر یک صد نفر بدهند این دستور به ترتیب به فرماندهان کوچکتر انتقال می یابد تا بالاخره به افسران دسته های ده نفره می رسد و این افسران هر یک مطابق سهمی که دارند تعداد لازم سرباز را در اختیارافسران مافوق قرار می دهند.» مارکوپولو بصراحت می نویسد که« انتخاب سربازان از طریق قرعه کشی انجام می گیرد.». برای مثال بمنظورتشکیل یک نیروی سه هزار نفری جهت اعزام به منطقه ای در چین از هر دهه دو نفر فراخوانده شدند . با یک حساب ساده این قوا از 15 هزاره(یعنی از هر هزاره 200 نفر)یعنی سپاهیان به این اندکی ممکن است از افراد 15 قبیله باشند.55 که همین تنوع قبیله ای علاوه بررقابت آنها برای حکومت مرکزی در عرصه پیکارها می افزود، خودبخود بعلت اختلاط قبیله ای، مانع بروز اختلاف می شد. همواره آماده بود تا از گوشه و کنار استعدادهای بزرگ و وفادار را کشف کند و آنها را در خدمت خویش در آورد. وقتی که"غدا بهادر" جنگجوی مغلوب قوم کارائیت صمیمانه اعلام می دارد: « که بر من گران بودکه بگذارم که شما ارباب و آقای قانونی مرا بگیرید و بکشید واز اینرو سه روز جنگیدم تا او فرار بکند و اکنون اگر به من فرمان دهید بمیر، می میرم و اگر زندگی ام را به من بازگردانید، با کمال میل و رغبت خدمت تو را خواهم کرد»، چنگیز او را مورد لطف قرار می دهد و ضمن ملازم ساختن او،ریاست یک صده را به وی می سپارد.56 هنگامی که چنگیز خواست تا "سبتای"و "جبه" را مامور تعقیب سلطان محمد خوارزمشاه ترک سازد « از لشکری که با او بودندبه نسبت تعیین کرده» و اینگونه از میان کل سپاه خویش 30 هزار جنگجو را تحت فرمان آنان قرار داد.57 لشکری که به این ترتیب فراهم می گردید«لشکر نما» نامیده می شد. رشیدالدین در باره واژه لشکرنما می نویسد:« لشکرنما آن باشد که بر لشکرها تخصیص کرده از هزاره و صده بیرون کنند و به ولایتی فرستند تا آنجا مقیم شوند.»58 بعد از فتح کامل امپراطوری خوارزمشاهیان و مرگ چنگیز، از سوی "اوکتای" جانشین او،"جورماغون" با«چهار تومان لشکرنما» به این کشور روانه گردید.59 هیچ دلیلی نداشت تا جنگجویان یک هزاره همگی از اعضای یک قبیله باشند و یا اینکه فرمانده انتصابی بر آنها از اعضای قبیله خودشان باشد."امیر جورماغون"از قوم «یسوت» فرماندهی قوای «سونیت» را بر عهده داشت در حالیکه امیر ملکشاه که از قوم «سونیت» بود فرماندهی جنگجویانی از قبایل «اویغور»، «قارلوق»، «ترکمان»،«کاشغری»و «کوماجویی» را برعهده دار بود.60 از مهم ترین تدابیری که از سوی چنگیز خان برای رام ساختن و تضعیف بلند پروازیهای روسا و جنگجویان اتخاذ شده بود، واگذاری مناصب تشریفاتی و نه چندان مهم مانند «باورچی» (متصدی شراب)، «آختاچی» (متصدی گله های گوسفندان )، «چربی» (متصدی امور آدمهای چنگیز) به آنان بوده است. چنین شگردی علاوه براینکه روحیه سرکش آنان را تخفیف می داد، معیاری برای شناخت کامل تر چنگیزاز میزان فرمانبرداری آنان جهت نصبشان بر مناصب مهم نظامی بود. گارد شخصی چنگیز که نهایتا دارای ده هزار جنگجو شده بود ترکیبی از امیران و اشراف بزرگ و فرزندان آنها بود.61 دستور رسمی چنگیز درباره تشکیل این گارد چنین بود: « حال که آسمان به من فرمان داده تا بر همه قوم ها حکومت برانیم، برای خدمت گارد ( کاشیک)، ده هزار مرد از بین ده هزار ها، هزارها و صدها دست چین کنند. این افراد در کنار شخص من خواهند بود. آنان باید از افراد لایق، خوش تناسب و قوی انتخاب شوند... که اگر عصیان کردندمانند یک خاطی تنبیه خواهند شد».62 یکی از افراد گارد شخصی چنگیز "کهتی نویان" بود که علاوه براینکه مرد مقتدری بود در صحنه های نبرد در کنار چنگیز نقش مهمی ایفا می کرد و فرماندهی هزاره را ننیز بر عهده داشت، از جمله محافظین چنگیز نیز محسوب می شد.63 از آموختن باکی نداشت و بااینکه عمرش یکسره در جنگ و پیکار سپری شده بود برای دیوان خانه و ثبت اسامی جنگجویان به فکراستفاده از خط اویغوری افتاد و پسران خویش را موظف ساخت تا آن را بیا موزند.64 سیمای زن مغول عفت و پاکدامنی از اصول لاینفک قبایل ترک و مغول علی الخصوص در بین زنان و دختران بوده است. کارپن در مورد وارستگی و پاکدامنی زنان مغول می نویسد: « زنان مغول پاکدامن و بی آلایش هستند و شوخی های بی معنی و زشت و ناهنجار پاره ای از مردان، آنها را از راه پاکدامنی منحرف نمی نماید.65مارکوپولو نیز می نویسد:« بی وفایی در نظرشان یک عیب بزرگ محسوب می شود.» 66 این اظهارات وقتی برایتان جالب خواهد بود وقتی بدانید که در قرون وسطی وقتی شوالیه ای به جنگ می رفت و احتمال تاخیری بیش از دو - سه ماه در میدان نبرد را داشت برای معشوقه یا زن خود زیر پوشی پولادی سفارش می داد و قفلی محکم بر آن می زد و کلید آن را با خود می برد ولی هنگام بر گشتن می دید که قفل شکسته و زنش آبستن است. پس می بینیم که چرا پاکدامنی زنان مغول برای اروپائیان جالب می باشد. دومزیل در کتاب اعتقادات مردم اروپا قبل از گرویدن به مسیحیت می نویسد:«گروهی ازجوانان بودندکه دارای مالکیت شخصی نبودند از اموال و همسران دیگران استفاده می کردند که آنها رابرسکیر Bresekirs می نا میدند. این ها جنگجویان وحشی را تشکیل می دادند.67 او در مورد خرافات بین اروپاییان می نویسد:«مراسم قربانی و مخصوصا قربانی انسان به خاطرخدایان انجام می گردید و روحانیان در آنجا ریاست می کردند!!!!.»68 این جامعه اروپایی را مقایسه کنید با وضع موجود در جامعه هم عصر آن در بین اقوام مغول یا چند قرتقبل از آن با قوم اوغوز که در کتاب ده ده قورقود در فصل داستان «دلی دومرول» از زبان زن دومرول بیگ می خوانیم: « اگر حتی گردی از مرد بیگانه برروی بنشیند مرگم باد.»69 حال شما قضاوت کنید که قوم وحشی و دور از اخلاقیات و تمدن کدام است؟ یاسا و بیلیک با وضع وتدوین «یاسا»و«بیلیق»(بیلیک) که در برگیرنده قوانین ووصایای خان بزرگ براساس آداب ورسوم و معتقدات کهن مغول بود، توانست در کوچکترین مسائل اجتماعی جایی برای اعمال حاکمیت خود و اولو قورولتای( که برای اقدامات مهم و اساسی تشکیل می شد) بازکند.70 قوانین چنگیزی که به «یاسا» معروف است در بسط روحیه اطاعت ونظم و تعدیل روح قوم گرایی، از اهمیت خاصی برخوردار بود. براساس یاسای خان بزرگ به منظور جلوگیری از هرج و مرج و عدم تمرکز مجدد جنگجویان پخش شده از قبایل مختلف در دسته های نوین، هیچ جنگجویی حق تعویض خودسرانه دسته خود را نداشت. جنگجوی متخلف و رئیس دسته ای که او را می پذیرفت شدیدا مجازات می شدند.71شناخت افراد خاطی با توجه به ثبت نام جنگجویان هر دسته در دفاتر مخصوص بسیار آسان بود.72 همه ترقیات منوط به اجرای کامل حس وظیفه شناسی بودو به روز بودن معلومات نظامی و اجتماعی یک سردار بسیار مهم بود. در این راستا چنگیز چنین می گوید:« امیران تومان وهزاره ها باید در اول سال و آخر بیایند و بیلیک(فرامین) بشنوند و باز پس روند، مگر آنان که سروری لشکر توانند کرد و آنها در یورت خویش ننشینندو بیلیک نشنوند، حال آنان برمثال سنگی باشد که بر آب روند، یاتیری که درنیستان اندازد،ناپدید گردد.چنان کسانی پیشوایی نشایند»73 طبق یاسا لشکر باید در همه حال گوش به فرمان باشد: « امرای تومان و هزاره و صده باید که هر یک لشکر خود را چنان یاسامیشی کرده باشند... که هرگاه که حکم و فرمان رسد شب و روز ناکرده بنشینند».74 تعلل و سستی هیچکس پذیرفته نبود. برادر چنگیز ، جوجی قیسار، به علت عدم حضور بموقع در لشکر،پاره ای از امتیازات اشرافی خود را از دست داد.75 فرمان دادتا بالگوتی برادردیگرش به علت افشای ناخواسته یک راز نظامی، هرگزاجازه شرکت در شوراهای نظامی را نداشته باشد.76 آرمانی که بعدها چنگیز مبنی بر تسلط قبایل مغول، بر کل جهان ترسیم می کرد همه نگاهها و اشتیاقها را معطوف به بیرون از مرزها می کرد.با اعتلای چنگیزبسیاری از قبایل که از نژاد «مغول» نبودند ترجیح می دادند تا با این عنوان نامیده شوند. رشید الدین به خوبی به این موضوع اشاره می کند: « در این زمان بواسطه دولت چنگیز خان واروغ او... چون ایشان مغول اند دیگر اقوام اتراک مانند«جلایر»و«تاتار» و«اویرات»و«اونکوت»و«کرایت»و«نایمان»و «تنکقوت»وغیر هم هر یک را اسمی معین و لقبی مخصوص بوده، جمله از روی تفاخر خود را مغول گویند و با وجود آنکه در قدیم از این اسم استنکاف داشتند، فرزندان ایشان اکنون که موجودند چنان تصور دارند که ایشان از قدیم باز، به اسم مغول موسوم و منصوب بوده اند، و نه چنین است.»77 منابع مکرر از حس اطاعت شدید، که دستاورد تلاشهای چنگیز بدین منظور بود یاد می کند. مارکوپولو می نویسد که مغولان: « نسبت به روسای خود کاملا مطیعند... با داشتن این گونه صفات است که سربازان تاتار (مغول) توانسته اند قسمت بزرکی از کره ارض را مطیع و مقهور خود سازند.»78 کارپن از بسط نظم چنگیز در همه سطوح خبر می دهد: « تاتارها، بیش از همه مردم جهان فرمانبردار رئیس خود، چه دینی چه لشکری، می باشند. او را بسیار گرامی داشته و هیچگاه به او خیانت نمی کنند. تقلب و دورویی میان خود آنها بسیار کم می باشد. آنها میان خود هیچ گاه کتک کاری و ایراد ضرب و زخم ندارند.آنجا دزدی و راهزنی البته میان خودشان دیده نمی شود. برای همین هست که چادر و ارابه آنها که اثاثیه و جواهرات و طلا را در آن نگهداری می کنند صندوق و قفل ندارند. اگر چارپای یکی از آنها گم شود، کسی که آنر اپیدا می کند، یا بحال خود می گذارد و یا به صاحب آن می رساند... در آنجا نیازی به محاکمه و داوری دیده نمی شود.آنها همدیگر را خوار وتحقیر نمی کنند بلکه تا می توانند به همدیگر کمک و از هم پشتیبانی می نمایند. »79 نظم چنگیز به نوعی دیگر در سلاح و لباس نظامیان مغول منعکس می گردد: « جنگ افزارهایی که دست کم همه باید داشته باشند،دویا سه کمان و یا دست کم یک کمان خوش ساخت، سه تیردان پر از تیر، یک تبر و ریسمان برای کشیدن منجنیق... هر یک از مغولان یک اسب بازره اسبی که ران وساق را می پوشاند و یک کلاه خود وسپر دارند. »80با این سلاحها و لباس های متحدالشکل روح جنگجویان قبایل انس بیشتری به وحدت مورد نظر چنگیز خان می گرفتند. در این مورد از توجه به کوچکترین جزئیات هم دریغ نمی شد. هر سپاهی بمنظور دوخت و دوز موظف به همراه داشتن «درفش وسوزن» بود.81 علل گرایش مغولان به چنگیز فقط ترس از مجازات و از دست دادن موقعیت قبیله ای و یا اعمال تدابیر گوناگون چنگیز نبودکه سران و جنگجویان برجسته قبایل را در گرد او جمع می کرد. واقعیت این است که سران وجنگجویانه قبایل در مقابله کاهش ظاهری امتیازات سیاسی، درسایه وفاداری به چنگیز از امتیازات مهمی هم برخوردارمی شوند. چه بسا روسای قبایلی که ریاستشان مورد قبول پاره ای از اتباع تحت امرشان نبود ولی با اطاعت از چنگیز، برمسند قدرت تثبیت می شدند. چنگیز با قتل « الاقوش» حاکم مطیع قوم « انکوت» از سوی تـنی چند ازاتباعش، به انتقام از او بر می خیزد.82 اقدام چنگیز در این مورد بمنزله حمایت رسمی از حقوق سیاسی همه حکام مطیع بوده است آیا به این خاطر تثبیت بر اریکه قدرت نبوده که رئیس قوم مکرین، دختر خویش «موکای» را به عقد پسر چنگیز در می آورد؟83 با نبوغ خاصی که داشت عمق همه تعظیم ها و تکریم ها را درک می کرد: « بعد از ما اروغ ماقباهای زر دوخته بپوشند و نعمتهای چرب وشیرین بخورند و به اسبان نیکو صورت برنشیند و خاتونان خوش روی در بر کشند نگویند که اینها پدران آقایان ما جمع کردند و مارا در آن روز بزرگی فراموش کنند.84 کمتر فرماندهی می توانست به مجازات جنگجویان عادی بپردازد. بنا به فرمان قاطع چنگیز: « هر کسی خود سرانه اتباع خود را شلاق بزند، شلاق خواهد خورد و هرکس که ایشان را با مشت مضروب سازد، با مشت مضروب خواهد شد.»85و چنین است که محبوبیت خان بزرگ روز به روز در بین افراد عادی جامعه (قراچوها)افزایش می یافت. جنگجوی خطاکار از هر طبقه ای بوده باشد مستوجب مجازات بود. این تساوی در مجازات برای توده جنگجویان معمولی که در زیر دست اشراف و امیران عالی رتبه قرار داشتند بسیار گوارا می توانست باشد.در جائی چنگیز در باره محدوده اقتدار گارد شخصی خود که غالبا از اشراف وامراء و فرزندان آنها بودند چنین دستور می دهد: « فرماندهان خدمت گارد،( تا زمانیکه)از من اجازه شفاهی نداشته باشند نباید از جانب خود زیر دستان را مجازات کنند. اگر یکی از آنها مرتکب خطایی شد می بایست به اطلاع من برسانند.و آنگاه کسی که سزایش سر بریدن هست، سرش بریده خواهد شد. کسی که سزایش کتک هست کتک خواهد خورد.»86 به احتمال زیاد «سبکباری و ساده زیستی» قبایل مغول که برخواسته از شیوه معیشت گله داری آنان بوده «کارپن» را به آنچنان اشتباهی انداخته که آنان را بالاتر از هر تصوری فقیر قلمداد می کند.87 آشکار هست که بار وبنه سنگین و تجملات در اصطکاک شدیدی با چنین شیوه معیشتی که همواره به حرکت و کوچ و چادرنشینی نیازمند هست قرار دارد. از سویی اگر کارپن به خوبی قادر به مقایسه بین وضع زندگی قبایل مغول قبل و بعد از تشکیل امپراطوری چنگیز می گردید بی گمان در ارائه چنین نظری دقت بیشتری به خرج می داد.علاوه براین برای قبایل مغول بسیار دشوار بود تا خلق و خوهای قرون متوالی خود را یکسره در عرض چند ده سال بعد ازفتوحات چنگیزخان از یاد ببرند وبا اتکاء به انبوه غنایم به شیوه زندگی شهرنشینی روی بیاورند؛علی الخصوص که تا مدتها بعد از مرگ چنگیز معرکه کشورگشایی مغولان گرم بود و مغولان بشی از اینکه فرصت آموختن ظرایف زندگی متجملانه ملل مغلوب را داشته باشند می بایست سلاح به دست از جبهه ای به جبهه ای دیگر روی بیاورند. «اوکتای قآان» پسر و اولین جانشین چنگیز به منظور تشویق مغولان به زندگی یکجا نشینی به کسانی که کشت و زرع می کردند و درخت و سبزیجات می کاشتند، انعام های باورنکردنی اهداء می کرد.88 عده ای از جنگجویان قبایل با توجه به خدماتی که از قبیل تابعیت چنگیز ، نسیبشان شده او را چنین می ستایند: « این پادشاه زاده تموچن، جامه ای که پوشیده باز می کند و می دهد و اسبان را که برنشسته فرو می آید و می دهد . کسی که ولایت دار و لشکر پرور باشد و اولوس را نیکو به پای دارد اوست.»89 فلسفه سیاسی امپراطوی مغولان فلسفه سیاسی جدیدی که در کنار موفقیتهای مستمر چنگیز در میان قبایل نشر می یافت، در ایجاد حس اطاعت جنگجویان قبایل بسیار موثربود.محور اصلی این فلسفه که به آرزوهای چنگیز مشروعیت و چهره ای الهی می داد عبارت از حمایت « تاب تانگری» ( یعنی خدای بزرگ جاویدان یا خدای مطلق) از او بود ایمان چنگیز به « تاب تانگری» جدا از اعتقادات رایج در میان قبایل مغولستان نبود. چون این قبایل به یگانه پرستی ناقصی معتقد بودند و « تاب تانگری» خدای بزرگ جاویدان را با تمام مظاهر زمینی و آسمانی اش، می پرستیدند. 90 البته تا حدی شکل گیری چنین فلسفه جدیدی متکی بر لیاقت هایی بود که چنگیز در پشت سر گذاشتن شدائد و شختیها از خود نشان داده بود. او از لابلای فراز و نشیب های بی شماری به قدرت رسیده بود. 91 بعد از قتل پدرش «یسکای بهادر» ماجراهای زیادی را از سر گذرانده بود و بدلیل موفقیت های خود در غلبه به این چالش ها که همه آن را از الطاف «تاب تانگری» می دانست. چنین سر گذشتی خودبخود درمیان جنگجویان قبایل که همگی به نوعی دارای ایمان مذهبی بودند می توانست پر اهمیت جلوه کند.92شبانکاره ای با درنظر گرفتن رنج هایی که چنگیز در راه رسیدن به قدرت متحمل گردید، چنین می نویسد:« اگر او را شرف اسلام حاصل بودی، توانست گفت که از نبوت با بهره بوده است... دلیل این مقدمات و مصداق این کلمات آنست که مردی تنها بی استظهار و مظاهرت قوم و تبعی، از میان جمعی متفرق نا موافق برخیزد و همت بر دعوی چنین مصروف گرداند بی آنکه او را دو یار موافق باشند یا ابهت و آلتی حاصل بوده،... یقین شد که این سعادت بجز عنایت آفریدگار و تایید لطف کردگار نیست.»93 سورقان (از معتبرین قوم بایاوت) در زمانی که چنگیز هنوز موانع بسیاری در راه قبضه کردن قدرت قبایل داشت، بین مردم نشر می داد که او بنا بر مشیت خداوند بر همه اقوام مسلط خواهد گردید گزارش رشیدالدین در این باره چنین است: « در زمانیکه چنگیز خان هنوز پادشاه نشده بود و هر گردنکشی از اقوام، هوس سروری و پادشاهی داشته اند، این سورقان گفته کسانیکه ایشان را هوس پادشاهی است یکی« اولان اودور» است،از قوم «تاتار» و دیگر« سجنه بیگی» از قوم «قیات بورکین» و«جاموقه ساچان» از قوم «جاجیرات» اینها دعوی بزرگ می کنندو هوس پائشاهی دارند، لیکن عاقبت تموچن برسرآید و پادشاهی باتفاق دیگر اقوام براو مقرر گردد چه استعداد و استحقاق آن کار او دارد و تایید آسمانی فرشاهی برجبین او ظاهر و لایح است.»94 درست از همان زمانی که چنگیز با کنار زدن رقیبان، تقریبا تمامی قبایل را تحت فرمان خود می گیرد،و در طی مراسمی به لقب پرشوکت « چنگیز خان» ملقب می گردد، تبلیغات گسترده ای مطرح می گردد تا این نکته را القاء کنند که مشیت آسمانی بر این قرار گرفته تا چنگیز خان « برهمه جهان» مسلط گردد. در همین مراسم «کوکچوی» راهب که همدعی بود با خداوند در ارتباط است اعلام می دارد که طبق مشیت خداوند چنگیز بر همه جهان مسلط خواهد گشت. جوینی از قول « مغولان معتبر» درباره شخصیت عجیب او اینگونه گزارش می دهد: « در سرمای سخت که در آن حدود باشد برهنه چند روز به بیابان و کوه رفتی و با آمدی گفتی خدای با من سخت گفت، و فرمود که تمامیت روی زمین به تموچن و فرزندان او داده ام.»95 بعد از تثبیت فرمانروایی چنگیز بر قبایل بود که اسطوره هایی در جهت، «آسمانی تبار» بودن او جعل گردید تا اینگونه او به عنوان«موعودآسمانی» که دارای رسالتی مهم در جهت فتح جهان می باشد معرفی گردد. بر اساس یکی از این افسانه ها «برتاچینو» یکی از اجداد بسیار دور چنگیز است که اساسا از جنس مخلوقات زمینی نبوده و به درخواست آسمان «از آسمانی که در بالاست،آفریده شده بود.»96 «آلان قوا» جده نهم چنگیز نیز بدون تماس با مردی، از طریق پرتو انوار آسمانی دارای سه پسر می شود. به گفته رشیدالدین خداوند در واقع از این طریق «به کمال قدرت خویش بطن «آلان قوا»را صدف دُرّ گرانمایه وجود چنگیز خان گردانید.»97«آلان قوا» در جواب کسانیکه بمشروع بودن پسرانش تردیدی می کردند با قاطعیت می گفت: «( نسل های )ایشان سلاطین همه خلایق خواهند شد.»98 سرانجام باچرخش روزگار تولد«تموچین» موعود خداوند فرا می رسد که از بدو نشانه هایی از عظمت و مجد آینده در او به ظهور می رسید. بگزارش تاریخ نگاران مغول،در هنگام تولد چنگیز در دست راستش یک لخته خون شبیه استخوان کوچکی وجود داشت،99که بقول«خواند میر» این معنی: « نزد عقلا دلیل بود بر دلیری آن مولود بود.»100رویاهای صادقانه ای نیز در ایام کودکی بر او نازل می گردید که روح اورا برای آینده بزرگی آماده می ساخت:« تموچین به خواب دید که دست های او دراز شده وبه هر دستی شمشیری دارد که سر یکی از آن دو شمشیر به مشرق متصل است و یر دیگری نیز به مغرب و صباح کیفیت واقعه را به مادر گفت، آن عورت خواب پسر را چنین تعبیر کرد که تو بر شرق و غرب عالم مستولی خواهی شد و اثر تیغ خون ریزد به بلاد مشرق و مغرب خواهد رسید.»101 در اینکه این افسانه ها مقارن با اعتلای سیاسی ونظامی چنگیز و بعد از آرمان تسلط چنگیز بر جهان بر جهان، شکل می گیرد هیچگونه تردیدی نیست که چنگیز آنقدر معمولی بدنیا آمده بود که حتی وقت دقیق تولد او هم معلوم نبود با اندکی دقت در گزارش های رشیدالدین این حقیقت را می توان یافت: « چون در زمان چنگیز خان و پدر اومنجمان طریق رصد احتیاط وقت نکرده اند و مورخان نیز روز و ماه اثابت نکرده، ساعت روز ولادت او به تحقیقی معلوم نیست.» اما«منجمان معتبر، تاریخ وفات او نوشته اند چه غایت عظمت و کمال پادشاهی او (را) بود.»102 ناگفته پیداست که تبار نامه آسمانی نیز بعد از سپری شدن دوران کم اعتباری ها ساخته شده است. به احتمال زیاد ثبت رسمی حوادث تاریخی چنگیز و اجداد افسانه ای او ، از زمانی انجام می پزیرد که چنگیز به خاطر گستردگی نیازهای امپراطوری اش، استفاده از خط اویغوری را مورد توجه قرار میدهد.103 چه پیش از این تاریخ قبایل مغول به علت فقدان وحدت و نداشتن خط و فرهنگ قبایل ملاحظه ای جز به مدد حافظه بشرح حوادث گذشته التفات نمی کردند. منابع و ماخذ این قصه ها هم چیزی جز« اقاویل پیران روزگار دیده» و یا « کسب تاریخ» که در خزانه عامره موجود بوده، نبوده است.104 چنگیز خان همواره به اعتقاد موجود یعنی خدایی بودن فتوحاتش تاکید می ورزید: « ما... به لشکر می رویم و یاغی بسیاری را هلاک می گردانیم، و چون خدای تعالی راه می دهد... میسر می شود.» 105هنگام حمله به سلسله کین به کوه مقدس «بورقان قلدون» می رود و خطاب به تانگری خدای آسمان چنین می گوید:« ای تانگری جاویدان: کین ها اجداد و نیاکان مرا با وضع فجیعی کشته اند اینک اسلحه به دست گرفته ام تا خون آنها را بریزم و لنتقام جویی کنم. اگر با تصمیم من موافقی با قدرت و نیروی خودت به من کمک کن.106» به گزارش رشید الدین وسایر منابع قبل از این لشکر کشی مدت سه روز چنگیز خان در «یورت» خود بود، تـنها با روح مجرد مانده بود و گرداگرد او مغولان رو به آسمان نموده بودند و « تانگری»، «تانگری» می گفتند. 107 بتدریج چنگیز از مرتبه برگزیده خدا بودن در می گذرد و بر مسند خدایی کردن می نشیندو مورد پرستش قرار می گیرد. در این باره« مارکوپولو» بدون اشاره ای به زمینه های تبلیغاتی جانشینان وی، درباره ایمان و اعتقاد شگرفی که جنگجویان قبایل به او داشتند چنین گزارش می دهد: « محبوب اقلوب همه واقع شد.مردم او را بمانند خدای معبود و نه به عنوان سلطان می پرستیدند شهرت او بزودی زبانزد عموم قرار گرفت و همه قبایل هر چند که متفرق و متشتت بودند با طیب خاطر سر به فرمان او فرود آوردند. چنگیز چون خود را در راس این مردم خدایی یافت به فکر جهانگشایی افتاد.108 » کارن نیز گزارش می دهد که مغولان برای نخستین امپراطور خود، بت بسیار زیبایی ساخته اند که همچون خداوند مورد تکریم و حرمت واقع می گردید.109 هنگامی که یکی از خان زادگان روس بنام «میشل» در دربار «باتو»- از نوادگان چنگیز-از سجده بر پیکره و بتی که از چنگیز ساخته بودند استنکاف ورزید بطور وحشتـناکی با ضربات لگد از پای درآمد.110 بعد از مرگ چنگیز، مغولان تصور می کردند روح او، همه جا وهمه وقت حاضر و ناظر بر کلیه امور است، و باید برای آرامش آن ومصون ماندن از خشمش، به دستورهاس وی در «یاسا» و«بیلیک» عمل کرد.111 ناگفته نماند که به مرور ملل و مذاهب مغلوب نیز در تـثبیت ذهنیت آرمانی جنگجویان قبایل تاثیر بسیاری داشتند: « در چین اعتقاد به اینکه بنیانگذار هردودمان نوخواسته ای از جانب آسمان تایید یافته است تا آن زمان سابقه ای دو هزار ساله داشت. در سنت چینی کامیابی در بدست آوردن تاج و تخت، همانا دلیل تایید آسمانی شناخته می شد...در بین ترکان نیز قضیه به همین ترتیب بود، ترکان طی قرون و اعصار معتقد بودند تا خاندانی مورد الطاف «اولو تانگری»( خدای بزرگ) قرار نگیرد نمی تواند برچنین موهبتی دست یابد.»112 مسیحیان معتقد بودند که اسلام 666 سال بعد از ظهورپیامبر اسلام از پا در خواهد آمد و بعید نمی دانستند که تحقق چنین آرزویی در زیر لوای حکومت چنگیزخان انجام پذیرد.113 مسلمانان نیز بر اساس احادیث نبوی اعتقاد داشتند که: « نبی(صلی الله) فرمود که قیامت یپا نشود، تا شما را که امت منید مقاتله افتد با قومی که از شرق بیرون آیند، به روز موئینه پوشند و در شب زری موئینه باشند. سرخ رویان، تنگ چشمان،پست بینی و روی های ایشان چون سپرهای پهن، و گوشهای اسپان ایشان شکافته.»114 چنگیز که دارای دستگاه اطلاعاتی کارآمدی بود از همه این باورها برای تحکیم اعتماد بنفس فردی خود، و جنگجویانش سود می جست. هنگامی که «وحید الدین پوشنجی» از علمای مسلمان در جریان تاخت و تاز به امپراطوری ترکان خوارزمشاه به اسارت در می آید، از او درباره اخبار و احادیثی که درباره ظهورش بر سرزبانها بود تحقیق می کند. گزارش «منهاج سراج» از قول او چنین است: « ... مدام ملازم درگاه او می بودم پیوسته از من اخبار انبیاء می پرسید و می گفت محمد ازظهور من و جهانگیری من هیچ اعلام داده بود؟ من عرضه داشتم احادیثی که در خروج ترک، روایت کرده اند، بر لفظ او رفت که دل من گواهی می دهد که تو راست می گویی.»115 قابل توجه است که چنین روایتی درباره هجوم بلا از جانب قبایل ترک از قرن ها پیش رواج داشت و هر جماعتی از ترکان تطبیق داده می شد. سلطان محمود غزنوی که خود ترک بودهنگامی که اولین نشا نه های قدرت نمایی ترکان سلجوقی نمودار گردید معتقد بود که احادیث پیامبر در باب این ترکان است!!!116 نتیجه: این مقاله فقط می تواند شمعی بسیار کو چک 117 در روشن کردن گوشه کوچکی از تاریخ پرفراز ونشیب و مالامال از تحریف جهان و خاورمیانه باشد. اما در پایان ذکر چند نکته را ضروری می دانم: 1: تاریخ یکی از علوم زیربنایی در شکل گیری هویت هر جامعه ایست که بدون علم صحیح بر آن نمی توان حال را چنان ساخت که باعث سرخوردگی در آینده نباشد. 2: مغولان بر ملل تحت سیطره خود تاثیرات بسیاری ( که اغلب مثبت بوده) گذاشته اند و همچنین چنانکه در مقدمه نیز اشاره کردم بیشتر عمر امپراطوری آنان در جهت شکوفایی هنر؛ علم و دین صرف شده؛ از آثار دلیری آنها در فولکلور آذربایجان می توان به این مثل جالب اشاره کرد: « اوغول ، مغول دی118» و یا در زمینه معماری نیز دنیای اسلام و مسیحیت دچار تحول شگرفی می شود بطوریکه اکثر آثار تاریخی موجود متعلق به این دوران است یا حاصل سلسله هایی است که از بطن امپراطوری مغولان زاده اند. که از آنها می توان به یکی از شاهکارهای معماری جهان در هند یعنی تاج محل و یا فیروزه اسلام( گؤی مچید) اشاره کرد. 3: قصد داشتم به سیاست های دینی مغولان بپردازم که بنا به قولی که داده بودم و برای جلوگیری از تطویل بیشتر مقاله از آن صرف نظر کردم ولی چند سند ارائه می کنم تا در این باره نیز احساس خلاء نشود: رفتار فرمانروایان مغول معلول دستور خان بزرگ مبنی بر این بود، که به تمام ادیان آزادی داده شود؛ و روحانیون آن از پرداخت مالیات معاف یعنی از یکی از امتیازات مهم اشراف مغول 119برخوردار گردند.120 برای چنگیز خان و جانشین وی اوکتای که شامان ( دین باستانی ترکان ومغولان) بودند، ادیان جهان یکسان بودند، ونیز آنها تعصبی نداشتند که دین خود را تحمیل کنند.121
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

یارین رهئ عشقینده کونول قان اولا، خوشدور

هیجرینده گوزوم هر گئجه گیریان اولا، خوشدور

 

من کی، بو قارا گوزلولر عشقینده اسیرم

سینم هدفئ- ناوکئ- مژگان اولا خوشدور

 

سن عصریمیزین ایندی زولئیخاسی سان، ای گول!

عاشیق سنه مین یوسفی کنعان اولا، خوشدور

 

ییغما باشینا، ناز ایله بیر شانه چک هردن

کونلوم کیمی، زولفونده پریشان اولا، خوشدور

 

گل سینه نی گوستر منه هر صبح زمانی

گول بولبول اوچون چاکئ گریبان اولا، خوشدور

 

رخسارین اودو کونلومو یاخدیقجا سئویننم

پروانه اوچون شعله یئ سوزان اولا، خوشدور

 

جانان نه جفا ائیلسه، واحید یئنه صبر ائت

عشق اهلی اسیری غم جانان اولا، خوشدور

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

سيزلايير احواليما صبحه قدر تاريم منيم
تكجه تاريم دير قارا گونلرده غمخواريم منيم

چوخ وفالي دوستلاريم واردير، يامان گون گلجه يين
تاردان اوزگه قالمايير يار وفاداريم منيم

يئر توتوب غمخانه ده، قيلديم فراموش عالمي
من تارين غمخواري اولدوم، تار غمخواريم منيم

گوزلريمه هر تبسم سانجيلير نئشتر كيمي
كيپريگي خنجردي، آه، اول بي وفا ياريم منيم

آسمان آلدي كناريمدان آي اوزلو ياريمي
ياش توكر اولدوز كيمي بو چشم خونباريم منيم

اي بو غملي كونلومون تاب و تواني، سويله بير
عهد و پيمانين نه اولدو، نولدو ايلغاريم منيم

"شهريار"م گرچي من سوز مولكونون سلطاني يم
گوز ياشيمدان باشقا يوخدور در شهواريم منيم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

( بــيـــز ... )                         شعر : اوياق

 

بـيلـمم نيـيه شيـطانـلارقـدرت وئـريـريـك بيــز
اينـساني اَزيـب حـيوانــا قيـمت وئـريـريـك بـيـز
اَلدن گئـده ن اينسـانليـغا ياس تـوتمـاييـب آممـا
دوزگون گئيينيب اوز ـ گؤزه زينت وئرريـك بـيـز
غيرت ائله قاچقيـن دوشـوب اينسان دامارينـدان
اوز حـاققـيمـيزي آلماغا ، روشوت وئريريك بـيـز
هر درده  دوزه ركن دئييريك چاره سي يوخدور
ميـن يـاره ووران ظـاليمـه فرصت وئريريك بـيـز
پـروانـه سـايـاق فيـرلانـيريـق وارلـي باشـينـدا
پـولسوز ـ پاراسـيز مظلـومـا ذلـت وئريريـك بـيـز
خـائـن دولانــيـر ، خـــــادم آديـلـه آرامـيـزدا
مين اَيريلره گؤر نه قـداســت وئريريـك بـيـز
اوز تورپاغيمـيز وارسـا دا  غوربتــده اسـيريك
آواره لـيـــگي طـالـعـــــه نسبـــت وئريريك بـيـز
يانليش خيـاليلــه نه شيريــن اويغــو ايچينــده
ديـلسيــز داواري قــــوردا امـــانـت وئريريك بـيـز
ائل باغچـاميـزين گوللري كـوكـدن قـورومــاقـدا
يـاد گـوللــرينـه گونــده طـراوت وئريريك بـيـز
بير چاره بولاق شانلي حيات تاپما خاطير
يئرسيــز ياشــاييـب جانـلارا زحـمت وئريريك بـيـز


+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

بیردن اوناجان سایین -- از یک تا ده بشمارید 

  

تورکوده صاییتلاری تانیماق اوچون آسان بیر یول

 --

يک راه آسان برای ياد گرفتن حروف صدادار در ترکی

 

آذربايجان دیلینده موجود اولان ۹ صاییتین (سسلی حرفین) هامیسی بیردن اوناجان سایلاردا وار. آشاغیداکی جدوله باخین، دقتله باخین.

همه ۹ حرف صدادار موجود در ترکی آذربایجانی در شماره‌های یک تا ده (ترکی) موجود میباشند. به جدول زیر نگاه کنید، با دقت نگاه کنید.

 

İ

Bir

1

بير

İ

İki

2

ايکی

Ü

Üç

3

اوچ

Ö

Dört dörd

4

دؤرت

E

Beş

5

بئش

A, I

Altı

6

آلتی

E, İ

Yeddi

7

يئتدی

Ə, İ

Səkkiz

8

سکگيز

O, U

Doqquz

9

دوققوز

O

On

10

اون

  

 بو جدول ده صاييتلارين سيراسينا گؤره حاضيرلانيب:
 
اين جدول هم با ترتیب حروف صدادار درست شده است:

   

6

Altı

A a

7

Yeddi

E e

8

Səkkiz

Ə ə

6

Altı

I ı

1, 2, 7, 8

Bir, İki, Yeddi, Səkkiz

İ i

9, 10

Doqquz, On

O o

4

Dört

Ö ö

9

Doqquz

U u

3

Üç

Ü ü

  

ياديزدان چيخماسين کی بو ۹ حرفی ياخشی تانيمايينجا و اونلارين بير-بيرلری ایله فرقلرين ياخشی ئویره‌نمه‌یینجه تورکو یازاندا چاشاجاقسیز.  

 

فراموش نکنيد که تا اين ۹ حرف را خوب نشناخته‌ايد و فرقهای آنها را با يکدگر ياد نگرفته‌ايد در نوشتن ترکی اشتباه خواهيد کرد.

 

  

 

Ə ə

  

E e

 

A a

 

O o

 

İ i

 

I ı

 

Ü ü

 

U u

 

Ö ö

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

ائلینه یانان کول اولماز
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

هایانداسان؟

کولدن یانیب دولوبدو اوجاقلار هایانداسان؟

یوخ بیر گولوش سولوبدو دوداقلار هایانداسان؟

 

هر ایل عزیزله دیک آقاجان شعبان اون بئشین

سسلیرله پوفله شمعی اوشاقلار هایانداسان؟

 

هر جومعه گلمیشیک گله سن جمکران یولون

چالدی قابار یولوندا ایاقلار هایانداسان؟

 

سسلیر " نبی " دوزه نمیریک آنجاق اوزاقلیقا

گلسن گلر دوباره قاچاقلار هایانداسان؟

 

بیزده دوزه نمیریک داها آرتیق فراقینا

سیللی له آل قالیبدی یاناقلار هایانداسان؟

*****

زرتشت یاندیران آلاوین ایستیسی گئدیب

کولدن یانیب دولوبدو اوجاقلار هایانداسان؟

                                                        غلامرضا رزمی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

بو خبر خوشا گلمز           بو ياتان هوشا گلمز

زحمتي باشا گلسه             نيسگيلي باشا گلمز

 

قور تاريب محرمين             قويلادي آخر غمين

قويدي بيز قالانلارا            دنيا نين جهننمين

 

قیزیل گولم آشمارام           آشسام دا دولاشمارام

سن دولتلی، من کاسیب          من سنه یاراشمارام

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

یازیلمامیش شعیریم آ..ه واراق واراق توکولور
قارانلوق اوجوما بوردا قوجاق قوجاق توکولور

پاییز نه چولقالاییب دی بیزیم بو باغ برنی
یازین یاشیل ساچی ایندی داراق داراق توکولور

دونن گونش گوزونه باغلانیبدی پنجره لر
بویونده مورگی گوزوندن اویاق اویاق توکولور

بو باش سیز ائللره قوشقو سیزیلتیسین قوشارام
اورک دنیزدی گوزومدن بولاق بولاق توکولور

سیزین ده آی قارا یئل لر سینیدی کاش قانادیز
بیزیم بوباغچادا شنلیک بوداق بوداق توکولور

بو تورپاقا نه گلیبدی هایاندادی ییه سی
باش آچمامیش زمی بوردا اوراق اوراق توکولور

بو توستولو گئجه لرده گرگ اولام آلیشیق
قیزیل آلوودی ایچیمدن اوجاق اوجاق توکولور

گرگدی جنگی کوراوغلو قوپوزلارا کوک اولا
کی قورتولوش پیالامدان آراق آراق توکولور

اوقدر قوشقو ایچیمدن دئیلمه میش قالدی
یازیلمامیش شعیریم آ...ه واراق واراق توکولور
              


+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

سارای                                  

آرپا چایی آشدی داشدی*

سئل سارانی آلدی قاشدی***                                                        

جوت باجی نین گؤزو یاشدی*

آپاردی سئللرسارانـــی***                                                                             

بیـــــــــــر  اوجا بویلو بالانی                                                  

گئدین دئیین خان چوبانا*

گلمه سین بــو ایـــــل موغانا***

گلــــــــسه باتار ناحـــــق قانا*

آپاردی سئللر ســــارانی***

بیــــــــــــر اوجا بویلو بالانی                                                 

آرپا چایی درین اولماز*

 آخار ســـــــــولار ســـرین اولماز***

سارا کیمی گلین اولماز*

 آپاردی سئللـــــر ســــــارانی***                                                                             

بیــــــــــــر اوجا بویلو بالانی 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

 
 

سئوگي حسرتيندن اورييم يانيب

اورييم اولوب کوز دئييم دئمه ييم

ايچريم بير باتمان سوزه دايانيب

بير ايکي کلمه سوز دئييم دئمه ييم

سئوگيليم نيسگيليم سن ايله ياشير

حسرتيم وصالنان دوزگون ساواشير

سني گورن واختي ديليم دولاشير

دي نه گور اوز به اوز دئييم دئمه ييم

يئل کيمين اويانا بويانا اسمه

پيس پيس باخيشينلا دي مني کسمه

بير سوز ائشيتمه گه مندن تلسمه

بير آز دوزموسن دوز دئييم دئمه ييم

باشقا سوز گزمه سين باشدا بئيينده

قافيه م يالنيشدي نقاد عقلينده

قوي سوزومو دئييم عوام ديلينده

سني سئويرم قيز دئييم دئمه ييم

حسن جمشيدي
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  | 

باخیب گولومسییر اوشاقلیق چاغی

 داها قاریشدیرمیر قارانی آغی

 زوویشیر الیندن کاغاذ واراغی

 مندن سئوگی شعری ایستییر قیزیم

 باهار لیباسینی بزه یه گیره

آچیر اللرینی ائلجه گؤیه

 گونده نئچه کره باخیر گوزگویه

 مندن سئوگی شعری ایستییر قیزیم

 ائله نه دییرم بوقیز ایستمیر

باخیر گؤی اوزونه اولدوزایستمیر

وار دؤلت ایستمیرجهیزایستمیر

مندن سئوگی شعری ایستییر قیزیم

 ظریف یاناقیندا آچیلیر چیچک

گؤزلری گوندوزدن گونش درجک

گؤرسن اوخویوب کیمه وئرجک

مندن سئوگی شعری ایستییر قیزیم

 من زیله قالخیرام او دوشور بمه

 پیشیریب میصرانی قویورام دمه

 دئییر قوربان اولوم اتاما دئمه

مندن سئوگی شعری ایستییر قیزیم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسن  |